این صفحه ذر تاریخ 21 مهر 1402 به روزشد. حتی الامکان دو هفته یک بار به روز می شود.

این صفحه ذر تاریخ 21 مهر 1402 به روزشد. حتی الامکان دو هفته یک بار به روز می شود.

روزنوشته های کوتاه محمدامین مروتی در تلگرام

روزنوشته های کوتاه محمدامین مروتی در تلگرام

شنبه ها: گفتارادبی - هنری

یکشنبه ها:گفتار دینی

دوشنبه ها: گفتار اجتماعی-فرهنگی

سه شنبه ها: گفتار عرفانی با تاکید بر مولانا

چهارشنبه ها: گفتار فلسفی

پنجشنبه ها: خودشناسی و شیوه زندگی

جمعه ها: گفتارهای متفرقه

https://telegram.me/manfekrmikonan

لطفا برای دوستان علاقمند ارسال فرمایید.

238. معرفی مینی سریال "نُه غریبه بی نقص"(2021)

238. معرفی مینی سریال "نُه غریبه بی نقص"(2021)

محمدامین مروتی

نُه نفر به دلیل مشکلات روحی مختلف، به قصد رهایی از تجارب و افکار آزاردهنده شان، در یک مرکز رواندرمانی دور هم جمع شده‌اند. مدیر مرکز خانمی روسی به نام "ماشا"ست که دخترش را در تصادف رانندگی از دست داده است. وی اکنون مرکزی برای کمک به دیگران راه اندازی کرده است. اما روش کار او عادی نیست. او با خوراندن مواد توهم زا، بیماران را با زوایای مختلف روح و روانشان آشنا می کند.

فیلم جذاب و پر کشش مهمتر از همه غافلگیرکننده و غیر قابل پیش بینی است.

این مینی سریال بر اساس رمانی با همین نام، نوشته لیان موریارتی و کارگردانی "جاناتان لوین" ساخته شده‌است.

بازیگران:

نیکول کیدمن در نقش ماشا

ملیسا مک‌کارتی در نقش فرانسیس ولتی

مایکل شنون در نقش ناپلئون مارکونی

لوک ایوانز در نقش لارس لی

سامارا ویوینگ در نقش جسیکا چندلر

ملوین گرگ در نقش بن چندلر

اشر کدی در نقش هدر مارکونی

گریس ون پتن در نقش زو

منی جاسینتو در نقش یائو

تیفانی بون در نقش دلیا

رجینا هال در نقش کارمل اشنایدر

بابی کاناوله در نقش تونی

دیدن فیلم به دوستداران فیلم های عرفانی و روانکاوانه پیشنهاد می شود.

237. معرفی فیلم 500 روز از زندگی سامر(2009)

237. معرفی فیلم 500 روز از زندگی سامر(2009)

محمدامین مروتی

500 روز از زندگی سامر( به معنای تابستان) فیلمی به کارگردانی مارک وب و بازیگری تام هانسن (جوزف گوردون-لویت) و سامر فین (زویی دشانل) است. داستان روایت خطی ندارد و از آخر به اول روایت می شود.

مضمون اصلی فیلم نگاه ساده و صمیمی قهرمان زن فیلم به مقوله عشق است. او به عشق های رمانتیک باور ندارد و تحت تاثیر نگاه متعارف به مقوله عشق نیست. تابع حس و عواطف شخصی خود است و این نگاه را به دوست پسرش -که در یک شرکت تولید کارت پستال کار می کند- هم انتقال می دهد به گونه ای که او هم به دلیل مخالفت با پیغام های مناسبتی و خالی از حقیقت نوشته شده در کارت پستال ها، کارش را از دست می دهد. این فیلم به خاطر آشنایی زدایی از مقوله عشق در خور تامل است.

دیدن فیلم به علاقمندان به فیلم های فلسفی/رمانتیک توصیه می شود.

آلنده (۱۹۰۸–۱۹۷۳)

آلنده (۱۹۰۸–۱۹۷۳)

محمدامین مروتی

سالوادور گی‌یرمو آلنده گوسنز) ۱۹۰۸–۱۹۷۳) از بنیان‌گذاران حزب سوسیالیست شیلی بود.

پدر بزرگ وی یک پزشک برجسته و طرفدار جنبش اصلاح‌گرا بود. از او به عنوان اولین رئیس‌جمهوری مارکسیست که با رأی و دموکراسی به قدرت رسید نام می‌برند.

او پیش از رسیدن به ریاست جمهوری در انتخابات ۱۹۷۰ در مقام‌های سناتور، نماینده مجلس و وزیر کابینه فعالیت می‌کرد. وی پزشک بود و مدتی به عنوان وزیر بهداشت خدمت نمود. آلنده سه بار در سال‌های ۱۹۵۲، ۱۹۵۸ و ۱۹۶۴ کاندیدای ریاست جمهوری شده و شکست خورده بود تا این که در ۱۹۷۰ بالاخره در انتخابات برنده شد و تنها با ۳/۱٪ اختلاف با نفر دوم و ۸ درصد اختلاف با نفر سوم و در رقابتی سه جانبه با کسب 36 درصد آرا از سوی مجلس به ریاست جمهوری برگزیده شد.

آلنده سوسیالیستی میانه‌رو بود که جناح چپ شیلی را متحد کرد. آلنده تلاش کرد طی لایحه‌ای قانون اساسی را تغییر دهد که دولت او با کودتای نظامی به رهبری ژنرال پینوشه، سرنگون شد. طبق اعلام رسمی، آلنده با یک کلاشینکف اهدایی از سوی فیدل کاسترو خودکشی کرده‌است.

در ماه سپتامبر سال ۱۹۷۳، ژنرال پینوشه، با همکاری و پشتیبانی ایالات متحده حکومت آلنده را برانداخت و حکومت دیکتاتوری خود را بر پا کرد. حکومتی که نزدیک ۲ دهه شیلی را با مشت‌های آهنینش اداره کرد و هزاران کشته و تبعیدی برجای گذاشت.

نیروهای ارتش به رهبری پینوشه به کاخ ریاست‌جمهوری شیلی حمله کردند. علی‌رغم حمله سربازان پینوشه به لاموندا، آلنده گفته بود که آنها نخواهند توانست زنده دستگیرش کنند. در همین حین و پیش از اینکه کاخ به تصرف نیروهای کودتا درآید، آلنده سخنرانی مشهور وداع خود با مردم شیلی را به صورت زنده از رادیو انجام داد. او در این واپسین دقایق حیاتش خطاب به مردم شیلی از عشقش به میهن و ایمان عمیق و خدشه‌ناپذیرش به آینده گفت. او گفت که تعهدش به مصالح شیلی اجازه نمی‌دهد راه ساده‌تر را انتخاب کند و پیشنهاد فرار از کشور را بپذیرد و اینکه اگر تسلیم شود «خائنین» از آن ابزاری تبلیغاتی خواهند ساخت و سرآخر از سخنانش این‌طور برمی‌آمد که قصد دارد تا آخرین قطره خونش بجنگد.

حوالی ساعت ۵۰: ۱ رئیس‌جمهور آلنده به نگهبانان کاخ و تمام کسانی که آن‌جا بودند دستور داد تسلیم شوند. نگهبانان و سایر افراد صفی از طبقه دوم کاخ تا در خیابان مورانده به صف ایستادند. آلنده با تک‌تک آن‌ها دست داد و از آن‌ها تشکر کرد که در این دقایق سخت در کنار او مانده‌اند. او از انتهای صف شروع کرد و تا بالای پله‌ها رفت، بعد به سمت تالار استقلال رفت که در شمال شرقی طبقه دوم کاخ بود.

تکه ای از سخنرانی وداع آلنده با مردم، دقایقی پیش از مرگ:

«کارگران میهنم، من به شیلی و سرنوشت آن ایمان دارم. مردان دیگری خواهند آمد و بر این روزگار تاریک و تلخ که خیانت بر کشور سایه افکنده، پیروز خواهند شد. به یاد داشته باشید، زودتر از آن‌چه فکرش را بکنید، راه‌های بسیاری پیش پایتان گشوده خواهد شد و شما مردان آزاد را به سوی ساختن جامعه‌ای بهتر هدایت خواهند کرد. زنده‌باد شیلی! زنده‌باد مردم! زنده‌باد کارگران!»

"آریل دورفمن"، نویسنده و مشاور فرهنگی فلورس، رئیس دفتر آلنده، در مقاله ای با نام "در دفاع از آلنده"، می نویسد اتحاد احزاب چپ با عنوان"یونیداد پاپیولار"

آلنده را به حکومت رساندند. حکومت آلنده توجه ویژه ای به فقرا و فراموش شدگان جامعه داشت. من جمله دادن نیم لیتر شیر به کودکان، و تهیه مسکن و دادن آموزش عمومی و توسعه فرهنگ از برنامه های او بود.

آلنده یک سوسیالیست معتدل بود ولی موضع کیسینجر و آمریکا این بود که او شیلی را به سوی کمونیسم می برد. آلنده از سوی دیگر تحت فشار "میر"(جنبش چپ انقلابی) بود که به مبارزه مسلحانه و الگوی کوبا باور داشت و کارگران را به مصادره کارخانه ها و دهقانان را به مصادره زمین ها برمی انگیخت.

در سپتامبر 1973 شورای نظامی به ریاست پینوشه، به آلنده التیماتوم داد ولی او استعفا نداد. کاخ ریاست جمهوری بمباران و آلنده کشته شد. نظامیان گفتند آلنده خودکشی کرده که کسی باور نکرد ولی این روایت به تدریج توسط نخبگان شیلی و من جمله بیوه او پذیرفته شد.

پینوشه بعدها تحقیر شد. در 1988 در لندن به اتهام شکنجه بازداشت شد و در 2005 پر.نده اختلاس 27 میلین دلاریش برملا شد.

در 2020 مردم با 78 درصد آرا رای به تغییر قانون اساسی دادند و در انتخابات 2021 جوانی 35 ساله و چپگرا به نام گابریل بوریس در انتخابات به قدرت رسید. قانون اساسی جدید نوشته شد و در 2022 به رای گذاشته شد که با 62 درصد رای مردم رد شد.

منابع:

اندیشه پویا شماره 86 مهر 1402

ویکی پدیا

17 مهر 1402

جنبش مسلمانان مبارز

جنبش مسلمانان مبارز

حبیب الله پیمان(زادهٔ ۱۳۱۴ در شیراز) با محمد نخشب و حسین راضی، در "نهضت خداپرستان سوسیالیست" همراه شد که به "حزب مردم ایران" پیوستند. به همین دلیل پس از کودتای ۲۸ مرداد پیمان هم بازداشت شد.

«جنبش آزادی‌بخش مردم ایران (جاما)» پس از جمع‌بندی قیام ۱۵ خرداد و پایان مبارزات «جبهه ملی ایران» ایجاد و مشی مبارزه مسلحانه برای سرنگونی حکومتی سلطنتی را تدوین کرد.

گروه "جاما" به رهبری کاظم سامی و پیمان، از "حزب مردم ایران" که طرفدار مصدق و نهضت ملی بودند، منشعب شد و نخستین گروه دارای خط مشی مسلحانه اسلامی چپ بود. از داخل این گروه "جنبش مسلمانان مبارز" انشعاب نمود.

جنبش مسلمانان مبارز در سال 1356 از جاما(جنبش انقلابی مردم ایران) جدا شد. حبیب الله پیمان بنیانگزار و "امت" ارگان مطبوعاتی آن بود.

بعد از پیروزی انقلاب، پیمان به عضویت شورای انقلاب درآمد.

مواضع این گروه ترکیبی از سوسیالیسم و اسلام بود. معتقد به جامعه بی طبقه توحیدی و اداره شورایی کشور بود. دشمن اصلی را امپریالیسم امریکا می دانست و نوک تیز حمله اش به جریان ملی گرای لیبرال در داخل کشور بود و آن را جاده صاف کن امپریالیسم می دانست. از انحصار طلبی حزب جمهوری انتقاد می کرد در عین حال مانند حزب توده و فداییان اکثریت، به دلیل مواضع ضدامپریالیستی و اقتصادی، با آن ها احساس قرابت بیشتری می کرد. به دموکراسی پارلمانی بدبین بود و معتقد بود به دلیل نفوذ استعمار و ارتجاع مردم ایران هنوز از مشارکت مستقل در انتخابات ناتوانند. در انتخابات معمولا افرادی از مجاهدین خلق را در لیست خود قرار می داد. اما برخلاف مجاهدین در انتخابات قانون اساسی و خبرگان شرکت کرد. از خودمختاری در چارچوب وحدت کشور دفاع می کرد و خود را پیرو خط امام می دانست. با تحزب و دموکراسی پارلمانی مخالف بود و اولویتش آزادی انسانیت انسان و جوهر خدایی بشر، به جای آزادی فرد بود.(امت، شماره 83، 26 آبان 58)

انفجار حزب جمهوری را تقبیح و خواستار مجازات عاملینش شد.

نهایتا به دلیل حملات گروه های فشار، در مهر 1360 ، انتشار هفته نامه اش، "امت" را متوقف کرد. چند سال پس از آن صمیم به انتشار مجدد گرفتند که با مخالفت مسئولان مواجه شدند. در سال‌های بعد بعضی از افراد این گروه، در نشریه "ایران فردا" وابسته به عزت‌الله سحابی به کار خود ادامه دادند.

پیمان در سال ۱۳۷۶ همزمان با هفتمین انتخابات ریاست‌جمهوری به عنوان کاندیدای جنبش معرفی شد، اما رد صلاحیت شد. در سال ۱۳۷۹ همراه با شماری از نیروهای ملی-مذهبی بازداشت شد و چند ماه را در زندان انفرادی سپری کرد.

جنبش در انتخابات سال 88 از میرحسین موسوی حمایت کرد. پس از تظاهرات عاشورای ۱۳۸۸، امیرخسرو دلیرثانی عضو شورای مرکزی جنبش مسلمانان مبارز، در منزل خود بازداشت شد.

در حال حاضر حبیب‌الله پیمان عضو کمیته رهبری «شورای فعالان ملی مذهبی» است.

20 مهر 1402

منبع:

اندیشه پویا شماره 86 مهر 1402

ویکی پدیا

بلندنظری و عاقبت بینی

بلندنظری و عاقبت بینی

محمدامین مروتی

قاطری از شتر می پرسد چگونه است که تو مثل من، در پستی و بلندی ها و راه های باریک، با سر به زمین نمی افتی؟

۱۷۴۷ گفت اَسْتَر با شُتُر کِی خوش رَفیق در فَراز و شیب و در راهِ دَقیق

۱۷۴۸ تو نه آیی در سَر و خوش می‌رَوی من هَمی‌آیم به سَر در، چون غَوی[1]

۱۷۴۹ من هَمی‌اُفْتم به رو در هر دَمی خواه در خُشکیّ و خواه اَنْدَر نَمی

۱۷۵۰ این سَبَب را باز گو با من که چیست؟ تا بِدانَم من که چون باید بِزیست

شتر گفت چون من از تو بلندترم و پستی و بلندی ها و آخر مسیرهای پیش رو را می بینم ولی تو فقط جلو پایت را می بینی:

۱۷۵۱ گفت چَشمِ من زِ تو روشن‌تَر است بَعد ازان هم از بُلندی ناظِر است

۱۷۵۲ چون بَرآیَم بر سَرِکوهِ بُلند آخِرِ عَقْبه بِبینَم هوشْمند

۱۷۵۳ پس همه پَستیّ و بالاییِّ راه دیده‌ام را وا نِماید هم اِله

۱۷۵۴ هر قَدَم من از سَرِ بینِش نَهَم از عِثار[2] و اوفْتادن وا رَهَم

۱۷۵۵ تو ببینی پیشِ خود یک دو سه گام دانه بینیّ و نَبینی رَنجِ دام

10 مهر 1402


[1] غوی: گمراه

[2] عثار: لغزش

معنای پیر و شیخ

معنای پیر و شیخ

محمدامین مورتی

مولانا در دفتر سوم می گوید کلمه "شیخ" یعنی کسی که مویش سفید شده و این سفیدی مو، سمبل شیخوخیت است و موی سیاه، سمبل تعین و هستی اوست و در اثر مجاهدت و سیر و سلوک، یک تار موی سیاه برایش باقی نمانده است:

۱۷۹۱ شیخ کِه بْوَد؟ پیر، یعنی مو سپید مَعنیِ این مو، بِدان ای کَژْامید!

۱۷۹۲ هست آن مویِ سِیَه، هستیِّ او تا زِ هَستی‌اَش نَمانَد تایِ مو

پس معنای حقیقیِ شیخ، از بین رفتن تعین و تشخص و اوصاف بشری است نه سفیدی ظاهری مو:

۱۷۹۳ چون که هَستی‌اَش نَمانَد، پیرْ اوست گَر سِیَه‌مو باشد او یا خود دوموست[1]

۱۷۹۴ هست آن مویِ سِیَه، وَصْفِ بَشَر نیست آن مو، مویِ ریش و مویِ سَر

چنان که عیسی در زمان نوزادیش هم پیر بود:

۱۷۹۵ عیسی اَنْدَر مَهْد بَر دارد نَفیر که جوان ناگشته، ما شیخیم و پیر

کسی که تنها بعضی از اوصاف بشری را از دست دهد، شیخ نیست، بلکه میانسال است. شیخ همه اوصاف بشری را از دست می دهد تا مقبول درگاه خدا گردد:

۱۷۹۶ گَر رَهید از بَعْضِ اَوْصافِ بَشَر، شیخ نَبْوَد، کَهْل[2] باشد ای پسر

۱۷۹۷ چون یکی مویِ سِیَه، کان وَصْفِ ماست نیست بر وِی، شیخ و مَقْبولِ خداست

اگر مویش سفید باشد ولی هنوز خود را ببیند، پیر نیست و اهل فرش است نه عرش:

۱۷۹۸ چون بُوَد مویش سِپید، اَرْ با خود است او نه پیر است و نه خاصِ ایزد است

۱۷۹۹ وَرْ سَرِ مویی زِ وَصْفَش باقی است او نه از عَرش است، او آفاقی است

17 مهر 1402


[1] دومو: موی دورنگ، جوگندمی

[2] کَهل: میانسال

سوگیری عاشقانه

سوگیری عاشقانه

محمدامین مروتی

مولانا در مشاهدات روزانه خود از هر پدیده ای تعبیر عارفانه دارد. کوه و در و دشت و دریا و آفتاب و ماه همه با او از خدا سخن می گویند. برگ ها در باد تکان می خورند او را به یاد سماع و کف زدن می اندازد. خورشید و دریا برایش سمبل خدایند و.....

در منطق، هر نوع سوگیری ما را به خطا می اندازد و مردود است. اما در عرفان، سوگیری به سود معشوق و به سوی معشوق، عین صواب و عشق است. عشق، جهان را زیباتر از آنچه که هست در چشم عاشق جلوه می دهد. عشق، بدی را نامرئی و خوبی را مرئی می کند. عاشق بدی و زشتی های معشوق را نمی بیند و اگر ببیند، عاشق نیست:

به مجنون گفت روزی عیب جویی

که پیدا کن به از لیلی نکویی

که لیلی گر چه در چشم تو حوریست

به هر جزوی ز حسن او قصوریست

ز حرف عیب‌جو مجنون برآشفت

در آن آشفتگی خندان شد و گفت

اگر در دیدهٔ مجنون نشینی

به غیر از خوبی لیلی نبینی

تو کی دانی که لیلی چون نکویی است

کزو چشمت همین بر زلف و رویی است

تو قد بینیّ و مجنون جلوه ناز

تو چشم و او نگاه ناوک انداز

تو مو بینی و مجنون پیچش مو

تو ابرو، او اشارت‌های ابرو

دل مجنون ز شکّر خنده خونست

تو لب می‌بینی و دندان که چونست

کسی کاو را تو لیلی کرده‌ای نام

نه آن لیلی‌ست کز من برده آرام(وحشی بافقی/ شیرین و فرهاد)

مولانا هم می گوید:

گفت لیلی را خلیفه، کان توئی؟

کز تو مجنون شد پریشان و غوی؟

از دگر خوبان تو افزون نیستی!

گفت خامش، چون تو مجنون نیستی

در خبر آمده است که حب اشیا، انسان را کور و کر می کند:

در وجود تو شوم من مُنعَدم

چون محبّم، حبّ یُعمی و یُصم[1]

“اگر به چیزی علاقۀ شدید پیدا کردی آن علاقه، قدرت تشخیص را از تو می‌گیرد (و کور و کرت می‌کند.)” چشم و گوش عاشق، فقط صدا و سیمای معشوق را می بیند و می شنود. سوگیری مولانا و امثال او، خلاف واقعیت نیست، ولی در واقعیت دخل و تصرف می کند. واقعیت را باز آفرینی می کند. آنچه مولانا می بیند و می شنود، حداقل برای خودش واقعی است، گو این که برای دیگران واقعیت نداشته باشد.

12 مهر 1402


[1] اشاره به این حدیث است: حبّک الشیء یعمی و یصم.

دو آموزه ناب مولانایی

دو آموزه ناب مولانایی

محمدامین مروتی

استخراج بصیرت های مولانا از لابلای اشعار و نوشته هایش، کار صدها مقاله و کتاب است. اما بعضی جملات کوتاه او و بعضی تک بیت هایش، گاه حقایق بزرگی را به نحوی وافی و کافیرا چنان در خود فشرده می کند، که خود، کارِ ده ها مقاله و کتاب را در حداقل کلام انجام می دهد. از آن جمله اند دو عبارت کوتاه که اخیراً در ذهنم، مکرراً مرور می شوند. یکی در حوزه معرفت شناسی و صبغه پلورالیستی حقیقت و دیگر در باره نحوه سلوک اهل دل. اولی در حوزه عرفان نظری است و دومی در حوزه عرفان عملی. هر دو مضمون در "فیه ما فیه" آمده اند.

مولانا می گوید:

"حقیقت آیینه‌ای بود که از آسمان به زمین افتاد و شکست، هرکس تکه ای از آن برداشت خود را در آن دید، گمان کرد حقیقت نزد اوست، حال آنکه حقیقت نزد همگان پخش بود!" (فیه ما فیه، مولانا)

این جمله به ما می گوید، حقیقت مطلقی که در آسمان بود، وقتی به زمین می رسد، تکه تکه می شود و هر کس بر اساس ظرفیت ادراکی اش، تکه ای از آن را در آیینه قلبش گیر می اندازد. تکه ها یک اندازه نیستند، هر کس بر مبنای اندازه تکه ای که به دست اورده، از حقیقت بهره مند می شود ولی گمان می کند فقط خودش صاحب حقیقت است و تکه ای از حقیقت را که یافته، همه حقیقت تلقی می کند. این استعاره به ما می گوید که هر چه تکه های حقیقت من و تو و او، در کنار هم بنشینند، به بزرگتر شدن تصویر حقیقت کمک می کند. حقیقت مطلق زمانی عاید می شود که همه ادراکات و همه اذهان و همه قلوب، در کنار هم قرار گیرند که ممکن است هرگز حاصل نشود.

این نگاه به معرفت بشری، هم موید پلورالیسم معرفتی است و هم بهره و حصه قلوب از حقیقت را مساوی نمی انگارد و هم به تعاطی و تعامل و دیالکتیکِ بین الاذهانی و به عبارت دیگر از لزوم به اشتراک گذاشتن ادراکات، به عنوان شیوه صحیح تقریب به حقیقت تاکید می ورزد.

جمله دوم در باره نحوه تعامل عملی با دیگران و نحوه سلوک سالک در میان مردمان است. مولانا می گوید:

"مُشک را گفتند: ﺗﻮ ﺭﺍ ﯾﮏ ﻋﯿﺐ ﻫﺴﺖ، ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻧﺸﯿﻨﯽ ﺍﺯ ﺑﻮﯼ ﺧﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﻫﯽ.

ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮﺍ ﮐﻪ ﻧﻨﮕﺮﻡ ﺑﺎ که هستم، ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻡ ﮐﻪ ﻣﻦ که هستم." (فيه ما فيه مولانا)

این جمله به ما می گوید که سالک باید خیرش به همگان برسد، از آن نظر که خیر به مثابه یک فضیلت درونی شده و نهادینه در وجودش، چون بوی خوش مشک و گل، بی اختیار از وی صادر و پراکنده گردد و مشام اطرافیان را معطر نماید.

مهم نیست که در کنار ما یا روبروی ما کیست و لیاقت این بوی خوش را دارد یا نه؟ مهم این است که ما که هستیم. مهم این است که ما باید جز بوی خوش نداشته باشیم. مهم نیست که طرف ما چگونه سلوک می کند، مهم این است که من باید بر اساس فضیلت های خودم سلوک کنم و از رفتار دیگر متاثر نباشم. رفتارم جنبه "کنش" و درونزاد ذاشته باشد نه "واکنش" و بیرونزاد. بدین تریتیب سالک مورد نظر مولانا، خیرش به همه می رسد به گونه ای که هر کس را در هر مقام و موقعیتی، یک قدم به سوی خیر برین یا کاستن از شرور، به جلو می راند و چه انسانی می تواند بهتر از چنین کسی باشد؟

15مهر 1402

سرگذشت فکری ماریو بارگاس

سرگذشت فکری ماریو بارگاس

محمدامین مروتی

زندگی و آثار:

خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا (متولد ۱۹۳۶)، نویسنده مشهور پرویی، یکی از چهار چهره مشهور ادبیات آمریکای لاتین در کنار گارسیا مارکز، فوئنتس و بورخس است. یوسا در سال ۲۰۱۰ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. این نویسنده ادبی توانست در سال ۱۹۹۵ جایزه سروانتس، مهم‌ترین جایزه ادبی نویسندگان اسپانیایی زبان، را از آن خود کند و همچنین در سال ۱۹۹۶ برنده جایزه صلح آلمان شد.

رمان حجیم «جنگ آخرالزمان» که در سال ۱۹۸۱ منتشر شد، به عنوان «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کرده‌اند. از دیگر رمان‌های او می‌توان به موارد رو به رو اشاره کرد: «زندگی واقعی آلخاندرو مایتاً»، «چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟»، «بهشت، آن‌جا» (۲۰۰۳)، «سور بز» (۲۰۰۰)، «جنگ آخرزمان» (۱۹۸۱)، «گفتگو در کاتدرال» (۱۹۶۹)، «خانهٔ سبز» (۱۹۶۵)، «شهر و سگ‌ها» (۱۹۶۳) و «لیتوما در میان کوه‌های آند».

مضمون عمده رمان‌های یوسا جدال بر سر قدرت و اعمال این قدرت در آمریکای لاتین است.

آثار پژوهشی او عبارت‌ند از: «زبان هیجان»(۲۰۰۱)، «نامه‌هایی به رمان‌نویس جوان»(۱۹۹۷)، «ماهی در دریا» (۱۹۹۳)، «واقعیت پوشیده» (۱۹۹۰)، «میان سارتر و کامو» (۱۹۸۱) و «چرا ادبیات».

در سال ۱۹۹۰ نامزد ریاست جمهوری پرو شد اما در دور دوم از رقیبش آلبرتو فوجیموری شکست خورد و بعد از آن، همه فعالیت‌ها و برنامه‌های سیاسی خود را کنار گذاشت.

فارسی زبانان، آشنایی با ماریو بارگاس یوسا را مدیون ترجمه‌های دقیق و نثر متین «عبدالله کوثری» هستند.

صلای قبیله:

بارگاس کتابی دارد به نام "صلای قبیله" که اتوبیوگرافی فکری اوست. در این کتاب بارگاس نشان می دهد که چگونه از مارکسیسم به اگزیستانسیالیسم و سپس لیبرالیسم رسیده است و از چه کسانی تاثیر پذیرفته است.

عبارت "صلای قبیله"، اشاره ای است به کلام پوپر که ایدئولوژی های تمامیت خواه را نوعی بازگشت به تفکر قبیله ای و جماعت گرا در قالب احزاب تمامگرا می دانست.

بارگاس می گوید از مطالعه مارکس و انگلس و لنین و ژرژ پولیتزر در دانشگاه و مبارزه با کودتای استبدادی 1948مبارزاتش را آغاز کرده است.

اولین تلنگر را اختلافات کامو و سارتر بر سر حمایت از سیاست های اتحاد شوروی، به بارگاس زد. سارتر در ابتدا علیرغم انتقاداتش به شوروی، حمایت از این سیستم را لازم می دانست، هر چند در پایان در این مورد، تجدید نظر کرد، اما کامو از همان ابتدا منتقد شوروی بود. بارگاس استدلالات کامو را قوی تر یافته بود.

دومین تلنگر را کاسترو به او زد. بارگاس طی دهه 60 مدافع سرسخت کوبا بوده است تا اینکه کاسترو یکی از همراهان قبلی و منتقدان سیاست های فرهنگی خود به نام"پادیپا"(معاون وزارت تجارت خارجی کوبا) را به اتهام جاسوسی برای سیا به زندان می اندازد. بارگاس به همراه سارتر و بسیاری دیگر از روشنفکران چپ نامه ای برای آزادی او به کاسترو می نویسند و کاسترو در پاسخ انان را به همدستی با امپریالیسم متهم می کند.

بارگاس می گوید به تدریج فهمیدم تحقیر ما نسبت به آزادی های "صوری" بورژوایی، محملی برای دیکتاتوری بوده است و این آزادی ها، در واقع مرز بین حقوق بشر و تمامیت خواهی هستند که دست کم قانون را به جای خودسری می گذارند.

سومین تلنگر موفقیت سیاست های تاچر در نجات اقتصاد انگلستان در سال 1979 بود. مطالعه آثار هایک و میزس و پوپر و برلین در کنار نتایج عملیِ سیاست های اقتصادی تاچر و ریگان، بارگاس را به سوی لیبرالیسم سوق داد.

بارگاس می گوید همانطور که پوپر باور داشت، "روح قبیله"، انسان ها را ترغیب می کند که خدایانی مشترک را بپرستند، از غریبه ها متنفر باشند و مشکلات را گردن آنان بیندازند. این روح قبیله ای در قالب ناسیونالیسم و تعصب مذهبی و کمونیسم، یک وجه مشتر ک دارند: فدا کردن فرد و آزادی های فردی در توده بی شکل، نابودی خلاقیت و توانیی های فردی و مقدس سازی از آموزه های جمعی.

بارگاس می گوید اما لیبرالیسم برخلاف ایدئولوژی ها، پاسخی برای همه سوالات ندارد. در عین وفاداری به مجموعه کوچکی از باورهای روشن وبی ابهام، واگرایی و نقد را عامل پیشرفت می داند. لیبرالیسم جزم اندیش نیست و می داند واقعیت پیچیده و چند لایه است.

در عین حال بارگاس معتقد است لیبرالیسم نباید به جزم گرایی کودکانه تبدیل شود. لیبرال ها باید از پدر لیبرالیسم یعنی آدام اسمیت یاد بگیرند که گاهی رانت مثبت و سوبسید هم به اقشار آسیب پذیر بدهند.

لیبرال ها مثل آنارشیست ها مخالف دولت نیستند. اما دولت باید قوی و کار آمد باشد نه حجیم و کند. هر چه را که بخش خصوصی می تواند بهتر از دولت عهده دار شود؛ باید به او سپرد. لیبرالیسم بر مبنای تمرکز زدایی حرکت می کند. وظیفه دولت تنها تضمین آزادی و نظم عمومی و تضمین قانونمندی و دادن فرصت های برابر به شهروندان است.

طبیعتاً فرصت های برابر برای رقابت عادلانه به درآمدهای برابر منتج نمی شود، زیرا بین انسان پخته خوار و انسان فعال و خلاق تفاوت هست.

در عین حال در جوامع عقب افتاده، فرصت های برابر برای اموزش و پیشرفت وجود ندارد و دولت باید آموزش عمومی با کیفیت را برای همه تضمین کند.

بارگاس در انتهای مقدمه کتابش نتیجه می گیرد که لیبرالیسم، استوارترین محافظ ما در برابر ندای مکرر و نوستالژیکِ "صلای قبیله" است.

منبع:

اندیشه پویا شماره 86 مهر 1402

ویکی پدیا

20 مهر 1402

درک مطلب یا  Comprehension

درک مطلب یا Comprehension

محمدامین مروتی

وقتی در دبیرستان انگلیسی می خواندیم، قسمتی داشت به نام "درک مطلب" یا "کامپریهنشن"که هدفش دریافت کلی از متن، سوای درک معنی لغات آن بود.

رسیدن به روح نوشته ها و تعالیم بزرگان، مانند دیدن جنگل، علاوه بر درختان است. کسی که درختان را جدا جدا می بیند و جنگل را نمی بیند، مثل کسی است که آیات قرآن را جدا جدا معنا می کند ولی قادر نیست بینشان ارتباط معقول و منطقی و منسجمی برقرار کند. مثل کسی است که مولانا و حافظ را در تک بیت هایشان می شناسد نه در روح کلامشان. مانند کسی که جملاتی از افلاطون و ارسطو یا مارکس و هگل می داند و در حافظه دارد.

تعالیم بزرگان روحی و جوهری دارد که بدون مصاحبت و مداومت، بدون نشست و برخاست نزدیک و هر روزه، عاید کسی نخواهد شد. شناخت جنگل، غیر از شناخت چند تا درخت است.

یکی از نشانه های این مصاحبت و راهیابی به گوهر تعالیم، آن است که شخص به صرافت طبع و به فراست عقل، اقوال نادرست و منسوب به این بزرگان را به سادگی از اقوال حقیقی، تشخیص می دهد.

12 مهر 1402

مایستر اکهارت (۱۲۶۰–۱۳۲۷ میلادی)

مایستر اکهارت (۱۲۶۰–۱۳۲۷ میلادی)

محمدامین مروتی

اکهارت فیلسوف، عارف و شاعر آلمانی بود. یوهانس اکهارت، در 15سالگی وارد فرقه دومینیکن گردید. او غیرمستقیم از آرای ابن عربی، ابن رشد و ابن سینا هم تاثیر پذیرفته است.

پس از اینکه اکهارت به‌عنوان استاد الهیّات و کلام فارغ‌التحصیل شد، به لقب معروف "مایستر" یا استاد، دست یافت.

تاثیر اکهارت به آموزه های دینی و عرفانی او محدود نمی شود. گفته شده که تاثیر مایستر اکهارت در زبان آلمانی همان تأثیری را بوده که دانته در زبان ایتالیایی داشته‌است.

کلیسا او را به واسطه مواضع متفاوتش، تکفیر کرد و مایستر اکهارت دفاعیه‌ای در پاسخ نوشت.

از جمله مهم‌ترین آثار اکهارت، هم‌دردی الاهی، دعاها و تفاسی مختلف اوست.

اکهارت موضع وحدت وجودی دارد. او معتقد است سالک با نفی خویشتن و خالی‌شدن از تصورات اشتباه در مورد خدا، با او متحد می شود.

به نظر اکهارت خداوند امری ناشناخته و رمزآلود و ورای هر درک و معرفتی و همچنین ورای مفهوم تثلیث است که آشکارا با تعالیم کلیسا در تضاد است.

جملات معروفی از اکهارت در امر سلوک و وحدت وجود، به جا مانده که نمایانگر رویکرد عارفانه و عاشقانه او به آدم و عالم و به دین است:

خدای اکهارت:

خدا در خانه است، ماییم که برای قدم زدن بیرون رفته ایم.

خدا با افزودن چیزی، در روح، یافت نمی‌شود، بلکه با روند کاستن است که یافت می شود.

اگر می خواهی لطف و رحمت خدا را دریافت کنی، ابتدا وابستگی خود به اشیا را بیرون بریز ... هرآنچه قرار است پر شود، باید ابتدا خالی شده باشد.

صدف باید بشکند تا مروارید خود را آشکار کند. دانه باید بشکند تا درخت متولد شود. بشکن، خدا پدیدار می شود.

چشمی که با آن خدا را می بینم دقیقاً" همان چشمی است که با آن خدا مرا می بیند. چشم من و چشم خدا چشمی است واحد؛ دیدنی واحد، معرفتی واحد و عشقی واحد.

سرشار از چیزها بودن، خالی بودن خداست و خالی بودن از چیزها، پر بودن از او.

خداوند برای دادن موهبت های خویش به ما هزاران بار آماده تر از ماست برای گرفتن آن موهبت ها.

خداوند از تو چیزی نمی‌خواهد غیر از در اختیار گذاشتن قلبی آرام را.

مقصود نهایی همه ما این است که مادر خدا باشیم، که خدا همواره نیازمند تولد است.

باشد که ما خدا را در همه چیز، یکسان بیابیم و خدا را همیشه یکسان در همه چیز بیابیم.

حقیقت و خدا:

حقیقت آنچنان شرافتمند است که اگر خدا از آن جدا شود، می‌توانم حقیقت را نگاه دارم و بگذارم که خدا برود.

نیکوکاری:

اگر می خواهی خداوند دلت را آرامش ببخشد، دل گرسنه ای را سیر کن.

بارها و بارها گفته ام این نکته را که اگر کسی در حال وجد و جذبه عارفانه باشد و همسایه اش گرسنه باشد، نزد خداوند بهتر آن است که او از حال وجد و جذبه خویش بیرون آید و کاسه ای آش برای همسایه گرسنه اش ببرد.

آرامش:

ذهن آرام چیست؟ ذهن آرام آن ذهنی‌ست که چیزی بر آن سنگینی نمی‌کند، چیزی نگرانش نمی‌کند، که رها از تمامی بندها و خودخواهی‌ها به تمامی با اراده خداوند یکی شده و اراده خود را میرانده.

باید به دنیا بیایی، هَمِّ خود را مصروف این تولد تازه کن. خوبی را می یابی، زیبایی را می یابی، پاکی را می یابی، شادی را می یابی، حقیقت را می یابی، هستی می یابی.

اگر تنها دعایی که در تمام عمر بر زبان می آورید "خدایا شکر" باشد، همین کافی است.

راهکار:

برای برخورد با تمایلات راهی بهتر از آزار دادن خود (ریاضت) هست. آزار دادن خود، به جای این که از نفسانیات ما بکاهد، نفسانیات ما را فربه تر می کند. برای مهار تمایلات، عشق بهترین لگام است. آن کس که عشق را یافت، دیگر به چیزی نیاز ندارد... آن هایی که ریاضت می کشند، در ظاهر قدیس اند، اما در باطن مثلِ شان مثل حِماری است با بار کتاب. زیرا آنها درباره خدا بسیار می دانند اما خدا را اصلاً نمی‌شناسند.

منابع:

اکهارت / محمد صادق احمدي

ویکی پدیا

15 مهر 1402

13. مغالطه انگیزه و انگیخته

#_مغالطات

محمدامین مروتی

13. مغالطه انگیزه و انگیخته:

هرگاه به جای پرداختن به محتوای یک عقیده و دلایل آن، به خاستگاه روانی، ‌ایدئولوژیک، طبقاتی یا انگیزه‌ها و شخصیت گوینده بپردازیم، ‌مرتکب مغالطه‌ی خلط انگیزه و انگیخته شده ایم. این مغالطه، شکل دیگری از مغالطه حمله شخصی هم هست.

ساختار چنین استدلالی معیوب است، بدین معنا که بین مقدمه (= خوبی و بدیِ اخلاقیِ انگیزه‌ی مدعی) و نتیجه (= صدق و کذبِ منطقیِ ادعای او) هیچ استلزام منطقی‌ای وجود ندارد. گزاره‌ی «دو بعلاوه‌ی دو برابر است با پنج» کاذب است، ولو اینکه خدا بگوید، و گزاره‌ی «دو بعلاوه‌ی دو برابر است با چهار» صادق است، ولو اینکه شیطان بگوید. سخن حق را باید پذیرفت ولو از دشمن، و سخن باطل را نباید پذیرفت ولو از دوست.

انگیزه اشخاص ممکن است غلط باشد ولی انگیخته،یعنی نتیجه گیری، مطابق واقع باشد.

آیا کسی که دشمن ماست ممکن است گاهی راست بگوید ولی نیتش بد باشد.

حضرت علی در باره خوارج که می گفتند، قرآن باید حَکَم باشد، فرمودند: «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرادُ بِها باطِلٌ» یعنی سوء نیت دارند اما سخنشان مطابق با واقع است.

چوپان دروغگو ممکن است گاهی راست بگوید و یک انسان خوب و منصف هم می تواند اشتباه کند و دروغی ناخواسته بگوید و حقیقتی را کتمان کند.

مثال دیگر: با گفتگو با غرب مخالفیم چون آنان دنبال منافع خود هستند.

طبیعی است که سیاستمداران به دنبال منافع ملی خود باشند. مهم این است که این مذاکره نفعی برای ما هم داشته باشد دارد یا نه؟

مثال دیگر:برای اینکه مانع نقد دولت شوند می گویند: انتقاداتی که به دولت می‏شود، به خاطر دشمنی مخالفان دولت است.

اشاره به انگیزه و شخصیت طرف مقابل، تنها در دادگاه ها و محاکم، آن هم نه برای اثبات حکم بلکه برای عدم اعتماد به گواهی و شهادت وی، مقبول است.

حرفی از آن هزاران...

آیه هفته:

أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ: پناه می‌برم به خدا از اینکه از جاهلان(متعصبان) باشم. (بقره/ ۶۷)

شعر هفته:

یک آسمان پُر از پٓر و بال کبوتر

یک باغ سرخ امٌا همه گل‌های پر پر

پائیزِ رنگ آمیز! پایان تو پس کو؟

مهر پراز کین،خشک آبان،سردِ آذر

تا پادشاه « باغ بی برگی » بمانی

آتش کشیدی بر درختان خشک یا تر

این روزهای تار ابری می شود باز

این شام ها خواهد گذشتن باز از سر

آنگاه این چشم ترم بیند دوباره

یک آسمان بال و پر امٌا شکل دیگر

یک آسمان بال به آزادی گشوده

یک باغ گل‌های به شادی گشته پر پر (سیدمرتضی معراجی)

کلام هفته:

اگر قدرت، دارو بود، روی جعبه اش فهرست بلندی از عوارض جانبی چاپ می شد: مخدر است، فاسد می کند و الخ.

قدرت نوعی تومور است که سرِ آخر، حس همدردی با دیگران را در قربانیش از بین می برد. قدرت علاوه بر فساد، بیرحمی و خونریزی و غرور و حتی جنون می آورد.

داستانک:

حجاج‌بن‌یوسف به زنی که متهم به خروج از دین بود گفت: قدری از قرآن بخوان.

زن گفت: "اذا جاء نصرالله والفتح و رایت الناس یخرجون من دین الله افواجا".

حجاج گفت: وای بر تو، "یدخلون فی دین الله" است نه "یخرجون من دین الله".

زن گفت: داخل می شدند، بیرون شان کردی! (نثر الدر/ابوسعید آبی)

طنز هفته:

داشتم از داداش کوچیکم درس علوم می پرسیدم:

یه پستاندار بی دندان نام ببرید؟ میگه: مادر بزرگ! شما بگید من به این عوضی چی بگم آخه!؟😂

این صفحه در 7 مهر ماه 1402 به روز شد. حتی الامکان دو هفته یک بار به روز رسانی مشی شود.

این صفحه در 7 مهر ماه 1402 به روز شد. حتی الامکان دو هفته یک بار به روز رسانی مشی شود.

236. معرفی فیلم تپه وداع(1955)

236. معرفی فیلم تپه وداع(1955)

محمدامین مروتی

عشق چیز باشکوهی است(در ایران با نام تپه وداع) فیلمی به کارگردانی هنری کینگ و بازی جنیفر جونز(سوین) و ویلیام هولدن(مارک الیوت) و برنده دو جایزه اسکار موسیقی است.

قصه فیلم در باره رابطه عاشقانه ای است که بین یک خانم دکتر دورگه چینی-انگلیسی و خبرنگار آمریکایی روزنامه تایمز به وجود می آید. اوج و حضیض های این عشق، از حوادث سیاسی روزگار تاثیر می پذیرد. حوادث در هنگ کنگ می گذرد و کمونیست ها در حال تسخیر سراسر چین هستند. کره شمالی با کره جنوبی درگیر است که موجب حضور خبرنگار آمریکایی و برخورد او با می شود.

235. معرفی فیلم سیمارون(1960)

235. معرفی فیلم سیمارون(1960)

سیمارون فیلمی است به کارگردانی آنتونی من. در سال ۱۸۸۹،گلن فورد و ماریا شل در نقش های "یانسی کراوات" و همسرش، "سابرا" در زمره جویندگان زمین هستند که در مسابقه سرعت برای در اختیار گرفتن زمین مناسب به‌جائی نمی‌رسند. به زودی "یانسی" یک روزنامه به راه می‌اندازد و آرام آرام با موضع‌گیری‌های آزادی‌خواهانه به شهرت می‌رسد. یانسی شخصیت دوست داشتنی، انسان دوست و در عین حال ماجراجویی است که تعهد چندانی به خانواده ندارد.

دیدن فیلم برای علاقمندان به فیلم های تاریخی و وسترن جالب خواهد بود.

234. معرفی فیلم شکارچی روباه(2014)

234. معرفی فیلم شکارچی روباه(2014)

فاکس‌کَچِر (شکارچی روباه) فیلمی به کارگردانی بنت میلر و با بازی چنینگ تیتوم (در نقش مارک شولتز)، مارک روفالو (در نقش دیو) و استیو کارل است. فاکس‌کچر برنده نخل طلایی بهترین کارگردانی در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۴ شد. فیلم برای پنج اسکار در دوره 87 و نامزد سه جایزه گلدن گلوب، نیز بود.

داستان فیلم بر اساس زندگی واقعی و تراژیک دیو شولتز، قهرمان کشتی آزاد المپیک ساخته شده‌است. نام فیلم نیز از عنوان باشگاهی گرفته شده‌است که دیوید شولتز و برادرش مارک شولتز زیر نظر جان دو پان در آن کار می‌کردند.

شکارچی روباه در باره میلیاردری به اسم جان دو پونت است که عاشق کشتی است. اما بیشتر عاشق بلندپروازی و مطرح شدن نام خود است. لذا در باشگاهی خصوصی کشتی گیران را آموزش می دهد.جان دو پونت در زمان خود ثروت‌مندترین فرد آمریکا بود اما ثروت و سوابق خانوادگی، تعادل روانی او را به هم زده بود. از طرف دیگر فیلم تراژدی زندگی ورزشکارانی از طبقات فرودست را به تصویر می کشد که به دلیل فقر به انسان هایی چون دوپونت پناه می برند.

سریال "یاغی" ساخته محمد کارت(1401) تم مشابهی با این فیلم دارد.

دیدن فیلم برای علاقمندان کشتی و حاشیه های ورزش جذاب است.

مراتب پاکی و پلیدی

مراتب پاکی و پلیدی

محمدامین مروتی

پاکی و پلیدی، مراتبی دارد. نازل ترین مرتبه اش حلال و حرام یا طیب و نجس نام دارد. بالاترین مرتبه اش هم این است که انسان از درون پاک و حلال و طیب شود، به گونه ای که چیزی از بیرون نتواند ناپاکش گرداند. انسان قلیل مانند آب قلیل، به سبب قلتش است که می تواند ناپاک شود. اما دریا با هیچ نجاستی، ناپاک نمی شود، بلکه خودش پاک کننده همه ناپاکی هاست. مرد حق، امر بد را به امر خوب و مرد نفس، امر خوب را هم به امر بد تبدیل می کند. در حالی که نفسانیت، بهترین چیزها را نیز تباه و فاسد می گرداند:

مولانا در دفتر اول می گوید ابراهیم است که می تواند از دل آتش گل سرخ به همراه خود آورد. زیان را به سود بدل نماید:

۱۶۱۷ او زِ آتش وَرْدِ اَحْمَر آوَرَد از زیان‌ها سود بر سَر آوَرَد

انسان کامل ، خاک را به طلا تبدیل می کند و انسان ناقص، زر را به خاکستر تبدیل می کند:

۱۶۱۸ کامِلی گَر خاک گیرد، زَر شود ناقص اَرْ زَر بُرد، خاکستر شود

دانش ناقص می رود و جهل جایش را می گیرد. ناقص، بیمار است و همه چیز را بیمار می کند ولی کامل، کفر را هم تبدیل به ایمان می نماید:

۱۶۲۱ جَهْل آید پیش او، دانش شَوَد جَهْل شُد عِلْمی که در ناقص رَوَد

۱۶۲۲ هرچه گیرد عِلَّتی، عِلَّت شود کُفر گیرد کامِلی، مِلَّت شود

این موضع گیری مولانا منطبق است با اخلاق فضیلت، که در آن مبنای اخلاقی بودن اعمال، اخلاقی بودن خود شخص است.

28 شهریور 1402

نگاهی به کتاب "ملت عشق"

نگاهی به کتاب "ملت عشق"

محمدامین مروتی

خانم "الیف شافاک"، یک فمنیست است، تحصیلاتی در علوم سیاسی دارد، استاد دانشگاه است و همه رمان های متعددش، جایزه برده اند. "ملت عشق"، پرفروش ترین کتاب ترکیه شده است و در ایران نیز بیش از پنجاه بار تجدیدچاپ شده است.

آنچه "ملت عشق" را به یک کتاب پرفروش و جذاب تبدیل کرده است، پیوندی است که بین انسان هایی با هفت قرن فاصله ایجاد می کند. ارزش تراث فرهنگی و ملی به این است که کماکان می توان با آن ها رابطه برقرار کرد. رمز ماندگاری مولانا و امثال او در حافظه فرهنگی ما و حتی جذابیتشان برای ملل دیگر، به این علت است که کماکان چیزهایی برای گفتن به ما دارند.

در کتاب "ملت عشق"، شخصیت اول رمان، خانمی است به نام "اللا" که علیرغم تمکن مالی و مادی، احساس سعادت نمی کند و سیر قصه به گونه ای است که شمس و "قواعد چهل گانه" اش را، دوای درد بی انگیزگی و احساس بدبختی خود می یابد. بدین گونه فاصله هفتصد ساله و 10 نسلی او با مولانا، از طریق میراث فرهنگی و عرفانی، پُر می شود.

قصه او و قصه مولانا، قصه همه مردم روی زمین است. دو قصه موازی، که درونمایه مشترکی دارند: جستجوی سعادتمندی.

دیگر دلیل موفقیت کتاب، تشریح دقیق زوایای پنهان رفتار و افکار شخصیت های داستان از بعد روانکاوی و خودشناسی است. شافاک، با دقتی عجیب، رفتار ها و ذهنیات شخصیت های گوناگون قصه اش و به خصوص اللا را تشریح می کند.

قصه از زبان شخص اول روایت می شود. اما از زبان حدود بیست نفر که همه شخص اولند.

این تکنیک به نویسنده کمک می کند که از زبان شخصیت های متعدد سخن بگوید. با آنان همدلی و همذات پنداری کند. خودش را جای آنان بگذارد و قضاوتشان نکند تا رمانی چندصدایی تولید کند. رمان به همین سبب، یعنی به دلیل چندصدایی بودنش است که دموکراتیک است و وصل را در جای فصل می نشاند. دموکراتیک است چون اجازه می دهد همه حرف خود را بزنند. چون اجازه گفتگو می دهد.

همدلی و همذات پنداری، باعث می شود خود را جای دیگران بگذاریم و حالشان را بفهمیم. تحقق "اصل طلایی اخلاق" نیز مستلزم همین توانایی است. گذاشتن خود در جای دیگری نیز مستلزم داشتن قوه تخیل است. رمان و ادبیات و هنر به توسعه قوه تخیل و از این راه به درک متقابل ما کمک می کنند. کسانی که خود را در چارچوب های عقلی و وظایف تعریف شده تعریف می کنند، هنر و ادبیات را تحقیر می کنند و بی فایده و دروغ می دانند. مشکل "آیشمن"، نداشتن قوه تخیل بود. مشکل دیکتاتورها این است که نمی توانند با قربانیانشان همدلی کنند و حالشان را بفهمند. مشکل شکنجه گر و سرکوبگر نیز همین است.

دالّ نهایی قصه، فمنیستی است، اما فمنیسمی که حاصل نوعی خودشناسی هم هست. وجه مشترک مولانا و اللا در این است که هر دو در چهل سالگی، چشمشان به دنیایی دیگر باز می شود که از تنعم و جلال و شکوه مادی، برتر است و در قماری عاشقانه، همه چیزشان را فدای شور و اشتیاقی می کنند که در زندگی کنونی شان غایب است. از آن سوی، "شمس" و "عزیز" نیز، دو عارف جهانگرد و خانه به دوش اند که سرای مشخصی ندارند و هر جا شب بشود، همانجا سرایشان می شود. از پیشامدها استقبال می کنند و پیامدهای پیشامدها را در آغوش می گیرند.

شاید هم نویسنده تاریخ را به سود اندیشه های خود قدری دستکاری کرده باشد. مانند نسبت دادن کرامات به شمس تبریزی و تحریف قصه کیمیا و شمس.

البته در رمان نویسنده حق دخل و تصرف در تاریخ را دارد اما بهتر است در مقدمه آن را توضیح دهد تا خواننده به اشتباه نیفتد.

به نظر می رسد شناخت خانم شافاک از عرفان و شمس و مولانا، عمیق نیست و این رابطه عارفانه به نوعی در خدمت دلالت فمنیستی رابطه اللا و عزیز شده است. برداشت های ذهنی ایشان از تصوف را می توان با کمک هرمنوتیک شناخت توضیح داد. توضیح آن که هیچکس با ذهن خالی، در هیچ موضوعی ورود نمی کند. ذهن ما پر از برداشت هایی از واقعیت است که پیشاپیش در خانواده و مدرسه و اجتماع پر شده است. دخل و تصرف در این برداشت ها تدریجی است و نزدیک شدن آن به حقیقت، مستلزم مطالعه و تحقیق دست اول در آثار بزرگانی چون مولانا و شمس است.

تکه های از کتاب:

- هر کلامی با هر گوشی سازگار نیست.

- مراحل هفتگانه سلوک:

گذشتن از نفس اماره که در کمین قضاوت دیگران است و همه خوبی ها را به خود و بدی ها را به دیگران نسبت می دهد، رسیدن به نفس لوامه که بر خود متمرکز است تا عیبها و نواقص خود را بیابد، رسیدن به نفس ملهمه که حقایق را به صرافت طبع می شناسد و به گیرنده خوبیها تبدیل می شود، رسیدن به نفس مطمئنه یا راضیه که انسان بدی نمی بیند یا با هر بد و خوبی، کنار می آید، رسیدن به وحدت با کائنات و آرامش، رسیدن به نفس مرضیه که در دیگران تاثیر مثبت می نهد و دستگیر دیگران می شود، و مرحله هفتم یا نفس کامله که کسی از مشخصات آن خبر نداده است.

- شریعت می گوید مال من، مال من است و مال تو، مال تو؛ ولی طریقت می گوید مال من هم مال توست.

31 شهریور 1402

کریستین بوبَن (۱۹۵۱–۲۰۲۲)

کریستین بوبَن (۱۹۵۱۲۰۲۲)

محمد امین مروتی

بوبَن نویسنده فرانسوی و دانش‌آموخته فلسفه است. وی را به عنوان نویسنده ای است که فلسفه را در خدمت مضامین انسانی و معنوی گرفته است.

نثرش آهنگین و دلکش است. جمله هایش کوتاه و زبانش ساده و صمیمی و در عین حال شاعرانه است که متاسفانه در ترجمه به خوبی به زبان مقصد، منتقل نمی شود.

مضامین اصلی آثار او عشق، ایمان، طبیعت و کودکی و نوشته‌های وی آهنگین و شاعرانه است. نوستالژی کودکی در کنار عشق و تنهایی دستمایه.....

ادامه نوشته

انواع مشکلات بشر

انواع مشکلات بشر

محمدامین مروتی

جوامع انسانی سه نوع مشکل دارند:

مشکلات شخصیتی که در هر جا و هر وقت می توانند بروز کنند.

مشکلات اقتصادی که ناشی از کمبود منابع است.

مشکلات سیاسی که ناشی از حکمرانی بد است.

حکمرانی بد می تواند مشکلات اقتصادی و به تبع آن مشکلات شخصیتی و اخلاقی را تشدید کند. حتی می تواند عامل بخش عمده ای از مشکلات اقتصادی کشور و به تبع آن مسئول کثیری از ناهنجاری های اخلاقی شهروندان باشد.

در میان مشکلات سیاسی هم انواع مختلف وجود دارد. مشکلاتی که راه حل کوتاهمدت دارند و مشکلاتی که حلشان زمان بر است. مشکلات محیط زیستی و فرهنگی از نوع دومند که با جابه جایی حاکمان، تغییر تغییر نمی کنند و نیازمند برنامه ریزی های بلندمدت تری هستند.

اما همه مشکلات شخصیتی و اقتصادی نیز لزوماً سیاسی نیستند.

در کشورهای برخوردار و دموکراتیک که مشکل حکمرانی بد هم ندارند، مشکلات اقتصادی و شخصیتی می توانند وجود داشته باشند، چرا که منبع همه مشکلات حکمرانی بد نیست. در این کشورها، کمبود منابع می تواند دردسر ساز گردد. اب و هوا و جغرافیا می تواند بر خلق و خوی انسان ها نیز تاثیرگذار باشد. مشکلات شخصیتی هم تا حد زیادی ممکن است به تیپ شخصیتی افراد برگردد.

طرز تفکری که گمان دارد با جایگزینی حکمران های خوب، همه مسائل بشری حل می شود، رگه های ایدئولوژیک و آرمانشهرگرایانه دارد. در فلسفه سیاسی امروز، مسئله این نیست که چه کسی حکومت می کند، مسئله این است که چگونه حکومت می کند. تفکر ایدئولوژیک، سودای نوسازی عنصری بشر و برساختن انسان طراز نوینی را دارد که کاملاً با انسان فعلی تفاوت دارد. به قولی:

"اصحاب روشنگری خودسرانه این را «رسالت» خود می‌دانستند که به تعبیر کانت «چوب کج بشریت» را بر مبنای ایده‌آلی انتزاعی صاف کنند! پس خون به پا کردند."

2 مهر 1402

هوشمندانه ترین ایده شوپنهاور

هوشمندانه ترین ایده شوپنهاور

محمدامین مروتی

شاید هوشمندانه ترین ایده شوپنهاور کشف این حقیقت باشد که رنج، واقعی و عمیق و شادی سطحی و زودگذر است.

شوپنهاور این حقیقت را با ارجاع به وجدان تک تک انسان ها اثبات می کند: آنقدر که از دست دادن چیزی غمگین می شویم، از داشتن همان چیز خوشحال نمی‌کنیم. در واقع، قدر مطلق رنجی که از یک حوادث تلخ می بریم، از قدر مطلق لذتی که از وقایع شیرین می بریم، بیشتر است و این است رمز ناخشنودی و نارضایتی بشر.

اما چرا به این زندگی پر رنج می چسبیم:

در جواب این سوال است که شوپنهاور کشف هوشمندانه دیگرش را پیش می نهد: به دلیل قاعده بقای نوع.

راز بقای بشر در تکامل انواع، آن است که دنبال دلش می رود نه دنبال عقلش. دنبال غریزه و اراده معطوف به بقایی می رود که طبیعت برایش برنامه ریزی کرده است. غریزه بقا سر انسان را گرم می کند تا از پاسخ منطقی به تحمل رنج، طفره برود. "انسان ها طراحی نشده اند که خوشحال یا حتی راضی باشند. ما در درجه اول برای بقا و تکثیر مانند هر موجود دیگری در جهان طبیعی، طراحی شده ایم."

راه حلی که شوپنهاور به تأسی از بودا ارائه می دهد، نخواستن است. اراده معطوف به نخواستن.

راه حل دوم پرداختن به هنر است. آنجا که هنر را برای هنر می خواهیم نه چیزی ورای آن.

شوپنهاور چهل قرن پس از بودا و دهه ها قبل از داروین و فروید، این سه اندیشمند را به گونه ای در هم ادغام می کند و چنان ترکیب هماهنگ و سازواری از اندیشه های شان به دست می دهد که می توان آن را عصاره دانش و بینش بشری دانست.

از منظری دیگر، همین عقل است که سهم غریزه را کشف می کند و به رسمیت می شناسد. پس تقابل غیر قابل عبوری، بین عشق و غریزه وجود ندارد.

25 شهریور 1402

حرفی از آن هزاران....

آیه هفته:صلح

وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلَامِ .....: خداوند به صلح و سلم دعوت می کند .... (يونس/ 25 )

کلام هفته:

بیچاره انسانی که دارایی هایش از خودش ارزشمندتر است.

شعر هفته:نرسیدن

بی بال پریدیم، به بالا نرسیدیم

بالا به پر و بالِ تقلاّ نرسیدیم

در جا زده در "ماضیِ مطلق" همۀ عمر

"آینده" کجا بود؟ به "حالا" نرسیدیم (شمس علیزاده)

داستانک:

نقل است که شیخ ابوالحسن خرقانی گفت: دو برادر بودند و مادری ، یک برادر به خدمت مادر مشغول شدی و یک برادر به خدمت خداوند مشغول بود.

آن شخص که به خدمت خدا مشغول بود با خدمت خدایش خوش بود، یک شب، چون دیگر شبها، به خدمت خداوند سر به سجده نهاد و کمی بعد بخفت و در خواب دید که آوازی آمد که برادرِ تو را بیامرزیدیم و تو را نیز به حرمت او بخشیدیم.

گفت: آخر من به خدمت خدای مشغول بودم و او به خدمت مادر، از چه روی است او را از من گرامی تر می دارید؟ ندا آمد آنچه تو می‌کنی ما از آن بی‌نیازیم ولیکن مادرت از خدمت فرزند بی نیاز نیست. (عطار / تذکرة الاولیا)

طنز هفته: تورم

اونا اصحاب کهف بودن که خوابیدن و بیدار شدن، دیدن قیمتا تغییر کرده!

اینجا بخوابی، نخوابی، روز باشه، شب باشه، تعطیل باشه یا نباشه! همش قیمتا دارند تغییر می‌کنند.