هوشمندانه ترین ایده شوپنهاور
هوشمندانه ترین ایده شوپنهاور
محمدامین مروتی
شاید هوشمندانه ترین ایده شوپنهاور کشف این حقیقت باشد که رنج، واقعی و عمیق و شادی سطحی و زودگذر است.
شوپنهاور این حقیقت را با ارجاع به وجدان تک تک انسان ها اثبات می کند: آنقدر که از دست دادن چیزی غمگین می شویم، از داشتن همان چیز خوشحال نمیکنیم. در واقع، قدر مطلق رنجی که از یک حوادث تلخ می بریم، از قدر مطلق لذتی که از وقایع شیرین می بریم، بیشتر است و این است رمز ناخشنودی و نارضایتی بشر.
اما چرا به این زندگی پر رنج می چسبیم:
در جواب این سوال است که شوپنهاور کشف هوشمندانه دیگرش را پیش می نهد: به دلیل قاعده بقای نوع.
راز بقای بشر در تکامل انواع، آن است که دنبال دلش می رود نه دنبال عقلش. دنبال غریزه و اراده معطوف به بقایی می رود که طبیعت برایش برنامه ریزی کرده است. غریزه بقا سر انسان را گرم می کند تا از پاسخ منطقی به تحمل رنج، طفره برود. "انسان ها طراحی نشده اند که خوشحال یا حتی راضی باشند. ما در درجه اول برای بقا و تکثیر مانند هر موجود دیگری در جهان طبیعی، طراحی شده ایم."
راه حلی که شوپنهاور به تأسی از بودا ارائه می دهد، نخواستن است. اراده معطوف به نخواستن.
راه حل دوم پرداختن به هنر است. آنجا که هنر را برای هنر می خواهیم نه چیزی ورای آن.
شوپنهاور چهل قرن پس از بودا و دهه ها قبل از داروین و فروید، این سه اندیشمند را به گونه ای در هم ادغام می کند و چنان ترکیب هماهنگ و سازواری از اندیشه های شان به دست می دهد که می توان آن را عصاره دانش و بینش بشری دانست.
از منظری دیگر، همین عقل است که سهم غریزه را کشف می کند و به رسمیت می شناسد. پس تقابل غیر قابل عبوری، بین عشق و غریزه وجود ندارد.
25 شهریور 1402