این صفحه در 28 اردیبهشت 1403 به روز شد. حتی الامکان هر دو هفته یک بار به روز می شود.

این صفحه در 28 اردیبهشت 1403 به روز شد. حتی الامکان هر دو هفته یک بار به روز می شود.

271. معرفی فیلم مست عشق(1403)

271. معرفی فیلم مست عشق(1403)

مست عشق محصول مشترک ایران و ترکیه به کارگردانی و نویسندگی حسن فتحی وبرداشتی از ملاقات شمس(شهاب حسینی) و مولانا(پارسا پیروزفر)ست. فیلمبرداری مست عشق در شهر قونیه کشور ترکیه انجام شده است.

بازیگران ترکیه‌ای هم جمله بنسو سورال(مریم)، هانده ارچل (کیمیا خاتون دختر خوانده مولانا) و ابراهیم چلیک‌کول(اسکندر) اند.

مست عشق تاکنون دومین فیلم پرفروش سال ایران شده است و اکرانش ادامه دارد.

تحول وجودی اشخاص فیلم تنها شامل مولانا نمی شود بلکه جنگجویی چون اسکندر و فاحشه ای چون مریم را نیز دربرمی گیرد.

بازی پیروزفر در نقش مولانا قدری ضعیف است. سایر بازی ها قابل قبول هستند.

سوای مبالغه هایی که در شخصیت شمس و کرامات منسوب به شده است، مضمون فیلم نیز کمابیش پرداخت خوبی دارد. کاش این کرامت سازی ها از فیلم حذف می شد.

همایون شجریان و سهراب پورناظری نیز در بیانیه‌ای از کناره‌گیری خود از موسیقی فیلم خبر دادند و علیرضا قربانی جانشین همایون شد.

دیدن فیلم به علاقمندان عرفان و ادب توصیه می شود.

270. معرفی فیلم ماندلا (2013)

270. معرفی فیلم ماندلا (2013)

محمدامین مروتی

ماندلا قهرمان مبارزه با یکی از بی منطق ترین تبعیضات اجتماعی یعنی تبعیض نژادی است. ماجرای زندگی او در قالب چند کتاب و فیلم به تصویر کشیده شده من جمله فیلم «ماندلا: راه طولانی به آزادی» به کارگردانی جاستین چادویک است که و بازیگری ادریس البا و نائومی هریس.

پای ماندلا در دوران دانشجویی به سیاست کشیده می شود. پس از سرخورده شدن از مبارزات سیاسی، با دوستانش روی به مبارزه مسلحانه می آورند. دستگیر می شوند و با یک درجه تخفیف، در دادگاهی علنی به حبس ابد محکوم می شوند. ماندلا 27 سال در زندان می ماند ولی از آرمان های خود دست برنمی دارد.

فشارهای جهانی به سیستم آپارتاید در کنار شعله ور شدن مبارزات مسلحانه و خونین، حکومت را به پای میز مذاکره می کشد. به قدرت رسیدن رئیس جمهور اصلاح طلب، فردریک د کلرک نیز شرایط را برای آزادی ماندلا و مصالحه فراهم کرد. اما شاخه نظامی کنگره ملی آفریقا به مبارزه مسلحانه ابعاد بیشتری داد به گونه ای که خشونت های خیابانی بین سیاه پوستان و سفید پوستان با موجی از انتقام جویی همراه شد.

در این هنگام ماندلا راهش را از سایر دوستانش و به خصوص زنش "وینی ماندلا "که طرفدار ادامه مبارزه مسلحانه بودند، جدا کرد و خواستار اعمال ارداه ملت از طریق انتخابات شد. نتیجه انتخابات در سال 1994 به قدرت رسیدن ماندلا به عنوان اولین رئیس جمهور سیاهپوست در دولت اتحاد ملی مرکب از سیاهپوست و سفیدپوست بود.

ماندلا پس از پایان دوره ریاست جمهوری کاندید نشد و به امور حقوق بشری مشغول شد.

فیلم ماندلا، زوایای مختلف این وقایع را به تصویر می کشد و قابل توصیه به علاقمندان فیلم های تاریخی و زندگینامه ای است.

مولانا و روزگار ما

مولانا و روزگار ما

محمدامین مروتی

گفتگو بر سر فایده آموزه های مولانا برای امروز، در فضای مجازی و حقیقی، بالا گرفته است.

کسانی مانند دکتر محدثی و دکتر سرگلزایی با استناد به توصیه مولانا به اعراض از دنیا و رفتن به سوی عالم معنا، می گویند این نوع صوفیگری یکی از علل عقب ماندگی ما بوده است.

مولانا دنیا را به گلخن یعنی تون حمام تشبیه می کند که سوختِ آن از سرگین حیوانات است و ثروت همان سرگینی است که ما بر روی هم می انباریم و بدان دل خوش می داریم. در حالی که در دنیای مدرن تولید ثروت یک ارزش است و موجب رشد و پیشرفت جوامع می شود. مولانا می گوید ما به بوی این سرگین خو گرفته ایم و اگر از آن فاصله بگیریم، مانند دباغی که گذارش به بازار عطرفروشان افتاد، بیهوش می شویم.

در روانشناسی امروز هم مازلو به درستی استدلال می کند که معنویت، پایه مادی می خواهد و مادامی که نیازهای اولیه بشر رفع نشده است، نمی تواند به فرانیازهای معنوی بیاندیشد. همین اندیشه نزد مارکس هم وجود دارد.

در عمل هم تا کسی نسبت به نیازهایش، مازاد مصرف نداشته باشد، نمی تواند انسان بهتر و نیکوکارتری گردد.

در آموزه های دینی هم تاکید شده که کسی که معاش نداشته باشد، معاد هم ندارد و شکم گرسنه ایمان هم ندارد.

با این اوصاف جایگاه آموزه های مولانا کجاست؟ آیا این آموزه ها واقعاً از موجبات عقب ماندگی ما بوده است؟

همه استدلالات فوق در ساحت اجتماعی و جامعه سازی درست است، ولی در ساحت فردی و خودسازی مصداق ندارد. اگر از خلط مقولی بین اصلاح فردی و اجتماعی احتراز کنیم، مشکل حل می شود و هر دو اصلاح را با هم و در کنار هم خواهیم داشت.

زمانی می خواهیم جامعه را بسازیم و رشد دهیم و این جامعه متشکل از میلیون ها نفر است و رشد این جامعه نیاز به خرد جمعی و عقلانیت انتقادی دارد. در این ساحت، عرفان و اعراض از دنیا سم است و جامعه را به تباهی می کشد. تداخل عرفان و سیاست، مثل تداخل دین و سیاست است، در حالی که سیاست، مدخلی بهتر از خرد جمعی و دموکراتیک ندارد.

اما زمانی می خواهیم خودمان آدم بهتری بشویم. در این حالت صرف نظر از اوضاع وخیم جامعه، به روانشناس مراجعه می کنیم یا شعر می خوانیم و سراغ مولانا می رویم. بهبود حال خود را موکول به بهبود حال جامعه نمی کنیم. یکی از شرایط مهم برای رشد فردی این است که زندگی خوب و اصیل را در تنعم مادی خلاصه نکنیم و غرق در لذات جسمی و دنیوی نشویم و غیرخواهی را جای خودخواهی بگذاریم. از دهان خود بگیریم و به دیگران بدهیم و فکر و ذکرمان ارضای نیازهای شخصی نباشد، بلکه شفقت و دلسوزی نسبت به خلق داشته باشیم.

حتی یک نفر آزادی خواه یا عدالتخواه اهل سیاست هم در این شرایط، به خود سخت می گیرد و بعضاً از جانش می گذرد.

نکته دیگر این است که مولانا با لذت مخالف نیست، بلکه لذات معنوی را به مراتب از لذایذ مادی برتر و عمیق تر می داند. لذا سعدی می گوید:

اگر لذت ترک لذت بدانی

دگر لذت نفس، لذت ندانی

و مولانا:

راه لذت از درون دان، نَز برون

ابلهی دان جُستن قصر و حصون

آن یکی در کنج مسجد مست و شاد

وان یکی در باغ، ترش و بی مراد

البته شک نیست هر چه جامعه پیشرفته تر باشد، زمینه ی رشد معنوی و خلاقی نیز در آن بیشتر می شود. لذا کوشش در راه اصلاح اجتماعی باید به موازات کوشش برای اصلاح فردی جریان داشته باشد و کوشش در راه یکی به تحقق دیگری موکول نگردد. حکم عقل و منطق نیز همین است که نه اصلاح فردی فدای اصلاح اجتماعی شود و نه بالعکس. سلوک فردی و اجتماعی باید توام باشند. کسی که می کوشد تنها گلیم خود از آب بیرون کشد و دغدغه اجتماعی ندارد، به طریق اولی در سلوک فردی اش هم باید تردید کرد و بالعکس.

حافظ تمام این نکات را در یک بیت بی نظیر خلاصه کرده است:

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟

کار مُلک است آن که تدبیر و تامل بایدش

رند عاشق است و به فتوای پیر مغان، حرص را به زندان می کند و دغدغه اش دنیا نیست بلکه دنیا برایش ارزشی ندارد و آن را در ذهن و ضمیر خود سوزانده و فدای معشوق کرده است. هم و غمش عاشقی و خودسازی است.

اما ملک و مملکت محتاج ساختن عالم است نه سوختن آن. محتاج تدبیر و تامل و مصلحت سنجی است.

نکته اینجاست که امثال مولانا داعیه جامعه شناسی و جامعه سازی ندارند بلکه بر خودشناسی متمرکزند. تخصص آن ها خودشناسی و خودسازی است نه سیاست و جامعه شناسی. مشکل از کسانی است که از مولانا طلب چیزی می کنند که در تخصص او نیست. چنان که از یک روانپزشک و پزشک هم توقع حل مشکلات روحی و جسمی فرد را داریم نه توصیه های سیاسی.

به این ترتیب با تفکیک ساحت خودسازی از جامعه سازی می توان از امثال مولانا در مسیر خودسازی و از دانشمندان علوم اجتماعی در مسیر جامعه سازی کمک گرفت و هر دو کار را با هم پیش برد. این دو کوشش نه تنها منافاتی با یکدیگر ندادند، بلکه مکمل یکدیگرند. نمی شود دلت برای خودت بسوزد و برای جامعه ات نسوزد و ادعای معنویت کنی، چنان که نمی شود شعار جامعه بهتر بدهی ولی در بهتر شدن خودت سهل انگاری کنی.

10 اردیبهشت 1403

نفی سجده کردن بر شاهان و حاکمان

نفی سجده کردن بر شاهان و حاکمان

محمدامین مروتی

مولوی در دفتر سوم می گوید شاهان مثل همان درهای کوچکی هستند که از گوشت و استخوانند و مردم به جای خدا، بدیشان سجده می کنند و در مقابلشان سر خم می کنند:

۲۹۹۹ آن چُنان که حَق زِ گوشت و استخوان از شَهانْ بابِ صَغیری ساخت هان

۳۰۰۰ اَهْلِ دنیا سَجْده ایشان کُنند چون که سَجْده‌یْ کِبْریا را دُشمن‌اَند

امرا و زورمندانی که سجده شان می کنید؛ انبانی از نجاست اند:

۳۰۰۱ ساخت سرگین‌دانَکی مِحْرابشان نامِ آن مِحْرابْ میر و پَهْلَوان

و لایق درگاه پاک خدا نیستید. پاکان باید مانند نیشکر خالی از خود باشند و شما خالی از هوا نیستید:

۳۰۰۲ لایِقِ این حَضرتِ پاکی نه‌اید نیشِکَر پاکان، شما خالی ‌نِی‌اید

هر کسی همجنس و همشان خود را سجده می کند. موش از گزبه می ترسد ولی از شیر نمی ترسند چون همشان شیر نیست:

۳۰۰۳ آن سگان را این خَسانْ خاضِع شوند شیر را عار است کو را بِگْرَوَند

۳۰۰۴ گُربه باشد شِحْنه هر موش‌خو موش کِه بْوَد تا زِ شیران تَرسَد او؟

مردم هم از سگان خدا یعنی امرا و پادشتهان می ترسند نه از خدا:

۳۰۰۵ خَوْفِ ایشان از کِلابِ[1] حَق بُوَد خَوْفَشان کِی ز آفتابِ حَق بُوَد؟

ورد زبان بزرگان خدای بلندمرتبه است و خدای زمینی و دنیایی و پست، درخور ابلهان است:

۳۰۰۶ رَبّیَ الْاعْلاست وِرْدِ آن مِهان رَبِّ اَدْنی دَرخورِ این اَبْلَهان

آهوان تیز تک و خوشبوی از شیران می ترسند نه موشان:

۳۰۰۷ موش کِی تَرسَد زِ شیرانِ مَصاف[2]؟ بلکه آن آهوتَگانِ مُشکْ‌ناف

ای کاسه لیس! خدمت کاسه لیسان کن و آنان را خداوند و ولی نعمت خود قلمدادکن:

۳۰۰۸ رو به پیشِ کاسه‌لیس ای دیگْ‌لیس توش خداوند و وَلی نِعْمَت نِویس

مولانا به خود نهیب می زند که بیش از این از امیران مگو تا به سبب بیان این سخنان درست، موجب خشمشان نشوی:

۳۰۰۹ بَسْ کُن اَرْ شَرحی بگویم دورْدست[3] خشم گیرد میر و هم داند که هست

خلاصه آن که بر فرومایگان و نیز بر نفس فرومایه سخت گیر تا سرکشی نکنند:

۳۰۱۰ حاصِل این آمد که بَد کُن ای کَریم با لَئیمان تا نَهَد گَردنْ لَئیم

۳۰۱۱ با لَئیمِ نَفْس چون اِحْسان کُند چون لَئیمان، نَفْسِ بَد کُفران کُند

17 اردیبهشت 1403


[1] کلاب جمع کلب به معنی سگ

[2] مصاف: مبارزه

[3] دوردست: مفصل و مشروح

تفاوت آدم و ابلیس

تفاوت آدم و ابلیس

محمدامین مروتی

مولانا در دفتر چهارم مثنوی می گوید تو مگر فرزند آدم نیستی که در برابر خدای دانا، گناه را گردن گرفت و از آن توبه کرد:

۳۲۳ از پدر آموز کآدم در گُناه خوش فُرود آمد به سوی پایْگاه

۳۲۴ چون بِدید آن عالِمُ الْاَسْرار را بر دو پا اِسْتاد اِسْتِغْفار را

آدم پشیمان شد و زاری کرد. بهانه جویی نکرد و از این شاخ به آن شاخ نرفت و گناه خود را پذیرفت و خاکستر نشین شد. یعنی به زمین هبوط کرد:

۳۲۵ بر سَرِ خاکسترِ اَنْدُه نِشَسْت از بَهانه، شاخْ تا شاخی نَجَست

پس ای بشر! اگر مرتکب گناهی شدی، مانند بابایت، با فروتنی آن را گردن بگیر و مثل ابلیس بی چشم و رو آن را توجیه نکن و به گردن خدایت نینداز:

۳۴۵ تو هم ای عاشق چو جُرمَت گشت فاش، آب و روغن تَرک کُن، اِشْکَسته باش

۳۴۶ آن کِه فرزندانِ خاص آدم‌اَنْد نَفْحه ی اِنّا ظَلَمْنا[1] می‌‌دَمَند

۳۴۷ حاجَتِ خود عَرضه کُن، حُجَّت[2] مگو هَمچو اِبْلیسِ لعینِ سَخت‌‌رو[3]

ابوجهل به واسطه کین توزی و دشمنی از پیامبر طلب معجزه می کرد ولی ابوبکر به محض دیدن پیامبر، به صدق او ایمان آورد و گفت این چهره نمی تواند دروغگو باشد:

۳۴۹ آن اَبوجَهْل از پَیَمبر مُعْجزی خواست هَمچون کینه‌وَرْ تُرکی، غُزی[4]

۳۵۰ لیکْ آن صِدّیقِ حَق، مُعْجِز نخواست گفت این رو خود نگوید جُز که راست

14 اردیبهشت 1403


[1] آدم و حوا بر خلاف شیطان پشیمانی و توبه کردن و عبادت را برای جبران گناهانشان آموختند:

سوره اعراف آیه 23: قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ‏: گفتند: اى پروردگار ما، به خود ستم كرديم و اگر ما را نيامرزى و بر ما رحمت نياورى از زيان‌ديدگان خواهيم بود.

[2] حجّت در اینجا به معنی دلیل نیست بلکه به معنی بهانه تراشی و توجیه خطای خویش است.

[3] سخت رو: گستاخ

[4] غُز نامی است که عربها بر طایفه ترکانِ اُغُز نهاده اند. اینان قومی خونخوار و وحشی از ترکمانان ساکن در ماوراء النهر بودند که در عهد سلطان سنجر (آخرین پادشاه سلجوقی) یاغی شدند.

کارنامه لیبرالیسم و کمونیسم

کارنامه لیبرالیسم و کمونیسم

محمدامین مروتی

لیبرالیسم مدعی مدینه فاضله و ساختن جهانی بی نقص نیست. تکیه لیبرالیسم بر اصلاح تدریجی جامعه و بهبود وضعیت موجود است. کارنامه لیبرالیسم در جهان کاهش بیماری ها، افزایش قدرت خرید و بهبود وضعیت آموزشی طی قرن گذشته است. حتی در چین نیز این اقتصاد آزاد و لیبرالیسم است که پس از عدول از اقتصاد دولتی، اژدهای گرسنگی و فقر را پس رانده است. سوسیال دموکراسی های اروپایی نیز پس از عدول از مارکسیسم ارتدوکس و به رسمیت شناختن بازار آزاد، راه پیشرفت و ترقی را یافتند.

در عین حال کارنامه همین لیبرالیسم کماکان پر از نواقص و کاستی هایی است که باید رفع گردند، زیرا که امر مطلق در جهان وجود ندارد و همه چیز نسبی و کمّی و قابل سنجش است. شعار، برانگیختن احساس است و امری است کیفی و سنجش ناپذیر. شعور، مبتنی بر پیشرفت کمی و سنجش پذیر است.

در مقابل کمونیسم وعده جامعه بی طبقه و عدالت می دهد در حالی که کارنامه اش، فقر و گرسنگی و استبداد و سرکوب بوده است.

زبان حال لیبرالیسم به رقبا و بدیل هایش این است که من معایبم از شما کمتر و مزایایم از شما بیشتر است. شما شعار می دهید و فاجعه به بار می آورید. من عمل می کنم و پیشرفت و رفاه به ارمغان می آورم.

برخلاف مشهور، لیبرالیسم با توسعه طلبی نظامی وامپریالیستی مخالف است. لیبرالیسم مشرب جهانی دارد، چون اقتصاد مشرب انترناسیونالیستی دارد و مرزها را به جستجوی بازار در می نوردد. جنگ گریز است زیرا سرمایه، مثل جن و بسم الله از ناامنی و آشوب گریزان است. سرمایه، همانند فرهنگ است که مرزی برای خود نمی شناسد و با تعامل و بازی برد-برد، راهش را باز می کند. اهل معامله است. در حالی که کمونیسم با تشویق جنگ داخلی و طبقاتی و کودتا و ناسیونالیسم افراطی با تشویق جنگ خارجی و امپریالیستی، راه خود را باز می کنند.

27 اردیبهشت 1403

معرفی کتاب "سرگذشت موسیقی ایران"

معرفی کتاب "سرگذشت موسیقی ایران"

محمدامین مروتی

رو ح الله خالقی(1285-1344) در کتاب جذاب "سرگذشت موسیقی ایران"، بنا را بر شرح قصه وار موسیقی ایرانی در فاصله بین سال های 1285(صدور فرمان مشروطیت) و 1304 (انقراض سلسله قاجار) نهاده است و از این رو، برای کتابش، عنوان "سرگذشت" را بر "تاریخ" ترجیح داده است. در حقیقت قسمت زیادی از کتاب، خاطرات موسیقیایی خالقی هستند.

ضمن این سرگذشت، خالقی نقطه نظرهای سیاسی و اجتماعی خود را در نقد وضع موجود و نقد سلیقه نسل خود به زبان می آورد که رنگ و لعابی خودمانی به کتاب داده است.

خالقی در مقدمه، اشارات مختصری هم به سفرنامه های خارجیان در زمان قاجار دارد که از مشاهداتشان از موسیقی ایرانی در ایران نوشته اند. کسانی چون ادوارد براون و کنت گوبینو.

خالدی می گوید سروده های زرتشت(گات ها) موزون بوده اند و هنوز هم به شکل آواز خوانده می شوند.

موسیقی ایرانی در زمان ابن سینا و فارابی و صفی الدین ارموی و عبدالقادر مراغه ای به مثابه یک علم مورد موشکافی قرار می گرفت ولی پس از آن کار به دست موسیقی غیرعلمی و لوطی وار افتاد.

موسیقی در زمان صفویه کراهت مذهبی داشت و پس از آن هم در زمان قاجار، در قالب موسیقی نظامی و در زمان عروسی، قدری فرصت خودنمایی داشت.

دست اندرکاران موسیقی درباری عنوان "عمله طرب" داشتند و دست اندرکاران موسیقی عامیانه "مطرب". کثیری از دسته های موسیقی را یهودیان تشکیل می دادند.

کمانچه:

کمانچه تکامل یافته ساز قدیمی به نام رباب است که معادل ایرانی ویولن محسوب می شود هر چند قدرت ویولن را ندارد، ولی سوز خاص و منحصر به فرد خود را دارد.

تار:

از تار سابقه ای طولانی در تاریخ مکتوب ما یافت نمی شود ولی این ساز در دوران قاجار به مرکز سازهای ایرانی تبدیل می شود.

سابقه تار به عود و بربط و طنبور بر می گردد. عود و بربط یکی هستند و دسته کج دارند. اما طنبور دسته اش راست است. در نواحی ترکمن صحرا دوتار دارند که شبیه طنبور است.

فرق تار با طنبور در پوستی است که روی کاسه آن کشیده شده که به افزایش طنین ساز کمک می کند. کاسه سه تار کوچک است و سه تار داشته که یک تار هم توسط مشتاق علیشاه بدان اضافه شده و از همین رو تار چهارم به تار مشتاق معروف است. خود تار پنج تار داشته که یک تار هم به وسیله غلامحسین درویش به آن اضافه شده است.

از نشانه های مهارت و خوش پنجه بودن، زدن مضراب های ریز بوده است.

معروف ترین و قدیمی ترین نوازنده تار آقا علی اکبر فراهانی(1200-1236) در دربار ناصرالدین شاه بوده است که کنت دوگوبینوی فرانسوی از تاثیر آن بر خارجی ها هم یاد می کند. گفته اند او می توانسته سوره یاسین را به ساز بزند به گونه ای که اهل فن متوجه گردند که هر چند به نظر خالقی مبالغه آمیز است ولی حکایت از مهارت آقا علی اکبر می کند. وی انسانی مومن و درویش مسلک بود. از عجایبی که در مورد او گفته اند این است که رنگ اصول در گوشه حدی را در خواب آموخت و پس از بیداری آن را به شاگردان انتقال داد. به شاگردانش گفته بود مضراب باید مثل چکش بالارود و مثل پنبه بر سیم بنشیند.

برادرزاده اش آقا غلامحسین معروف ترین شاگرد او بود. همین برادرزاده، پس از مرگ زودهنگام آقا علی اکبر، زوجه او را گرفت و فرزندان خردسال عمویش را تحت آموزش قرار داد که عبارت بودند از میرزا عبدالله که در نواختن سه تار مهارت یافت و ردیف موسیقی سنتی را گردآورد و برادر کوچکش آقا حسینعلی(1232-1294) که در نواختن تار به اوج مهارت رسید. کوچکترین فرزند میرزا عبدالله(1222-1297) یعنی احمد عبادی هم استاد سه تار بود. گفته اند که آقا غلامحسین در آموزش بخیل بود و به اصرار زوجه اش، برادرزاده هایش را تحت آموزش قرار داد.

اما از شاگردان معروف آقا حسینعلی، می توان از غلامحسین درویش، علینقی وزیری و مرتضی نی داوود نام برد. پسر خودش هم علی اکبر شهنازی استاد نواختن تار شد. میرزا حسینقلی، سازهای بی کیفیت را هم به کمال می نواخت، به گونه ای که نقل می کنند در مجلسی تاری به او دادن و او بهترین صداها را از آن در آورد و مجلس را ترک کرد. دیگران به هوای همان صدا طالب خرید ساز شدند. خریدار پول زیادی بابت ساز داد و لی دید صدای لازم را ندارد. ساز همان ساز بود اما پنجه همان پنجه نبود.

سنتور:

سنتور سازی است قدیمی که منوچهری شاعر هم از آن سخن گفته است.

در دربار ناصرالدین شاه نام محمدحسن معروف به سنتورخان و سپس شاگردش محمد صادق خان و شاگرد او سماع حضور(1231-1296ش) شهرت دارند. سماع حضور انسانی وارسته بود. می گویند در اواخر، بدون وضو ساز نمی زد.

حبیب سماعی نوازنده معروف سنتور، فرزند سماع حضور است.

سماع حضور خواهری داشته به نام زیور سلطان ملقب به عندلیب السلطنه که خواننده بسیار خوبی بوده است.

قانون:

ساختن قانون را به فارابی در قرن چهارم نسبت می دهند. اما این ساز متاسفانه در ایران اقبال ندید و به کشورهای عربی رفت و دوباره به کشور برگشت. فرق آن با سنتور این است که به جای مضراب چوبی، با انگشتانه و به دو دست نواخته می شود. اکوی سنتور را ندارد ولی قدرت صدای آن را هم ندارد.

نی:

خالقی می گوید نی طبیعی ترین و قدیمی ترین ساز ایرانی است و تمبک یا ضرب را نیز پایه وزن موسیقی ایرانی می داند.

از معروف ترین نی نوازان که صدای نی او در حیوانات هم تاثیر می کرده، اسدالله اصفهانی معروف به نایب اسدالله(1224-1304 ش) بوده است که ابتکار نواختن نی با دندان از اوست.

مدرسه موزیک:

موزیک نظامی در گذشته توسط نقاره چیان نواخته می شد. نقاره دو تا طبل بزرگ و کوچک و متصل به هم بود. در نقاره خانه کرنا و سرنا هم در مناسبت های مختلف نظامی و تشریفات درباری و اعیاد و اوقات روز نواخته می شد.

اما مدرسه موزیک یکی از شعب دارالفنون بود که توسط لومیر فرانسوی راه اندازی شد و جای نقاره خانه را گرفت.

شاگرد معروف لومیر، سالار معزز رئیس موزیک نظام بود و به ساختن مارش های نظامی و سرودهای وطنی اقدام می کرد.

ویولن سازی بود که توسط لومیر به ایران آمد.

سازهای خارجی:

از میان سازهای خارجی، ویولن و پیانو و فلوت برای آمیخته شدن با موسیقی ایرانی قابلیت یافتند. ویولن در اواخر دوره ناصرالدین شاه به ایران وارد شد.

محمود مفخم از اولین آموزگاران پیانو بود که مرتضی محجوبی نزد او تلمذ کرد. برادر مرتضی، رضا بود که او هم تار می زد. اولین پیانویی که به ایران آمد، هدیه ای بود که به فتحعلیشاه داده شده بود اما کسی نمی توانست آن را به صدا در آورد تا اینکه محمدصادق سرورالملک که در سنتور زدن هم استاد بود، با ممارست، آن را به صدا در آورد. می گویند او هم در آموزش بخل می ورزید ولی سماع حضور(1231-1296 ش) از شاگردان برجسته او در سنتورنوازی بود. مهارت سرورالملک به حدی بود که با ضربه زدن بر استکان های پر و نیمه پر، اصوات موزون و زیبا تولید می کرد.

غلامرضا مین باشیان ملقب به سالار معزز(1242-1334) که شاگرد لومر فرانسوی بود، توانست موسیقی ایرانی را به نت بنویسد. همچنین او توانست با تغییر کوک پیانو، آن را برای نواختن موسیقی ایرانی، کوک کند. پس از مرگ لمر او رئیس مدرسه موزیک بود و پس از این عنوان به کلنل علینقی وزیری رسید.

درویش خان(1251-1305):

درویش خان نزدآقا حسینعلی تار و سه تار را آموخت. او بود که پیش در آمد را توسعه داد. و ظاهراً علتش این بود که پس از مشروطه کنسرت های عام برای مردم داده می شد و تا زمانی که مردم آماده می شدند و سرجایشان قرار می گرفتند، این پیش درآمد نواخته می شد.

همچنین او یک تار به پنج تار دیگر تار افزود. اما بیشتر شهرت او به خاطر حسن سلوک و تصنیف های ماندگارش بود. از شاگردان معروف درویش خن می توان موسی معروفی(متولد 1268 و نوازنده پیانو)، علی اکبر شهنازی(متولد1276 فرزند بزرگ آقا حسینقلی و نوازنده تار)، مرتضی نی داوود( متولد 1280 نوازنده تار و سازنده تصنیف مرغ سحردر ماهور)، و ابوالحسن صبا(متولد 1281 و نوازنده ویولن) را نام برد.

از نامداران دیگر این عرصه، می توان از رضا محجوبی(متولد 1277 نوازنده ویولن که به دلیل افراط در مصرف مکیفات کارش به دیوانگی کشید) و شاگردش مجید وفادار و همینطور می توان از حسین یاحقی(متولد 1282 و نوازنده کمانچه و ویولن) نام برد.

تصنیف:

خالقی می گوید در دروان قاجار موسیقی سنتی، به ردیف تبدیل شد. پیش از آن، این نواها پراکنده بود.

اما این موسیقی ردیفی برای جوان ها قدری خسته کننده بود.

و این رکن الدین خان مختاری بود که با همکاری همراه درویش خان، موسیقی ضربی و تصنیف را بدان آمیختند و آن را از یکنواختی بیرون آوردند.

پس از درویش خان، اجل این تصنیف سازان عارف و علی اکبر شیدا(1222-1285ش) بودند. عارف اولین کسی بود که تصنیف میهنی و اجتماعی ساخت و شیدا به عنوان اولین تصنیف ساز معرفی می شود. او درویش مسلک بود ولی دل به مطربه ای یهودی داد که او را از کار درویشی هم جدا کرد. تصنیف معروف "بت چین" اثر طبع اوست. شیدا غزل های زیبایی می گفته. از جمله غزل زیر در فراق یار:

در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من

و اندر آن سلسله عمری است که خون شد دل من

در ازل با سر زلف تو چه پیوندی داشت،

که پریشان شد و از خویش برون شد دل من؟

این همه فتنه مگر زیر سر زلف تو بود

که گرفتار، بدین سحر و فسون شد دل من

سوخت سودای تو سرمایه عمرم ای دوست

می نپرسی که در این واقعه چون شد دل من؟

بی نشان گشتم و جستم چو نشان از دهنش

بر لب آب بقا راهنمون شد دل من

به توّلای تو ای کعبه ارباب صفا

پیش اهل حرم و دیر زبون شد دل من

زلف بر چهره نمودی تو پریشان و نگون

که سیه روز، از آن بخت نگون شد دل من

روی بنما و زِ من هستی موهوم بگیر

سیر از زندگی دنیی ِ دون شد دل من

تا که از خال لبت نکته موهوم آموخت

واقف سرِّ ظهورات بطون شد دل من

ای صفا نور صفائی به دل "شیدا" بخش

تیره از خیرگی نفس حزون شد دل من

از خوانندگان خوب قدیمی سیداحمد خان ساوه ای سارنگی بوده که تعزیه خوان هم بوده و صفحات بسیاری از صدایش در اروپا ضبط شده است. می گویند طنین صدایش چلچراغ های دربار را به صدا درمی آورد.

موسیقی مذهبی:

نخستین شکل موسیقی مذهبی پس از اسلام اوردن ایرانیان، اذان و مناجات بوده است.

یکی دیگراز ابزارهای حفظ نغمات ملی، تعزیه بوده است که از زمان دیلمیان رواج داشته و در زمان صفویه گسترش بسیار یافت. اما در زمان ناصرالدین شاه، شبیه خوانی به یک هنر تبدیل شد که تعزیه گردان(معین البکا) و تعزیه خوان داشت و افراد خاصی برای خواندن نوحه های مذهبی در ردیف های موسیقی تربیت می شدند و در ایام عزاداری به نمایش در دربار می پرداختند. به گونه ای که کسی که در نقش حضرت عباس ظاهر می شد، در چهارگاه و حر در عراق و زینب در دشتی و گبری می خواند.

شاعران نیز در این مسیر گامهای موثری بر داشتند. ترکیب بند محتشم کاشانی یکی از معروف ترین آن هاست. معروف است زمانی که شاعر خواست برای شاه طهماسب صفوی مدیحه بسراید، شاه به او گفت من انسانی فانیم. برای اهل بیت شعر بگو تا نام خودت هم ماندگار شود. نتیجه این گفتگو، ترکیب بند ماندگاری در رثای شهدای کربلاست.

یغمای جندقی هم با کوتاه و بلند کردن مصرع ها و امکان پاسخ دادن جمعیت در قالب مصاریع کوتاه، به کیفیت موسیقیایی نوحه خوانی کمک کرد.

موسیقی آوازی:

قدیمی ترین آواز خوانی که صدایی شش دانگ داشته علی خان نایب السلطنه معروف به حنجره دریده(1223-1330 ش) بوده است که به سبب تنوع تحریر مشهور بوده است.

از نخستین آواز خوانان معروف، ابوالحسن اقبال آذر بود که از تعزیه خوانی در دربار محمدعلیشاه شروع کرد.

سید رحیم اصفهانی(1318-1240) را پدر آواز ایرانی نامیده اند. از شاگردانش، طاهرزاده، تاج اصفهانی و ادیب خوانساری اند.

طاهر زاده(1261-) نیز به آواز خوانی اوج دیگر داد. هنر او تنوع دادن به تحریرها بود.

فرصت شیرازی(1233-1299):

فرصت شاعر و نویسنده و خوشنوس و نقاش مشهور که مولف کتاب بحورالالحان در بیان رابطه شعر و موسیقی است. وی مشروطه خواه بود و غزل خوب می گفت از جمله غزلی با مطلع:

در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من

وندر آن سلسله عمری است که خون شد دل من

می گویند سنگ قبرش را از پیش سفارش داده بود که غزلی از خود وی بر آن نوشته شده بود. فرصت دوست داشت نزد حافظ مدفون شود و شبی خواب دید چنین شده. روز بعد از دیوان خواجه تفال گرفت و این غزل آمد:

رواق منظر چشمم آشیانه توست

کرم نمای و فرود آی که خانه خانه توست

و با توجه به نفوذی که در حکومت داشت، در جوار حافظ دفن شد که پس از مرمت آرامگاه حافظ، قدری از آن فاصله داده شد.

دستگاههای موسیقی ایرانی:

موسیقی ایرانی هفت دستگاه و پنج مقام و و پنج آواز (افشاری، دشتی، ابوعطا، بیات ترک و بیات اصفهان) دارد.

دستگاه‌ها عبارتند از همایون، ماهور، شور، سه‌گاه، چهارگاه، راست‌پنج‌گاه، و نوا.

دستگاه عبارت است از مجموعه‌ای از گوشه‌ها که بر اساس منطقی درونی به‌طور سنتی کنار هم قرار گرفته‌اند. لفظ «دستگاه» به عقیدهٔ بیشتر نظریه‌پردازان، اشاره به موقعیت دست روی دستهٔ سازهایی نظیر تار و سه‌تار دارد (یعنی متشکل است از دست + «گاه» به معنی موقعیت، مثل «ایستگاه» یا «پاسگاه»). این کلمه که در حقیقت جایگزین واژه «مقام» گردیده است.

ماهور و راست پنجگاه یک مقام محسوب می شوند و همینطور شور و نوا. به این ترتیب پنج مقام داریم که سه مقام اضافی نسبت به موسیقی اروپایی داریم. آنها دو مقام ماژور و مینور دارند که به ترتیب معادل ماهور و همایون ماست.

هر دستگاهی نیز مشتمل بر گوشه(نغمه) هایی است.

18 اردیبهشت 1403

خلاصه ای از کتاب "کشف المحجوب"

خلاصه ای از کتاب "کشف المحجوب"

محمدامین مروتی

"کشف‌المحجوب" کتابی‌است از علی بن عثمان هَجویری که در قرن پنجم می زیسته و همعصر سلطان محمود غزنوی بوده است. این کتاب یکی از مآخذ مهم نگارش "تذکرةالاولیا" عطار و "نفخات الانس" جامی بوده است. این کتاب نخستین بار در سال ۱۹۲۶ میلادی توسط والنتین ژوکوفسکی در لنینگراد و پس از مرگ او(در 1918) انتشار یافت. چاپ منقّح این کتاب توسّط محمود عابدی در سال ۱۳۸۳ انتشار یافته است.

هجویری به قصد آموختن از بزرگان تصوف از هجویر(محله ای در غزنین) خارج شد به نیشابور و ترکستان و شام سفر کرد. مهمترین مرادش شیخ ابوالفضل ختلی (متوفی 453) در شام بود. او از ابوالقاسم قشیری(متوفی 465) به عنوان استاد دیگرش نام می برد و از کتاب "رساله قشیریه" او استفاده بسیار کرده است. "اللمع" ابونصر سرّاج(م.378) هم.....

9 اردیبهشت 1403


[1] معاملت: نحوه تعامل و رفتار و کردار

[2] نیران جمع نار به معنی آتش ها

[3] برینش: جدایی

[4] کنش: کنشت

[5] مشارب جمع مشرب به معنی آبشخور، محل سیراب شدن

ادامه نوشته

حرفی از آن هزاران....

آیه هفته:

ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ السَّيِّئَةَ: آزار و بدی را به آنچه نیکوتر است دفع کن. (مؤمنون/٩٦)

شعر هفته:

به دانش نیاید سر جنگجوی

نباید به جنگ اندرون، آبروی

سر مرد جنگی خرد نسپرد

که هرگز نیامیخت کین با خرد (فردوسی)

کلام هفته:

پسر انسان نیز نیامده تا مخدوم شود بلکه تا خدمت کند و جان خود را فدای بسیاری کند.(انجیل مرقس، باب 10 آیه 45) من نیامده ام که خدمت کرده شوم؛ بلکه آمده ام تاخدمت کنم. (انجیل برنابا، فصل 50)

داستانک:

فرصت شیرازی، شاعر و نویسنده و خوشنوس و نقاش مشهور که مولف کتاب "بحورالالحان"، در بیان رابطه شعر و موسیقی است. وی مشروطه خواه بود و غزل هم خوب می گفت از جمله غزلی با مطلع:

در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من

وندر آن سلسله عمری است که خون شد دل من

می گویند سنگ قبرش را از پیش سفارش داده بود که غزلی از خود وی بر آن نوشته شده بود. فرصت دوست داشت نزد حافظ مدفون شود و شبی خواب دید چنین شده. روز بعد از دیوان خواجه تفال گرفت و این غزل آمد:

رواق منظر چشمم آشیانه توست

کرم نمای و فرود آی که خانه خانه توست

و با توجه به نفوذی که در حکومت داشت، در جوار حافظ دفن شد که پس از مرمت آرامگاه حافظ، قدری از آن فاصله داده شد.

طنز هفته:

بالاغیرتا رو پاکت پول ننویسید "تقدیم به فلانی، تولدت مبارک، از طرف خاله، عمه، بوس بوس"... اون پاکت خودش 4 هزار تومنه بابا ...

هیچی ننویسین، یکی دیگه‌ هم بتونه استفاده کنه😂😂 اونارم شفاهی بگید....

این صفحه در 7 اردیبهشت 1403 به روز شد....حتی الامکان دو هفته یک بار به روز می شود.....

این صفحه در 7 اردیبهشت 1403 به روز شد....حتی الامکان دو هفته یک بار به روز می شود.....

"حال خوب" و رابطه اش با عشق و کلام و آهستگی

"حال خوب" و رابطه اش با عشق و کلام و آهستگی

محمدامین مروتی

"حال خوب"، عبارت است بی دغدغه بودن(نه بی خیال بودن) و آرامش و سکونت قلب، در هر موقعیت و کاری که بدان مشغولی. ممکن است کارهای بسیاری برای انجام داشته باشی ولی با آرامش و طمانینه و تمرکز انجامشان دهی. به این حالت می گویند "سکینه" و "خاطر جمعی". خاطر جمعی حالتی است که از طرفی خاطر و ذهن انسان آسوده است و از طرفی کل توان و توجهش را متوجه لحظه ای می کند که در آن قرار دارد یا کاری که دارد می کند. عرفا به این حال می گویند "جمع" یا "حضور" که در مقابل "تفرقه" قرار دارد. حافظ می گوید:

هر آن کو خاطرِ مجموع و یارِ نازنین دارد

سعادت همدم او گشت و دولتْ همنشین دارد

این حالت مجموع بودن در مقابل پراکندگی خاطر و اندیشه قرار دارد. چه بسیار کسانی که در حال انجام کاری، فکرشان مشغول کارهای انجام نشده دیگر است. مولانا می گوید خاطر انسان وقتی مجموع می شود که از عشق مایه بگیرد. عشق ملاتی است برای یکپارچه کردن وجود بشر و به قول ابوسعید ابی الخیر: "یکسو و یکسان نگریستن". یعنی در هر کاری عاشقانه ورود کند:

عقل تو قسمت شده بر صد مهم

بر هزاران آرزو و طمّ و رم

جمع کرد باید اجزا را به عشق

تا شوی خوش جون سمرقند و دمشق

عجله نداشتن و عجول نبودن شرطِ داشتنِ خاطر ِمجموع است. به همین دلیل قدمای ما گفته اند عجله کار شیطان است. عاشق عجله ندارد. به همین دلیل حافظ گفته: "از ازل تا به ابد فرصت درویشان است." آهستگی و آهسته زیستن و بهره بردن از لحظه لحظه عمر، نشان عاشقی است.

ورود عاشقانه در مراوده با دیگران، انسان را به سر ذوق و شوق و سخن می آورد. انسان ملول حال حرف زدن ندارد و تلگرافی سخن می گوید. اما انسان عاشق انرژی مضاعفی برای سخن گفتن پیدا می کند. شاید به همین دلیل خانم ها معمولا از آقایان گله مندند که حال حرف زدن ندارند و بلکه آنان را پرچانه تلقی می کنند. به همین دلیل امثال حافظ و سعدی و مولانا این همه حرف برای گفتن داشته اند. به همین دلیل عاشق و معشوق از حرف زدن با هم خسته نمی شوند. به همین دلیل وقتی خدا از موسی می پرسد این چیست در دستت؟ موسی مفید و مختصر بدین اکتفا نمی کند که بگوید عصا. بلکه می گوید این عصایی است که با آن گوسفندان را هدایت می کنم و برگ برای ایشان از درختان می فشانم و بدان تکیه می کنم و.....یعنی سخن را کش می دهد چون از مصاحبت با معشوق لذت می برد.

عاشق خوش صحبت و خوش بیان است ودمش گرم است. خوش محضر است و از می تواند مصاحبتش لذت برد. هم حرفهای خوب می زند هم خوب حرف می زند. عشق زبانش را باز کرده است. به قول حافظ:

بلبل از فیضِ گل آموخت سخن، ور نه نبود

این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

اما در مصاحبت با زیبایی های طبیعت، ابتدا سکوت غلبه می کند و پس از آن طبع شاعرانه انسان می شکفد و اگر شاعر خوبی باشد، شعرهای خوبی هم برایش می آید.

قدم دشوار این است که حال را به مقام تبدیل کنی. یعنی احوال خوش گاه به گاه را به یک سبک زندگی پایدار و درونی شده تبدیل کنی. همانطور که گفتم شرط اول قدم این است که مجنون و عاشق باشی، آهستگی و خوب حرف زدن و خوش صحبت بودن شروط مکمل اند.

4 اردیبهشت 1403

اخلاق پیامبری

اخلاق پیامبری

محمدامین مروتی

پیامبران قبل از اینکه پیامبر شوند باید شایستگی های اخلاقی آن را داشته باشند.

در قصه ای که جامی در هفت اورنگ آورده است، موسی در پی یافتن بره ای که از گله فرار کرده، مرارت زیاد می کشد تا او را از طعمه گرگ شدن نجات دهد. همانجاست که خدا او را برای پیامبر شدن لایق می بیند:

روزی از روزها کلیم خدا

که زدی گام در حریم وفا

در شبانی به ره نهاد قدم

بره ای کرد ناگه از رمه رم

بره هر سو دوان و او در پی

کرد بسیار کوه و هامون طی

آخرش سست شد ز سختی رگ

دست و پا سوده باز ماند ز تگ

موسی او را گرفت و پیش نشاند

اشک رحمت به روی خویش فشاند

خوی او از غضب نگشت درشت

نرم نرمش کشید دست به پشت

کین رمیدن پی چه بود آخر

زین دویدن تو را چه سود آخر

گر تو را با تو واگذاشتمی

لطف خویش از تو بازداشتمی

بهر گرگ و پلنگ خون آشام

طعمه چاشت می شدی یا شام....

حق تعالی چو در شبانی او

دید آیین مهربانی او

گفت با قدسیان کروبی

آن که خلقش بود بدین خوبی

شاید ار قدر او بلند شود

در جهان شاه ارجمند شود

بر سر خلق سروریش دهند

ره به کوی پیمبریش دهند

سایر پیامبران نیز خلق و خویی داشته اند که برایشان جاذبه ایحاد می کرده و گرنه موفقیتی حاصل نمی کردند.

پیامبر اسلام نیز قبل از مبعوث شدن، به تعبیر قرآن، خلق عظیم و کریم داشته است. ایشان به سه موضوع اخلاقی حساسیت و اهتمام ویژه داشتند: فقرا، یتیمان و زنان.

شاید هیچ کتاب مقدسی به اندازه قرآن تاکید بر احسان نسبت به فقرا و یتیمان نداشته باشد. این تاکیدات فراوان و مکرر در آیات مختلف آمده است. یک دلیل مهم آن، بزرگ شدن خود پیامبر در فقر و یتیمی بوده است:

أَلَمۡ يَجِدۡكَ يَتِيمٗا فَـَٔاوَىٰ / وَوَجَدَكَ ضَآلّٗا فَهَدَىٰ / وَوَجَدَكَ عَآئِلٗا فَأَغۡنَىٰ / فَأَمَّا ٱلۡيَتِيمَ فَلَا تَقۡهَرۡ / وَأَمَّا ٱلسَّآئِلَ فَلَا تَنۡهَرۡ:

مگر نه تو را يتيم يافت پس پناه داد (۶)و تو را سرگشته يافت پس هدايت كرد (۷)و تو را تنگدست‏ يافت و بى ‏نياز گردانيد (۸)و اما [تو نيز به پاس نعمت ما] يتيم را ميازار (۹) و گدا را مران (۱۰)

همینطور نسبت به زنان پیامبر توصیه های فراوانی کرده است.در آخرین وصیت پیش از مردن به رعایت حقوق زنان تاکید می کنند. علاوه بر تاکید قرآن به رفتار معروف با زنان، نشنیده ایم که خود پیامبر هم در تمام عمرش دست روی زنانش بلند کرده باشد یا ایشان را از خانه بیرون کرده باشد. بالعکس وقتی اختلافی پیش می آمد، ایشان از خانه به مسجد می رفتند.

پیامبر پیش از بعثت مورد اعتماد مردم بود و به همین دلیل لقب "امین" داشت و پیش از بعثت با جماعت "حنفا"، که مسلک ابراهیمی و توحیدی داشتند، مراوده و نزدیکی داشت.

بدین ترتیب به جمله اول این یادداشت بر می گردم که پیامبران باید قبل از مبعوث شدن، شایستگی هایی می داشتند که خداوند رویشان انگشت تایید نهد.

2 اردیبهشت 1403

ارتداد در قرآن

ارتداد در قرآن

محمدامین مروتی

در قرآن مجازاتی برای ارتداد نداریم. در آیه 54 سوره مائده صحبت از ارتداد می شود ولی مجازاتی برایش تعیین نمی شود. خداوند به ملایم ترین زبان به مرتدین می گوید اگر شما از دینتان بازگردید، خداوند کسانی را به جایتان خواهد آورد که رابطه ای قلبی و واقعی و پر از محبت با خدا دارند و خدا نیز ایشان را دوست می دارد. مثل مادری که به بچه اش می گوید اگر از من روی بگردانی، دیگر دوستت ندارم و فلانی را دوست خواهم داشت:

سوره مائدة آيه 54:‏ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ .... ‏: ‏اي مؤمنان! هركس از شما از آئين خود بازگردد، خداوند جمعيّتي را خواهد آورد كه خداوند دوستشان مي‌دارد و آنان هم خدا را دوست مي‌دارند...

در آیه 25 سوره محمد نیز از مجازات ارتداد سخنی نیست و صرفاً آن را به نفس و شیطان منسوب می فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَأَمْلَى لَهُمْ ‏: شيطان اعمال كسانى را كه بعد از آشكارشدن راه هدايت، مرتد شدند و بازگشتند، در نظرشان بياراست و آرزويشان دراز كرد.

5 اردیبهشت 1403

حرفی

شعر هفته:

بگو دوستم دارى

تا زيباتر شوم... (نزار قبانی)

کلام هفته:

شرف ِ هر عاشق به قدرِ شرف ِ معشوق ِ اوست. معشوق ِ هر که لطیف تر و ظریف تر و شریف جوهرتر، عاشقِ او عزیز تر.

(مکتوبات مولانا)

داستانک:

اژدهای کوچک پرسید:

«اگه آدمایی اطرافم بودن که من یا کارهامو دوست نداشتن چی؟»

پاندای بزرگ گفت:

«راه خودت رو برو! اونا رو از دست بدی بهتر از اینه که خودت رو از دست بدی...» (جیمز نوربری)

طنز هفته:

معروف است، کسی بین راه چهارمحال قالی‌اش را دزدان بردند. به فکر افتاد که به خان شکایت کند.

پیش خان رفت. عاشورا بود و خان مشغول خواندن زیارت عاشورا، [ و خان به بخش صد لعن رسیده بود ] و می‌خواند:

«اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له..‌.»

صاحب قالی، اول خوشحال شد که موقع خوبی برای دادخواهی پیدا کرده، اما اندکی بعد متوجه شد که قالی که زیر پای خان انداخته‌اند همان قالی خودش است!

بلافاصله رو بازپس کرد که خارج شود. خان پرسید: ها، چه می‌خواستی؟ شاکی جواب داد: هیچ، می‌خواستم در ثواب شما شریک باشم، و سپس راه افتاد در حالی که او هم زیر لب می خواند: اللهم العن اول...» (باستانی‌پاریزی/حماسه‌کویر/ پانوشت صص ۱۷۲-۱۷۳)

از آن هزاردان...