معرفی کتاب "سرگذشت موسیقی ایران"
معرفی کتاب "سرگذشت موسیقی ایران"
محمدامین مروتی
رو ح الله خالقی(1285-1344) در کتاب جذاب "سرگذشت موسیقی ایران"، بنا را بر شرح قصه وار موسیقی ایرانی در فاصله بین سال های 1285(صدور فرمان مشروطیت) و 1304 (انقراض سلسله قاجار) نهاده است و از این رو، برای کتابش، عنوان "سرگذشت" را بر "تاریخ" ترجیح داده است. در حقیقت قسمت زیادی از کتاب، خاطرات موسیقیایی خالقی هستند.
ضمن این سرگذشت، خالقی نقطه نظرهای سیاسی و اجتماعی خود را در نقد وضع موجود و نقد سلیقه نسل خود به زبان می آورد که رنگ و لعابی خودمانی به کتاب داده است.
خالقی در مقدمه، اشارات مختصری هم به سفرنامه های خارجیان در زمان قاجار دارد که از مشاهداتشان از موسیقی ایرانی در ایران نوشته اند. کسانی چون ادوارد براون و کنت گوبینو.
خالدی می گوید سروده های زرتشت(گات ها) موزون بوده اند و هنوز هم به شکل آواز خوانده می شوند.
موسیقی ایرانی در زمان ابن سینا و فارابی و صفی الدین ارموی و عبدالقادر مراغه ای به مثابه یک علم مورد موشکافی قرار می گرفت ولی پس از آن کار به دست موسیقی غیرعلمی و لوطی وار افتاد.
موسیقی در زمان صفویه کراهت مذهبی داشت و پس از آن هم در زمان قاجار، در قالب موسیقی نظامی و در زمان عروسی، قدری فرصت خودنمایی داشت.
دست اندرکاران موسیقی درباری عنوان "عمله طرب" داشتند و دست اندرکاران موسیقی عامیانه "مطرب". کثیری از دسته های موسیقی را یهودیان تشکیل می دادند.
کمانچه:
کمانچه تکامل یافته ساز قدیمی به نام رباب است که معادل ایرانی ویولن محسوب می شود هر چند قدرت ویولن را ندارد، ولی سوز خاص و منحصر به فرد خود را دارد.
تار:
از تار سابقه ای طولانی در تاریخ مکتوب ما یافت نمی شود ولی این ساز در دوران قاجار به مرکز سازهای ایرانی تبدیل می شود.
سابقه تار به عود و بربط و طنبور بر می گردد. عود و بربط یکی هستند و دسته کج دارند. اما طنبور دسته اش راست است. در نواحی ترکمن صحرا دوتار دارند که شبیه طنبور است.
فرق تار با طنبور در پوستی است که روی کاسه آن کشیده شده که به افزایش طنین ساز کمک می کند. کاسه سه تار کوچک است و سه تار داشته که یک تار هم توسط مشتاق علیشاه بدان اضافه شده و از همین رو تار چهارم به تار مشتاق معروف است. خود تار پنج تار داشته که یک تار هم به وسیله غلامحسین درویش به آن اضافه شده است.
از نشانه های مهارت و خوش پنجه بودن، زدن مضراب های ریز بوده است.
معروف ترین و قدیمی ترین نوازنده تار آقا علی اکبر فراهانی(1200-1236) در دربار ناصرالدین شاه بوده است که کنت دوگوبینوی فرانسوی از تاثیر آن بر خارجی ها هم یاد می کند. گفته اند او می توانسته سوره یاسین را به ساز بزند به گونه ای که اهل فن متوجه گردند که هر چند به نظر خالقی مبالغه آمیز است ولی حکایت از مهارت آقا علی اکبر می کند. وی انسانی مومن و درویش مسلک بود. از عجایبی که در مورد او گفته اند این است که رنگ اصول در گوشه حدی را در خواب آموخت و پس از بیداری آن را به شاگردان انتقال داد. به شاگردانش گفته بود مضراب باید مثل چکش بالارود و مثل پنبه بر سیم بنشیند.
برادرزاده اش آقا غلامحسین معروف ترین شاگرد او بود. همین برادرزاده، پس از مرگ زودهنگام آقا علی اکبر، زوجه او را گرفت و فرزندان خردسال عمویش را تحت آموزش قرار داد که عبارت بودند از میرزا عبدالله که در نواختن سه تار مهارت یافت و ردیف موسیقی سنتی را گردآورد و برادر کوچکش آقا حسینعلی(1232-1294) که در نواختن تار به اوج مهارت رسید. کوچکترین فرزند میرزا عبدالله(1222-1297) یعنی احمد عبادی هم استاد سه تار بود. گفته اند که آقا غلامحسین در آموزش بخیل بود و به اصرار زوجه اش، برادرزاده هایش را تحت آموزش قرار داد.
اما از شاگردان معروف آقا حسینعلی، می توان از غلامحسین درویش، علینقی وزیری و مرتضی نی داوود نام برد. پسر خودش هم علی اکبر شهنازی استاد نواختن تار شد. میرزا حسینقلی، سازهای بی کیفیت را هم به کمال می نواخت، به گونه ای که نقل می کنند در مجلسی تاری به او دادن و او بهترین صداها را از آن در آورد و مجلس را ترک کرد. دیگران به هوای همان صدا طالب خرید ساز شدند. خریدار پول زیادی بابت ساز داد و لی دید صدای لازم را ندارد. ساز همان ساز بود اما پنجه همان پنجه نبود.
سنتور:
سنتور سازی است قدیمی که منوچهری شاعر هم از آن سخن گفته است.
در دربار ناصرالدین شاه نام محمدحسن معروف به سنتورخان و سپس شاگردش محمد صادق خان و شاگرد او سماع حضور(1231-1296ش) شهرت دارند. سماع حضور انسانی وارسته بود. می گویند در اواخر، بدون وضو ساز نمی زد.
حبیب سماعی نوازنده معروف سنتور، فرزند سماع حضور است.
سماع حضور خواهری داشته به نام زیور سلطان ملقب به عندلیب السلطنه که خواننده بسیار خوبی بوده است.
قانون:
ساختن قانون را به فارابی در قرن چهارم نسبت می دهند. اما این ساز متاسفانه در ایران اقبال ندید و به کشورهای عربی رفت و دوباره به کشور برگشت. فرق آن با سنتور این است که به جای مضراب چوبی، با انگشتانه و به دو دست نواخته می شود. اکوی سنتور را ندارد ولی قدرت صدای آن را هم ندارد.
نی:
خالقی می گوید نی طبیعی ترین و قدیمی ترین ساز ایرانی است و تمبک یا ضرب را نیز پایه وزن موسیقی ایرانی می داند.
از معروف ترین نی نوازان که صدای نی او در حیوانات هم تاثیر می کرده، اسدالله اصفهانی معروف به نایب اسدالله(1224-1304 ش) بوده است که ابتکار نواختن نی با دندان از اوست.
مدرسه موزیک:
موزیک نظامی در گذشته توسط نقاره چیان نواخته می شد. نقاره دو تا طبل بزرگ و کوچک و متصل به هم بود. در نقاره خانه کرنا و سرنا هم در مناسبت های مختلف نظامی و تشریفات درباری و اعیاد و اوقات روز نواخته می شد.
اما مدرسه موزیک یکی از شعب دارالفنون بود که توسط لومیر فرانسوی راه اندازی شد و جای نقاره خانه را گرفت.
شاگرد معروف لومیر، سالار معزز رئیس موزیک نظام بود و به ساختن مارش های نظامی و سرودهای وطنی اقدام می کرد.
ویولن سازی بود که توسط لومیر به ایران آمد.
سازهای خارجی:
از میان سازهای خارجی، ویولن و پیانو و فلوت برای آمیخته شدن با موسیقی ایرانی قابلیت یافتند. ویولن در اواخر دوره ناصرالدین شاه به ایران وارد شد.
محمود مفخم از اولین آموزگاران پیانو بود که مرتضی محجوبی نزد او تلمذ کرد. برادر مرتضی، رضا بود که او هم تار می زد. اولین پیانویی که به ایران آمد، هدیه ای بود که به فتحعلیشاه داده شده بود اما کسی نمی توانست آن را به صدا در آورد تا اینکه محمدصادق سرورالملک که در سنتور زدن هم استاد بود، با ممارست، آن را به صدا در آورد. می گویند او هم در آموزش بخل می ورزید ولی سماع حضور(1231-1296 ش) از شاگردان برجسته او در سنتورنوازی بود. مهارت سرورالملک به حدی بود که با ضربه زدن بر استکان های پر و نیمه پر، اصوات موزون و زیبا تولید می کرد.
غلامرضا مین باشیان ملقب به سالار معزز(1242-1334) که شاگرد لومر فرانسوی بود، توانست موسیقی ایرانی را به نت بنویسد. همچنین او توانست با تغییر کوک پیانو، آن را برای نواختن موسیقی ایرانی، کوک کند. پس از مرگ لمر او رئیس مدرسه موزیک بود و پس از این عنوان به کلنل علینقی وزیری رسید.
درویش خان(1251-1305):
درویش خان نزدآقا حسینعلی تار و سه تار را آموخت. او بود که پیش در آمد را توسعه داد. و ظاهراً علتش این بود که پس از مشروطه کنسرت های عام برای مردم داده می شد و تا زمانی که مردم آماده می شدند و سرجایشان قرار می گرفتند، این پیش درآمد نواخته می شد.
همچنین او یک تار به پنج تار دیگر تار افزود. اما بیشتر شهرت او به خاطر حسن سلوک و تصنیف های ماندگارش بود. از شاگردان معروف درویش خن می توان موسی معروفی(متولد 1268 و نوازنده پیانو)، علی اکبر شهنازی(متولد1276 فرزند بزرگ آقا حسینقلی و نوازنده تار)، مرتضی نی داوود( متولد 1280 نوازنده تار و سازنده تصنیف مرغ سحردر ماهور)، و ابوالحسن صبا(متولد 1281 و نوازنده ویولن) را نام برد.
از نامداران دیگر این عرصه، می توان از رضا محجوبی(متولد 1277 نوازنده ویولن که به دلیل افراط در مصرف مکیفات کارش به دیوانگی کشید) و شاگردش مجید وفادار و همینطور می توان از حسین یاحقی(متولد 1282 و نوازنده کمانچه و ویولن) نام برد.
تصنیف:
خالقی می گوید در دروان قاجار موسیقی سنتی، به ردیف تبدیل شد. پیش از آن، این نواها پراکنده بود.
اما این موسیقی ردیفی برای جوان ها قدری خسته کننده بود.
و این رکن الدین خان مختاری بود که با همکاری همراه درویش خان، موسیقی ضربی و تصنیف را بدان آمیختند و آن را از یکنواختی بیرون آوردند.
پس از درویش خان، اجل این تصنیف سازان عارف و علی اکبر شیدا(1222-1285ش) بودند. عارف اولین کسی بود که تصنیف میهنی و اجتماعی ساخت و شیدا به عنوان اولین تصنیف ساز معرفی می شود. او درویش مسلک بود ولی دل به مطربه ای یهودی داد که او را از کار درویشی هم جدا کرد. تصنیف معروف "بت چین" اثر طبع اوست. شیدا غزل های زیبایی می گفته. از جمله غزل زیر در فراق یار:
در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من
و اندر آن سلسله عمری است که خون شد دل من
در ازل با سر زلف تو چه پیوندی داشت،
که پریشان شد و از خویش برون شد دل من؟
این همه فتنه مگر زیر سر زلف تو بود
که گرفتار، بدین سحر و فسون شد دل من
سوخت سودای تو سرمایه عمرم ای دوست
می نپرسی که در این واقعه چون شد دل من؟
بی نشان گشتم و جستم چو نشان از دهنش
بر لب آب بقا راهنمون شد دل من
به توّلای تو ای کعبه ارباب صفا
پیش اهل حرم و دیر زبون شد دل من
زلف بر چهره نمودی تو پریشان و نگون
که سیه روز، از آن بخت نگون شد دل من
روی بنما و زِ من هستی موهوم بگیر
سیر از زندگی دنیی ِ دون شد دل من
تا که از خال لبت نکته موهوم آموخت
واقف سرِّ ظهورات بطون شد دل من
ای صفا نور صفائی به دل "شیدا" بخش
تیره از خیرگی نفس حزون شد دل من
از خوانندگان خوب قدیمی سیداحمد خان ساوه ای سارنگی بوده که تعزیه خوان هم بوده و صفحات بسیاری از صدایش در اروپا ضبط شده است. می گویند طنین صدایش چلچراغ های دربار را به صدا درمی آورد.
موسیقی مذهبی:
نخستین شکل موسیقی مذهبی پس از اسلام اوردن ایرانیان، اذان و مناجات بوده است.
یکی دیگراز ابزارهای حفظ نغمات ملی، تعزیه بوده است که از زمان دیلمیان رواج داشته و در زمان صفویه گسترش بسیار یافت. اما در زمان ناصرالدین شاه، شبیه خوانی به یک هنر تبدیل شد که تعزیه گردان(معین البکا) و تعزیه خوان داشت و افراد خاصی برای خواندن نوحه های مذهبی در ردیف های موسیقی تربیت می شدند و در ایام عزاداری به نمایش در دربار می پرداختند. به گونه ای که کسی که در نقش حضرت عباس ظاهر می شد، در چهارگاه و حر در عراق و زینب در دشتی و گبری می خواند.
شاعران نیز در این مسیر گامهای موثری بر داشتند. ترکیب بند محتشم کاشانی یکی از معروف ترین آن هاست. معروف است زمانی که شاعر خواست برای شاه طهماسب صفوی مدیحه بسراید، شاه به او گفت من انسانی فانیم. برای اهل بیت شعر بگو تا نام خودت هم ماندگار شود. نتیجه این گفتگو، ترکیب بند ماندگاری در رثای شهدای کربلاست.
یغمای جندقی هم با کوتاه و بلند کردن مصرع ها و امکان پاسخ دادن جمعیت در قالب مصاریع کوتاه، به کیفیت موسیقیایی نوحه خوانی کمک کرد.
موسیقی آوازی:
قدیمی ترین آواز خوانی که صدایی شش دانگ داشته علی خان نایب السلطنه معروف به حنجره دریده(1223-1330 ش) بوده است که به سبب تنوع تحریر مشهور بوده است.
از نخستین آواز خوانان معروف، ابوالحسن اقبال آذر بود که از تعزیه خوانی در دربار محمدعلیشاه شروع کرد.
سید رحیم اصفهانی(1318-1240) را پدر آواز ایرانی نامیده اند. از شاگردانش، طاهرزاده، تاج اصفهانی و ادیب خوانساری اند.
طاهر زاده(1261-) نیز به آواز خوانی اوج دیگر داد. هنر او تنوع دادن به تحریرها بود.
فرصت شیرازی(1233-1299):
فرصت شاعر و نویسنده و خوشنوس و نقاش مشهور که مولف کتاب بحورالالحان در بیان رابطه شعر و موسیقی است. وی مشروطه خواه بود و غزل خوب می گفت از جمله غزلی با مطلع:
در خم زلف تو از اهل جنون شد دل من
وندر آن سلسله عمری است که خون شد دل من
می گویند سنگ قبرش را از پیش سفارش داده بود که غزلی از خود وی بر آن نوشته شده بود. فرصت دوست داشت نزد حافظ مدفون شود و شبی خواب دید چنین شده. روز بعد از دیوان خواجه تفال گرفت و این غزل آمد:
رواق منظر چشمم آشیانه توست
کرم نمای و فرود آی که خانه خانه توست
و با توجه به نفوذی که در حکومت داشت، در جوار حافظ دفن شد که پس از مرمت آرامگاه حافظ، قدری از آن فاصله داده شد.
دستگاههای موسیقی ایرانی:
موسیقی ایرانی هفت دستگاه و پنج مقام و و پنج آواز (افشاری، دشتی، ابوعطا، بیات ترک و بیات اصفهان) دارد.
دستگاهها عبارتند از همایون، ماهور، شور، سهگاه، چهارگاه، راستپنجگاه، و نوا.
دستگاه عبارت است از مجموعهای از گوشهها که بر اساس منطقی درونی بهطور سنتی کنار هم قرار گرفتهاند. لفظ «دستگاه» به عقیدهٔ بیشتر نظریهپردازان، اشاره به موقعیت دست روی دستهٔ سازهایی نظیر تار و سهتار دارد (یعنی متشکل است از دست + «گاه» به معنی موقعیت، مثل «ایستگاه» یا «پاسگاه»). این کلمه که در حقیقت جایگزین واژه «مقام» گردیده است.
ماهور و راست پنجگاه یک مقام محسوب می شوند و همینطور شور و نوا. به این ترتیب پنج مقام داریم که سه مقام اضافی نسبت به موسیقی اروپایی داریم. آنها دو مقام ماژور و مینور دارند که به ترتیب معادل ماهور و همایون ماست.
هر دستگاهی نیز مشتمل بر گوشه(نغمه) هایی است.
18 اردیبهشت 1403