ذهن انسان، ذهن حیوان

ذهن انسان، ذهن حیوان

تفاوت ارتباط با زبان:

کسانی که حیوان خانگی دارند، خیلی خوب با آن ها رابطه برقرار می کنند. مکانیسم این ارتباط همان شرطی شدن پاولفی است. یعنی مبتنی بر تکرار و گرفتن پاسخ درست از محرک معین.

زبان آموزی بشر هم تابع همین مکانیسم است. با این تفاوت که کودک انسان قابلیت این را دارد که از کلمات به همان نحوی استفاده کند که والدین و اطرافیانش می کنند. در حالی که حیوانات محدودیت های مختلف صوتی و حنجره ای و ذهنی دارند و این محدودیت ها درکشان را متفاوت و محدود می کند.

حیوانات هم با دستورات محدودی از طرف صاحبانشان، ارتباط برقرار می کنند ولی نه می توانند آن را ادا کنند نه می توانند از چند دستور معین فراتر روند.

ذهن و زبان حیوانات:

سنکا فیلسوف رم باستان، معتقد بود حیوانات در حال ابدی به سر می برند یعنی تصوری از زمان ندارند.

واکنش حیوان از اکنون و اینجا فراتر نمی رود ولی انسان .....

ادامه نوشته

مراحل زندگی یک ستاره

مراحل زندگی یک ستاره

پیش-ستاره:

ابتدا تراکم تدریجی یک سحابی در اثر نیروی گرانش به تجمع مواد منجر می شود و حرارت به چند درجه بیش از "صفر مطلق" (یعنی ۲۷۳٫۱۵- درجهٔ سانتی‌گراد یا ۴۵۹٫۶۷- درجهٔ فارنهایت که رسیدن بدان عملاً غیرممکن است) می رسد. سرما به قدری است که نوری از مواد ساطع نمی شود. در این زمان فقط امواج رادیویی گسیل می شود.

فروسرخ:

با افزایش گرانش و جرم سحابی، امواج رادیویی به امواج فروسرخ تغییر می یابد. شی را در این حالت ستاره فروسرخ نامند. این روند حدود 30 میلیون سال صورت می پذیرد و دمای قسمت مرکزی از چند درجه مطلق به حدود 20 میلیون درجه مطلق می رسد.

ستاره سرخ:

ستارگان با جرم متوسط، ستاره هایی هستند که جرمشان از 5/0 تا 8 برابر جرم خورشید است. خود خورشید نیز در این دسته از ستارگان جای دارد. وقتی نیروی انرژی های تولید شده در مرکز ستاره با نیروی گرانش به تعادل برسد، هیدروژن سوزی در هسته ی ستاره متوقف می شود اما پوسته ی هیدروژن سوزی ضخیم به مصرف سوخت قابل دسترس ادامه میدهد و منجر به تحول رو به قرمز می شود.

بعد از آنكه ستاره شكل مي‌گيرد واكنشهاي هسته‌اي در داخلي‌ترين هسته ستاره ، هيدروژن را به هليوم تبديل مي‌كند و انرژي آزاد مي‌گردد. سرانجام همه هيدروژن درون آن به مصرف مي‌رسد. لايه‌هاي بيروني باد مي‌كنند تا ستاره را به اندازه غول برسانند. ستاره غول معمولاً دارای درخشندگی‌ای میان ۱۰ و ۱۰۰۰ برابر درخشندگی خورشید است.

وقتی همه هیدروژن موجود در هسته یک ستاره با جرم متوسط به هلیوم تبدیل شد، گرانش بار دیگر دست به کار شده و منجر به انقباض شدید ستاره می گردد.

این انرژی مازاد، لایه های بیرونی ستاره را به شدت به بیرون هل می دهد در نتیجه ستاره تا حد بسیار زیادی بزرگ می شود. با بزرگ شدن اندازه ستاره، لایه های بیرونی آن سرد می شوند، در نتیجه رنگ ستاره سرخ می گردد. از طرفی با بزرگتر شدن سطح ستاره، درخشش آن نیز بیشتر می شود.

غول آبی:

هنگامیکه سوخت هلیوم موجود در هسته به اتمام رسید، هسته منقبض و در نتیجه داغتر می شود. لایه های بیرونی ستاره منبسط می شوند. ستاره بار دیگر به یک غول تبدیل می گردد اما این بار آبی تر و درخشانتر از بار پیش. کوتوله آبی در اثر گرانش بیشتر به کوتوله سفید تبدیل می شود.

اکثریت ستارگان، کوتوله هستند. دمای سطحی کوتوله‌های سفید ۵۰٬۰۰۰ درجه کلوین و یک میلیون بار از خورشید درخشانتر می‌باشند.

کوتوله قرمز:

اقلیت ستارگان کوتوله‌های قرمز بسیار تاریک هستند که یک هزار بار از خورشید ما درخشندگی کمتری دارند. یک ستاره کوتوله سرخ غالبا به ستاره‌ای گفته می‌شود که جرمی کمتر از نصف جرم خورشید داشته باشد (کمتر از ۰٫۷۵ جرم خورشید را کوتوله قهوه‌ای گویند) و دمای سطحی آن کمتر از ۳٬۵۰۰ درجه کلوین باشد.

كوتوله قهوه اي:

كوتوله قهوه اي ستاره اي است كه جرمش کمتر از ۰٫۷۵ جرم خورشید و به اندازه اي كوچك است كه همجوشي هسته اي نمی تواند در هسته اش رخ دهد (دما و فشار در هسته اش براي همجوشي ناكافي است). يك كوتوله قهوه اي خيلي درخشان و تابناك نيست.

کوتوله زرد:

كوتوله هاي زرد، ستارگان كوچك رشته اصلي هستند. خورشيد، كوتوله زرد است.

کوتوله سفید:

اجرامی که جرم آنها از 1/0 جرم خورشید کمتر است هرگز به دمای مرکزی لازم برای شروع سوخت هیدروژن نمی رسند. ستارگان كوچكتر در اثر انقباض به كوتوله‌هاي سفيد تبديل مي‌شوند.

کوتوله سیاه:

کوتوله های سفید سوختی برای گدازش ندارند، با گذشت بیلیونها سال پیوسته سردتر می شوند و در نهایت به یک کوتوله سیاه، جرمی بسیار کدر، تبدیل می گردند. کوتوله سیاه، نماد پایان چرخه زندگی یک ستاره با جرم متوسط است.

ستاره نوتروني:

از بخش مركزي ابرنواختر ، يك ستاره نوتروني تشكيل مي‌شود. اگر هسته كمتر از حدود سه تای جرم خورشيد جرم داشته باشد، به يك ستاره نوتروني تبديل مي شود.

اما اگر جرم ستاره‌اي بيشتر از خورشيد باشد، مرحله كوتوله سفيد را نيز پشت سر مي‌گذارد تا جايي كه قطر ستاره به حدود ده كيلومتر برسد.

در آخر آهن تولید می شود. سوخت آهن به جای تولید انرژی، انرژی مصرف می کند. در نتیجه ستاره به پایان کار خود رسیده است. چون دیگر نمی تواند برای حفظ تعادل گرانش، انرژی تولید کند.

وقتی جرم هسته آهنی به 4/1 برابر جرم خورشید برسد، نیروی گرانش، هسته را متلاشی می کند. در نتیجه دمای هسته تا نزدیک 10 بیلیون کلوین می رسد! در این دما، هسته آهن شکسته شده و به هسته های سبکتر و در آخر به پروتون و نوترون تبدیل می شود.

ارتجاع توپ نوترونی یک موج کره ای شکل به بیرون از ستاره ارسال می کند. با رسیدن موج به سطح ستاره، دما تا 200.000 کلوین افزایش می یابد. در نتیجه ستاره منفجر شده و موادی را در فضا با سرعت 15.000 تا 40.000 کیلومتر در ثانیه رها می کند. نام این انفجار مهیب ابر نواختر نوع دو است. پس از اینکه یک انفجار ابر نواختر نوع دو رخ داد، قسمتی از هسته ستاره ای باقی می ماند. اگر جرم هسته باقیمانده کمتر از سه برابر جرم خورشید باشد تبدیل به یک ستاره نوترونی می شود.

ابر نواخترها فضا را آکنده از گاز و غباری می کنند که ستارگان دیگر از دل آن پا به عرصه گیتی می نهند.

ابرنواختر:

ستارگانی که جرمشان از 8 برابر جرم خورشید بیشتر است، به‌صورت ابرنواختر منفجر مي‌شوند. ستاره رو به مرگ ، ممكن است در چند ثانيه آخر حيات خود ، به صورت يك ابرنواختر شعله‌ور شود. درخشش آن چند روز از تمام كهكشانها پيشي مي‌گيرد.

موقعي كه بسيار غول آساها supergiant مي ميرند، تبدیل به ابرنواختر و سياهچاله مي شوند. ماده بيرون ريخته از يك ابرنواختر ، بخشي از گاز بين ستاره‌اي و سحابی های جدید را تشكيل مي‌دهد كه زادگاه ستارگان جديد است.

سياهچاله:

اگر هسته باقیمانده از یک ابرنواختر، جرمی بیش از 3 برابر جرم خورشید داشته باشد، هیچ نیروی شناخته شده ای نمی تواند در مقابل گرانش آن مقاومت کند. هسته آنقدر فشرده می شود که یک سیاهچاله به وجود می آید.

وقتی كه چنين ستاره‌اي منقبض مي‌شود و به اندازه‌اي در حدود دو كيلومتر مي‌رسد، گرانش به حدي زياد مي‌شود كه سرعت گريز از سطح آن به بيشتر از سرعت نور مي‌رسد.

از موشك گرفته تا ذرات نور و علائم راديويي ، هيچ يك نمي‌توانند از سطح آن بگريزند. اين گرانش به قدري نيرومند است كه همه چيز را به طرف خود مي‌كشد. در اين حالت ، ستاره به يك سياهچاله تبديل مي‌شود. سياهچاله‌ها را نمي‌توان ديد، چون نور هم نمي‌تواند از سطح آن بگريزد.

21 دی 1402

نظریه همه چیز و نیروهای چهارگانه

نظریه همه چیز و نیروهای چهارگانه

نظریه ریسمان، که می کوشد نظریه همه چیز «تئوری «M باشد. نظریه نیوتن جاذبه را توضیح می دهد ولی انشتین گفت که گرانش در نتیجه خمیدگی فضا-زمان ایجاد شده است. انشتین پس از ارتقای گرانش، کوشید نیروی الکترومغناطیس را هم توضیح دهد. نیروی الکترومغناطیس را ماکسول کشف کرد. این نیرو 1039 بار قوی تر از گرانش بود. انشتین موفق نشد الکترو مغناطیس را بر اساس گرانش توضیح دهد.

در این حال دو نیروی دیگر کشف شدند: نیروی هسته‌ای قوی و هسته‌ای ضعیف. نیروی هسته‌ای قوی، پروتون‌ها را به نوترون‌ها می‌چسباند و هسته‌ای ضعیف، در فرآیند تبدیل نوترون‌ها به پروتون‌ها ایجاد می‌شود. (واپاشی نوترونی)

مکانیک کوانتوم توانست سه نیروی هسته‌‌ای قوی، ضعیف و الکترومغناطیس را توجیه کرد. اما از توضیح گرانش و نسبیت بازماند. از این رو انشتین از پذیرش کوانتوم طفره می رفت.

فیزیکِ اجرام بسیار کوچک با مکانیک کوانتومی و اجرام بسیار سنگین با نسبیت توضیح داده می‌شود. اما یک سیاهچاله هر دوی این ویژگی‌ها را دارا است.

ستاره‌شناسی به نام «روی پاتریک کِر» به این نتیجه رسید که تنیده شدن فضا-زمان منجر به سوراخ آن و ایجاد یک سیاهچاله در بستر فضا-زمان می‌شود.

در دهه ۱۹۷۰ نظریه‌ای تحت عنوان نظریه ریسمان بوجود آمد. نظریه ریسمان بیان می‌کند که تمامی اجزاء هستی از ارتعاش ریسمان‌هایی از انرژی بوجود آمده‌اندکه کوارک ها را می سازند. کوارک ها هم پروتون ها و نوترون ها و الکترونها و اتمها و مولکول ها را می سازند. در واقع عالم نمایش یک سمفونی بزرگ است که از ارتعاش ریسمان های مختلف به وجود آمده است.

طبق نظریه ریسمان می‌توان صفحه فضا-زمان را سوراخ دو نقطه از آن را به یکدیگر متصل کرد. این دو سوراخ مرتبط با هم ناحیه‌ای از فضا تحت عنوان کرمچاله را بوجود می‌آورد که می‌توان با استفاده از آن در زمانی کوتاه به دوردست‌ها دسترسی داشت.

به منظور توصیف کیهان با ریسمان، به ۱۰ بعد نیاز داریم. از این ابعاد، ۳ بعد فضا، ۱ بعد زمان و ۶ بعد ریزتاب‌های درونی ریسمان‌ها نشان می‌دهند.

یکی از نتایج جالبِ نظریه ریسمان، وجود عالم درون یک پوسته است. ابعاد این پوسته بیشتر از ابعاد عالم است. از این رو ذرات و اتم‌های قرار گرفته در این عالم قادر نخواهند بود فضای بیرون از این پوسته را درک کنند.

برای درک بهتر، یک میز بیلیارد را تصور کنید و فرض کنید توپ‌های قرار گرفته روی آن، اتم‌ها و ذرات تشکیل‌دهنده عالم باشند. با برخورد توپ‌‌های قرار گرفته روی میز به یکدیگر، امواج صوتی در طول میز منتشر می‌شود. طبق نظریه ریسمان، امواج گرانشی نیز می‌توانند در نتیجه پیچ و تاب خوردن صفحه فضا-زمان منتشر شده و به خارج از این عالم منتقل شود.

ریسمان ها می‌توانند حلقه‌هایی بسته یا باز باشند. شاید معروف‌‌ترین حلقه بسته موجود در طبیعت، گراویتون است. این ذره یا همان حلقه بسته، عامل انتقال نیروی گرانشی است. حلقه‌های بسته، رشته‌هایی محسوب می‌شوند که می‌توانند میان عوالم مختلف انتقال یابند.

اجرام بزرگی همچون کهکشان‌‌ها یکدیگر را جذب می‌کنند. از این رو به نظر می‌رسد که سرعت انبساط کیهان باید در حال کاهش باشد. اما در اواخر قرن گذشته مشخص شد که سرعت انبساط کیهان در حال افزایش است. پس نوعی از انرژی باید در عالم وجود داشته باشد که ما آن را نمی‌بینیم. این انرژی تحت عنوان انرژی تاریک شناخته می‌شود. حدود 68 درصد از کیهان از انرژی تاریک ساخته شده است. جالب است بدانید شکل‌های مختلفی از ارتعاش، شکل‌های متفاوتی از انرژی تاریک و در نتیجه جهان‌های متفاوتی را ایجاد می‌کند. بنابراین اگر در جهانی دیگر شکل ارتعاش این ریسمان‌ها همانند کیهانی باشد که در آن قرار گرفته‌ایم، در این صورت ممکن است موجودات قرار گرفته در آن جهان نیز شبیه ما باشند.

نظریه‌های ریسمان، جهان تورمی و انرژی تاریک در فیزیک، منجر به خلق فرضیه جهان‌های موازی می‌شوند.

2 آذر 1402

قصه واقعیت

محمدامین مروتی

شیوه و روش علم ساختن قصه هایی است در مورد واقعیت و برای توضیح واقعیت.

جاذبه یک قصه نیوتنی است. اما نسبیت جاذبه را نه نیرویی در شمار سایر نیروها بلکه هندسه فضا/زمان می داند که سایر نیروها بازیگرش هستند. گرانش، صحنه این بازیگران است نه یکی از بازیگران.

قصه انشتین در مورد ذرات ساب اتمیک و جهان کوانتوم، گویا نیست. اتم ها از نوترون و پروتون و آن ها از کوارک ها و کوارک ها از ریسمان ها ساخته شده اند.

به سبب اندازه کوچک کوارک ها و ریسمان ها امواج الکترومغناطیسی از کنارشان عبور می کنند و با آنها برخورد نمی کنند تا به قابل دیدن شوند. این فحوای اصل عدم قطعیت هایزنبرگ است.

ناچار دانشمندان قصه جدیدی ساختند به نام قصه ذره موج. اشیا ذره اند اگر بدان ها بنگریم و موجند اگر بدانها ننگریم.

قصه ذره موج نیز با قصه ریسمان جایگزین شده است که هر دو خاصیت موجی و ذره ای را توضیح می دهد. جهان از فرکانس و ارتعاش تشکیل شده است. اما این تبیین با چهار بعد، کار نمی کند و نیاز به ده بعد دارد و هنوز قصه پردازی دانشمندان راجع به واقعیت ادامه دارد.

9 آذر 1402

قصه های علمی

قصه های علمی

محمدامین مروتی

شیوه و روش علم ساختن قصه هایی است در باب واقعیت و برای توضیح واقعیت.

جاذبه یک قصه نیوتنی است. اما نظریه نسبیت، جاذبه را نه نیرویی در شمار سایر نیروها بلکه هندسه فضا/زمان می داند که سایر نیروها بازیگرش هستند. گرانش، صحنه این بازیگران است نه یکی از بازیگران.

قصه انشتین در مورد ذرات ساب اتمیک و جهان کوانتوم، گویا نیست. اتم ها از نوترون و پروتون و آن ها از کوارک ها و کوارک ها از ریسمان ها ساخته شده اند.

به سبب اندازه کوچک کوارک ها و ریسمان ها امواج الکترومغناطیسی از کنارشان عبور می کنند و با آنها برخورد نمی کنند تا به قابل دیدن شوند. این فحوای اصل عدم قطعیت هایزنبرگ است.

ناچار دانشمندان قصه جدیدی ساختند به نام قصه ذره موج. اشیا ذره اند اگر بدان ها بنگریم و موجند اگر بدانها ننگریم.

قصه ذره موج نیز با قصه ریسمان جایگزین شده است که هر دو خاصیت موجی و ذره ای را توضیح می دهد. جهان از فرکانس و ارتعاش تشکیل شده است. اما این تبیین با چهار بعد، کار نمی کند و نیاز به ده بعد دارد و هنوز قصه پردازی دانشمندان راجع به واقعیت ادامه دارد.

9 آذر 1402

درک مطلب یا  Comprehension

درک مطلب یا Comprehension

محمدامین مروتی

وقتی در دبیرستان انگلیسی می خواندیم، قسمتی داشت به نام "درک مطلب" یا "کامپریهنشن"که هدفش دریافت کلی از متن، سوای درک معنی لغات آن بود.

رسیدن به روح نوشته ها و تعالیم بزرگان، مانند دیدن جنگل، علاوه بر درختان است. کسی که درختان را جدا جدا می بیند و جنگل را نمی بیند، مثل کسی است که آیات قرآن را جدا جدا معنا می کند ولی قادر نیست بینشان ارتباط معقول و منطقی و منسجمی برقرار کند. مثل کسی است که مولانا و حافظ را در تک بیت هایشان می شناسد نه در روح کلامشان. مانند کسی که جملاتی از افلاطون و ارسطو یا مارکس و هگل می داند و در حافظه دارد.

تعالیم بزرگان روحی و جوهری دارد که بدون مصاحبت و مداومت، بدون نشست و برخاست نزدیک و هر روزه، عاید کسی نخواهد شد. شناخت جنگل، غیر از شناخت چند تا درخت است.

یکی از نشانه های این مصاحبت و راهیابی به گوهر تعالیم، آن است که شخص به صرافت طبع و به فراست عقل، اقوال نادرست و منسوب به این بزرگان را به سادگی از اقوال حقیقی، تشخیص می دهد.

12 مهر 1402

ماهیت شیمیایی عشق رمانتیک و راه های تداوم آن

ماهیت شیمیایی عشق رمانتیک و راه های تداوم آن

محمدامین مروتی

عشق رمانتیک، عشقی پرشور و انرژی و بسیار از خودگذشته و فداکار و ریسک پذیر است. مکان این نوع عشق در قسمت های میانی مغز یعنی سیستم limbic است که با خاموش شدن و از کار افتادن قسمت پری فرانتال مغز، فعال می شود.

قسمت کورتکس و پری فرانتال، مرکز تصمیم گیری های عاقلانه است که برای تکوین عشق رمانتیک، بدان نیازی نیست و بلکه مزاحم است. از همین روست که عشاق رمانتیک، آبشان با عقل و نصیحت و آینده نگری و احتیاط به یک جو نمی رود.

بعد از سپری شدن سال های اول ازدواج قسمت کورتکس دوباره فعال می شود، ولی دیگر خبری از آن شور و شرهای رمانتیک نیست.

اولین ناقل شیمیایی که در عشق رمانتیک فعال می شود، دوپامین است. دوپامین جایزه ای است که عشق رمانتیک به ما می دهد. این جایزه، تجربه ای جدید و بی سابقه از زندگی است که تا کنون از آن بی خبر و غافل بوده ایم.

دومین ناقل مهم سروتونین است که احساسات و عواطف دوگانه ای را در ما دامن می زند. سروتونین ما را به دیدار هر روزه معشوق معتاد می کند به گونه ای که اگر یک روز او را نبینیم، مثل معتادها خمار و مضطرب و بی قرار و حتی افسرده ایم. عاشق تحمل جدا ماندن از معشوق را ندارد و دوست دارد همه لحظاتش با او بگذرد و در صورت میسر نبودن این ارتباط، دچار وسواس اجباری و دلتنگی از فراق و شاعرانگی می شود.

سومین ناقل شیمیایی مهم اکسی توسین است که مشهور به هورمون هماغوشی و بغل گرفتن و پیوند است. این هورمون تمایل به بغل کردن را دامن می زند.

وازوپرسین چهارمین ناقل شیمیایی عشق است که باعث اضطراب و وسواس اجباری در عاشق در غیاب معشوق و ترس از دست دادن او می شود.

معمولا پس از گذشت سال های اولیه، اختلافات شروع می شود. اگر در سالهای نخست، خواست عاشق، همان خواست معشوق بود، در سال های بعد لزوماً چنین نیست. در سال اول وقتی می خواهند به جایی بروند، هر یک، تصمیم را به دیگری وامی نهد اما در سال های بعد بر سر این که به مهمانی مادر کدامیک بروند، اختلاف پیدا می شود. اختلاف بر سر نحوه تربیت بچه ها، بر سر شغل و تفریح و چیزهای دیگر شروع می شود.

اما آیا می توان سالیان درازی از مزایای عشق رمانتیک بهره برد؟

طبیعتاً با فروکش کردن ناقل های شیمیایی و فعال شدن کورتکس، بسیاری چیزها و من جمله احساسات عشاق جوان به هم تغییر می کند ولی این بدان معنا نیست که راه هایی برای تداوم عشق رمانتیک وجود نداشته باشد.

در اینجا نقش کورتکس در مدیریت رابطه مهم می شود.

یکی از عناصری که می تواند به تداوم عشق رمانتیک کمک کند، داشتن ارزش های مشترک اخلاقی و اجتماعی است.

کوتاه آمدن و مصالحه و توافق بر سر خواسته های متفاوت نیز به دوام این رابطه کمک می کند.

داشتن برنامه برای گذراندن وقت با هم نیز بسیار مهم است.

داشتن سکس در تداوم رابطه رمانتیک تاثیر غیر قابل جایگزینی دارد. اما رختخواب تنها محل تداوم این ارتباط نیست. تماس فیزیکی در حد گرفتن دست هم، سر گذاشتن روی پای هم، نوازش کردن موی یکدیگر، فشار دادن ملایم دست و پای هم و نظایر آن موجب ترشح هورمون آغوش یعنی اکسی توسین می شود که مهمترین نقش را در تداوم رابطه رمانتیک دارد.

سخن گفتن در باره چیزهای مختلف و حتی پیش پا افتاده و کتاب خواندن ودیدن فیلم با هم و حرف زدن در باره آن ها، راه های شناخته شده دیگری هستند که به تداوم عشق رمانتیک کمک می کنند.

همه این روابط، سطح هورمون های استرس زا مانند کورتیزول را پایین می آورند و سطح هورمون اکسی توسین را بالا می برند.

14 تیر 1402

هوش مصنوعی: بیم ها و امیدها

هوش مصنوعی: بیم ها و امیدها

محمدامین مروتی

خانم سوزان اشنایدر در کتاب "آینده ذهن"، "هوش مصنوعی" را از زوایای مختلف مورد کنکاش قرار می دهد.

خانم اشنایدر کارشناسی اقتصاد و دکترای فلسفه دارد و در ناسا و دانشگاه های مختلف، پروژه های مرتبط با هوش مصنوعی را سرپرستی و هدایت می کند. خود خانم اشنایدر نسبت به آینده هوش مصنوعی نه خوشبین است و نه بدبین.

بیم ها و امیدها:

بیشترین نگرانی در این مورد این است که آیا ممکن است مانند آنچه در کارتون "جِتسون ها" The Jetsons اتفاق می افتد، هوش مصنوعی از ما سبقت بگیرد و ما را به بردگی بکشاند.

در پاسخ این سوال، اشنایدر می گوید این پیش بینی بدبینانه ناشی از این است که فرض را بر این گذاشته اند که هوش مصنوعی در رشد و تکامل است و انسان وضعیت ثابتی دارد و از همین رو هوش مصنوعی بر او سبقت می گیرد. در حالی که هوش انسان نیز در رشد و تکامل است و به همین دلیل انسانی که اتومبیل برقی سوار می شود، همان انسانی نیست که درعصر حجر می زیست.

دامنه این نگرانی ها از بدگمانی نسبت به اکتشافات فضایی نزد عوام تا بدگمانی به تکنولوژی نزد خواصی چون هایدگر گسترده بوده است. مشابه این نگرانی ها، پیش از این در مورد انقلاب صنعتی و انقلاب انفورماتیک هم بوده است اما در عمل انسان راهی برای کاستن از معایب و استفاده از مزایای تکنولوژی پیدا کرده است. مثلاً یکی از نگرانی ها افزایش بیکاری ناشی از استخدام ماشین به جای انسان بوده است. اما در عمل این تکنولوژی ها شغل های جدید و متناسب با خود را نیز خلق کرده اند.

این هوش می تواند منشأ خدمات بسیار گردد. من جمله به کسب و کارها و اقتصاد رونق دهد و در معالجه بیماری هایی نظیر سکته و پارکینسون و آلزایمر که ناشی از صدمه به بخش هایی از مغز است، به کمک انسان بیاید.

در عین حال توانایی های هوش مصنوعی را نباید دست کم گرفت تا آنجا که گفته می شود اگر از ذهن انسانی در حال تفکر، ام ار آی گرفته شود، هوش مصنوعی قادر است محتوای اندیشه او را به کلام تبدیل کند. چیزی از قبیل ذهن خوانی با دقت بالا.

همینطور ممکن است انسان بتواند با خرید نرم افزاری و نصب آن بر مغز خود، فیزیکدان شود یا بسیاری از مطالب در باره موضوعات مختلف را بدون رنج درس و دانشگاه بداند یا اشعار حافظ را از بر نماید و....

بنابراین حفظ هوشیاری و بیخیال نبودن به تبعات و عوارض تکنولوژی نیز باید وجود داشته باشد.

از همین رو ایده های فراوانی نظیر ترکیب هوش طبیعی و مصنوعی در قالب موجوداتی به نام "سایبورگ" مورد گفتگو قرار گرفته است. نوعی گذر از انسانیت و رسیدن به عصر تراانسانیت یا پُست هیومنیزم، از طریق ترکیب تکنولوژی و بیولوژی.

تبعات حقوقی:

موضوع خودآگاهی هوش مصنوعی، تبعات اخلاقی و حقوقی هم دارد.

اگر این خودآگاهی وجود داشته باشد، دیگر با ربات سر و کار نداریم و به کار گرفتن این مصنوعات به نوعی، برده داری تلقی می شود. اگر هوش مصنوعی خودآگاه باشد، چرا باید از آن ترسید؟ می توان با آن مثل سایر انسان ها برخورد انسانی و اموزشی داشت. می توان آن را با برنامه ریزی مناسب، بهداشتی کرد.

اگر هم خطری از ناحیه خودآگاهی هوش مصنوعی حس کنیم، می توانیم با محدود کردن داده هایی که بدان می دهیم و به خصوص محدود کردن ارتباطش با اینترنت، آن را کنترل نماییم.

ماهیت خودآگاهی:

مباحث مرتبط با این موجود زنده و توانایی هایش، چالش های فراوانی را دامن زده است.

این چالش ها عمدتاً بر محور موضوع خودآگاهی و ماهیت آن می چرخد. بدین معنا که تفاوت اساسی یک انسان با هوش مصنوعی این است که هوش مصنوعی خودآگاهی ندارد و خودآگاهی ذاتی بشر و آگاهی همان حلقه مفقوده بین جاندار و بیجان است.

خودآگاهی امری است وابسته به ماده آلی و همچنین وابسته به استمرار تجارب ما و تبدیل آن به حافظه در قسمت هیپوکامپ مغز.

بنابراین ریزپردازنده یا میکروچیپ سیلیکونی، قادر به انتقال خودآگاهی نیست. مغز ما۱۰۰میلیارد نرون و 100 تریلیون سیناپس دارد که در یک میکروپروسسور سیلیکونی قابل بازیافت نیست. درک هوش مصنوعی از موسیقی موتزارت، در او منجر به بازتولید هیجان و لذتی که ما می بریم نمی شود. او فقط می تواند ادای این التذاذ را دربیاورد.

لذا نگرانی از خودآگاهی هوش مصنوعی چندان موجه نیست.

آدم درون ما:

اگر مرزی قاطع بین خودآگاهی و ناخودآگاهی وجود داشته باشد، کسی در درون ما هست که از چشم من دنیا را می بیند. به قول مولانا:

آن کیست که بیرونِ درون می نگرد

در اهل جنون به صد فسون می نگرد

وز دیده نگر که دیده چون می نگرد

و آن کیست که از دیده برون می نگرد؟

فرضیه ها یا استعاره هایی از قبیل وجود آدم کوچولویی نامرئی در مغز، که راننده ذهن ماست.

"من" به مثابه خطای ذهن و زبان:

از آن سو نیچه اصالتی به خودآگاهی نمی داد و می گفت "من" وجود ندارد، من یک خطای دستورزبانی است. ناشی از القائات دستور زبان است. این دیدگاه در میان بسیاری از عرفا نیز اندیشه ای محوری است. خود حاصلِ دوبینی و چشم احولی است که بین خود و جهان مرز کشیده است. حقیقت عالم یگانگی و وحدت است و درک این حقیقت، ما را با جهان یکی می کند، آن چنان که قطره با دریا یکی می شود. این یکی شدن حاصل رویکرد عاشقانه به هستی است و عرفا نامش را "حیرت" گذاشته اند.

سلسله مراتب آگاهی:

آیا خودآگاهی مراتب مختلف ندارد؟ آیا آگاهی ما نسبت به هوش های سیارات دیگر، مانند آگاهی کرم خاکی به ما نیست؟ اگر چنین باشد، ما نیز مانند کرم های خاکی از وجود ابرانسان ها بی خبریم.

بسیاری مانند تامس نیگل معتقدند آگاهی در همه کائنات و حتی موجوداتی که ما آن ها را غیرزنده تلقی می کنیم، وجود دارد ولی به قدری ناچیز است که حس نمی شود. باز به قول مولوی:

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم

با شما نامحرمان ما خامشیم

از جمادی عالم جانها روید

غلغل اجزای عالم بشنوید

بر اساس این نظریه همه آگاهند و لی ضریب یا "فی" خودآگاهی در موجودات مختلف است.

یکی از تصورات جذابی که هوش مصنوعی خلق کرده این است که شاید بتوان از ذهن مانند یک نرم افزار کپی کرد و آن را در فضای ابری بارگذاری کرد تا بدینوسیله آگاهی ما همیشه جاودان بماند. ایا محتوای ذهنی ما قابل کپی و پیست یا آپلود هست؟

اگر چنین کاری ممکن باشد، سوال دیگری پیش می آید و آن این است که اگر به جای یک کپی دو یا چند کپی از ذهن مان بارگذاری کنیم، کدامشان من واقعی ماست؟

سایر هوش های مصنوعی:

می توان با استفاده از هوش مصنوعی و به عبارتی با پاشیدن بذر خودآگاهی در کهکشان، امکان ارتباط با موجودات زنده سایر سیارات را تسریع و تسهیل ساخت.

در این باب گفته اند شاید فرستادن سیگنال به موجودات حیاتمند سایر سیارگان، ما را در معرض خطر قرار دهد. آیا هوش های برتر سیارات دیگر، نمی تواند نقش خدایی دیگر را برای ساکنان زمین بازی کند؟ آیا خدایانی در آن سوی کائنات، در حال مدیریت ما نیستند؟ اگر قوه تصور و تخیلمان استفاده کنیم، شاید خود ما بقایای هوش هایی باشیم، که از جایی دیگر به زمین آمده است.

فیزیکالیسم:

البته هستند کسانی که تفکر فیزیکالیستی دارند و مرز بین آگاهی و بی خبری را وابسته به مواد آلی نمی دانند.

به علاوه عده ای معتقدند که اصلاً خودآگاهی یک مزیت نیست و اغلب کارهای انسان در حین ناخودآگاهی و عدم تمرکز بر خود پیش می رود. خودآگاهی معمولاً در لبه ناشناختگی هاست که بروز و ظهور دارد. لذا برای استفاده از هوش مصنوعی، اصلاً نیازی به ماده آلی و حتی نیازی به خودآگاهی نداریم.

منبع:

فایل صوتی "مرور و بحث کتاب آینده ذهن در عصر هوش مصنوعی، سوزان اشنایدر"، با معرفی ایمان فانی

29 خرداد 1402

حس برتر: حس بینایی

حس برتر: حس بینایی

محمدامین مروتی

زنبور رنگ قرمز را نمی بیند ولی ورای بنفش را می بیند. گل هایی که در محدوده بینایی زنبور قرار دارند، آن ها را به خود جذب می کنند. زنبور از شیره آن ها استفاده می کند و گل از کمک زنبور در جابه جایی زرده که منجر به لقاح و تولید مثل گل می شود. این نمونه ای برجسته از همکاری دو موجود زنده برای بقای هر دوست.

عقاب و عقاب سانان به دلیل عدسی تله ای که در چشم دارند، قادرند مورچه ای را از بالای یک ساختمان ده طبقه ببینند و همچنین قادرند با سرعت 180 کیلومتر در ساعت به سوی شکار خیز بردارند.

آفتاب پرست دید 360 در جه ای دارد. چرا که گردش چشم هایش مستقل از یکدیگر است.

دید شب گربه سانان ده برابر از دید روزشان قوی تر است و به همین برای شکار دلیل شب را به روز ترجیح می دهند. انعکاس شبانه نور در چشم گربه، حاکی از این قدرت دید است. البته یوزپلنگان شکارچیان روزند؛ چون به سرعتشان، بیشتر از دیدشان متکی اند.

سرپایانی مانند اختاپوس و ماهی مرکب، دید پولاریزه دارند.

ملخ دریایی اعجاب انگیزترین چشم را در میان موجودات دارد. چشمی مرکب از هزاران چشم ساده و مجزا که کار یکدیگر را مختل نمی کنند.

عدسی چشم ماهی کماندار، دو کانون دارد. برای دیدن خارج آب، با تصحیحِ شکست نور و برای دیدن داخل آب.(مثل عینک های دوکانونه که در عین حال دوربین و نزدیک بین اند.) این ماهی با پرتاب دقیق آب به سوی حشرات خارج آب، آن ها را در آب می اندازد و شکار می کند.

منبع:

مستند حس برتر بی بی سی

13خرداد1402