نفی سجده کردن بر شاهان و حاکمان
نفی سجده کردن بر شاهان و حاکمان
محمدامین مروتی
مولوی در دفتر سوم می گوید شاهان مثل همان درهای کوچکی هستند که از گوشت و استخوانند و مردم به جای خدا، بدیشان سجده می کنند و در مقابلشان سر خم می کنند:
۲۹۹۹ آن چُنان که حَق زِ گوشت و استخوان از شَهانْ بابِ صَغیری ساخت هان
۳۰۰۰ اَهْلِ دنیا سَجْده ایشان کُنند چون که سَجْدهیْ کِبْریا را دُشمناَند
امرا و زورمندانی که سجده شان می کنید؛ انبانی از نجاست اند:
۳۰۰۱ ساخت سرگیندانَکی مِحْرابشان نامِ آن مِحْرابْ میر و پَهْلَوان
و لایق درگاه پاک خدا نیستید. پاکان باید مانند نیشکر خالی از خود باشند و شما خالی از هوا نیستید:
۳۰۰۲ لایِقِ این حَضرتِ پاکی نهاید نیشِکَر پاکان، شما خالی نِیاید
هر کسی همجنس و همشان خود را سجده می کند. موش از گزبه می ترسد ولی از شیر نمی ترسند چون همشان شیر نیست:
۳۰۰۳ آن سگان را این خَسانْ خاضِع شوند شیر را عار است کو را بِگْرَوَند
۳۰۰۴ گُربه باشد شِحْنه هر موشخو موش کِه بْوَد تا زِ شیران تَرسَد او؟
مردم هم از سگان خدا یعنی امرا و پادشتهان می ترسند نه از خدا:
۳۰۰۵ خَوْفِ ایشان از کِلابِ[1] حَق بُوَد خَوْفَشان کِی ز آفتابِ حَق بُوَد؟
ورد زبان بزرگان خدای بلندمرتبه است و خدای زمینی و دنیایی و پست، درخور ابلهان است:
۳۰۰۶ رَبّیَ الْاعْلاست وِرْدِ آن مِهان رَبِّ اَدْنی دَرخورِ این اَبْلَهان
آهوان تیز تک و خوشبوی از شیران می ترسند نه موشان:
۳۰۰۷ موش کِی تَرسَد زِ شیرانِ مَصاف[2]؟ بلکه آن آهوتَگانِ مُشکْناف
ای کاسه لیس! خدمت کاسه لیسان کن و آنان را خداوند و ولی نعمت خود قلمدادکن:
۳۰۰۸ رو به پیشِ کاسهلیس ای دیگْلیس توش خداوند و وَلی نِعْمَت نِویس
مولانا به خود نهیب می زند که بیش از این از امیران مگو تا به سبب بیان این سخنان درست، موجب خشمشان نشوی:
۳۰۰۹ بَسْ کُن اَرْ شَرحی بگویم دورْدست[3] خشم گیرد میر و هم داند که هست
خلاصه آن که بر فرومایگان و نیز بر نفس فرومایه سخت گیر تا سرکشی نکنند:
۳۰۱۰ حاصِل این آمد که بَد کُن ای کَریم با لَئیمان تا نَهَد گَردنْ لَئیم
۳۰۱۱ با لَئیمِ نَفْس چون اِحْسان کُند چون لَئیمان، نَفْسِ بَد کُفران کُند
17 اردیبهشت 1403
[1] کلاب جمع کلب به معنی سگ
[2] مصاف: مبارزه
[3] دوردست: مفصل و مشروح