بلندنظری و عاقبت بینی
بلندنظری و عاقبت بینی
محمدامین مروتی
قاطری از شتر می پرسد چگونه است که تو مثل من، در پستی و بلندی ها و راه های باریک، با سر به زمین نمی افتی؟
۱۷۴۷ گفت اَسْتَر با شُتُر کِی خوش رَفیق در فَراز و شیب و در راهِ دَقیق
۱۷۴۸ تو نه آیی در سَر و خوش میرَوی من هَمیآیم به سَر در، چون غَوی[1]
۱۷۴۹ من هَمیاُفْتم به رو در هر دَمی خواه در خُشکیّ و خواه اَنْدَر نَمی
۱۷۵۰ این سَبَب را باز گو با من که چیست؟ تا بِدانَم من که چون باید بِزیست
شتر گفت چون من از تو بلندترم و پستی و بلندی ها و آخر مسیرهای پیش رو را می بینم ولی تو فقط جلو پایت را می بینی:
۱۷۵۱ گفت چَشمِ من زِ تو روشنتَر است بَعد ازان هم از بُلندی ناظِر است
۱۷۵۲ چون بَرآیَم بر سَرِکوهِ بُلند آخِرِ عَقْبه بِبینَم هوشْمند
۱۷۵۳ پس همه پَستیّ و بالاییِّ راه دیدهام را وا نِماید هم اِله
۱۷۵۴ هر قَدَم من از سَرِ بینِش نَهَم از عِثار[2] و اوفْتادن وا رَهَم
۱۷۵۵ تو ببینی پیشِ خود یک دو سه گام دانه بینیّ و نَبینی رَنجِ دام
10 مهر 1402
[1] غوی: گمراه
[2] عثار: لغزش