معنای پیر و شیخ
معنای پیر و شیخ
محمدامین مورتی
مولانا در دفتر سوم می گوید کلمه "شیخ" یعنی کسی که مویش سفید شده و این سفیدی مو، سمبل شیخوخیت است و موی سیاه، سمبل تعین و هستی اوست و در اثر مجاهدت و سیر و سلوک، یک تار موی سیاه برایش باقی نمانده است:
۱۷۹۱ شیخ کِه بْوَد؟ پیر، یعنی مو سپید مَعنیِ این مو، بِدان ای کَژْامید!
۱۷۹۲ هست آن مویِ سِیَه، هستیِّ او تا زِ هَستیاَش نَمانَد تایِ مو
پس معنای حقیقیِ شیخ، از بین رفتن تعین و تشخص و اوصاف بشری است نه سفیدی ظاهری مو:
۱۷۹۳ چون که هَستیاَش نَمانَد، پیرْ اوست گَر سِیَهمو باشد او یا خود دوموست[1]
۱۷۹۴ هست آن مویِ سِیَه، وَصْفِ بَشَر نیست آن مو، مویِ ریش و مویِ سَر
چنان که عیسی در زمان نوزادیش هم پیر بود:
۱۷۹۵ عیسی اَنْدَر مَهْد بَر دارد نَفیر که جوان ناگشته، ما شیخیم و پیر
کسی که تنها بعضی از اوصاف بشری را از دست دهد، شیخ نیست، بلکه میانسال است. شیخ همه اوصاف بشری را از دست می دهد تا مقبول درگاه خدا گردد:
۱۷۹۶ گَر رَهید از بَعْضِ اَوْصافِ بَشَر، شیخ نَبْوَد، کَهْل[2] باشد ای پسر
۱۷۹۷ چون یکی مویِ سِیَه، کان وَصْفِ ماست نیست بر وِی، شیخ و مَقْبولِ خداست
اگر مویش سفید باشد ولی هنوز خود را ببیند، پیر نیست و اهل فرش است نه عرش:
۱۷۹۸ چون بُوَد مویش سِپید، اَرْ با خود است او نه پیر است و نه خاصِ ایزد است
۱۷۹۹ وَرْ سَرِ مویی زِ وَصْفَش باقی است او نه از عَرش است، او آفاقی است
17 مهر 1402
[1] دومو: موی دورنگ، جوگندمی
[2] کَهل: میانسال