13. مغالطه انگیزه و انگیخته
#_مغالطات
محمدامین مروتی
13. مغالطه انگیزه و انگیخته:
هرگاه به جای پرداختن به محتوای یک عقیده و دلایل آن، به خاستگاه روانی، ایدئولوژیک، طبقاتی یا انگیزهها و شخصیت گوینده بپردازیم، مرتکب مغالطهی خلط انگیزه و انگیخته شده ایم. این مغالطه، شکل دیگری از مغالطه حمله شخصی هم هست.
ساختار چنین استدلالی معیوب است، بدین معنا که بین مقدمه (= خوبی و بدیِ اخلاقیِ انگیزهی مدعی) و نتیجه (= صدق و کذبِ منطقیِ ادعای او) هیچ استلزام منطقیای وجود ندارد. گزارهی «دو بعلاوهی دو برابر است با پنج» کاذب است، ولو اینکه خدا بگوید، و گزارهی «دو بعلاوهی دو برابر است با چهار» صادق است، ولو اینکه شیطان بگوید. سخن حق را باید پذیرفت ولو از دشمن، و سخن باطل را نباید پذیرفت ولو از دوست.
انگیزه اشخاص ممکن است غلط باشد ولی انگیخته،یعنی نتیجه گیری، مطابق واقع باشد.
آیا کسی که دشمن ماست ممکن است گاهی راست بگوید ولی نیتش بد باشد.
حضرت علی در باره خوارج که می گفتند، قرآن باید حَکَم باشد، فرمودند: «كَلِمَةُ حَقٍّ يُرادُ بِها باطِلٌ» یعنی سوء نیت دارند اما سخنشان مطابق با واقع است.
چوپان دروغگو ممکن است گاهی راست بگوید و یک انسان خوب و منصف هم می تواند اشتباه کند و دروغی ناخواسته بگوید و حقیقتی را کتمان کند.
مثال دیگر: با گفتگو با غرب مخالفیم چون آنان دنبال منافع خود هستند.
طبیعی است که سیاستمداران به دنبال منافع ملی خود باشند. مهم این است که این مذاکره نفعی برای ما هم داشته باشد دارد یا نه؟
مثال دیگر:برای اینکه مانع نقد دولت شوند می گویند: انتقاداتی که به دولت میشود، به خاطر دشمنی مخالفان دولت است.
اشاره به انگیزه و شخصیت طرف مقابل، تنها در دادگاه ها و محاکم، آن هم نه برای اثبات حکم بلکه برای عدم اعتماد به گواهی و شهادت وی، مقبول است.