سرگذشت فکری ماریو بارگاس
سرگذشت فکری ماریو بارگاس
محمدامین مروتی
زندگی و آثار:
خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا (متولد ۱۹۳۶)، نویسنده مشهور پرویی، یکی از چهار چهره مشهور ادبیات آمریکای لاتین در کنار گارسیا مارکز، فوئنتس و بورخس است. یوسا در سال ۲۰۱۰ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. این نویسنده ادبی توانست در سال ۱۹۹۵ جایزه سروانتس، مهمترین جایزه ادبی نویسندگان اسپانیایی زبان، را از آن خود کند و همچنین در سال ۱۹۹۶ برنده جایزه صلح آلمان شد.
رمان حجیم «جنگ آخرالزمان» که در سال ۱۹۸۱ منتشر شد، به عنوان «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کردهاند. از دیگر رمانهای او میتوان به موارد رو به رو اشاره کرد: «زندگی واقعی آلخاندرو مایتاً»، «چه کسی پالومینو مولرو را کشت؟»، «بهشت، آنجا» (۲۰۰۳)، «سور بز» (۲۰۰۰)، «جنگ آخرزمان» (۱۹۸۱)، «گفتگو در کاتدرال» (۱۹۶۹)، «خانهٔ سبز» (۱۹۶۵)، «شهر و سگها» (۱۹۶۳) و «لیتوما در میان کوههای آند».
مضمون عمده رمانهای یوسا جدال بر سر قدرت و اعمال این قدرت در آمریکای لاتین است.
آثار پژوهشی او عبارتند از: «زبان هیجان»(۲۰۰۱)، «نامههایی به رماننویس جوان»(۱۹۹۷)، «ماهی در دریا» (۱۹۹۳)، «واقعیت پوشیده» (۱۹۹۰)، «میان سارتر و کامو» (۱۹۸۱) و «چرا ادبیات».
در سال ۱۹۹۰ نامزد ریاست جمهوری پرو شد اما در دور دوم از رقیبش آلبرتو فوجیموری شکست خورد و بعد از آن، همه فعالیتها و برنامههای سیاسی خود را کنار گذاشت.
فارسی زبانان، آشنایی با ماریو بارگاس یوسا را مدیون ترجمههای دقیق و نثر متین «عبدالله کوثری» هستند.
صلای قبیله:
بارگاس کتابی دارد به نام "صلای قبیله" که اتوبیوگرافی فکری اوست. در این کتاب بارگاس نشان می دهد که چگونه از مارکسیسم به اگزیستانسیالیسم و سپس لیبرالیسم رسیده است و از چه کسانی تاثیر پذیرفته است.
عبارت "صلای قبیله"، اشاره ای است به کلام پوپر که ایدئولوژی های تمامیت خواه را نوعی بازگشت به تفکر قبیله ای و جماعت گرا در قالب احزاب تمامگرا می دانست.
بارگاس می گوید از مطالعه مارکس و انگلس و لنین و ژرژ پولیتزر در دانشگاه و مبارزه با کودتای استبدادی 1948مبارزاتش را آغاز کرده است.
اولین تلنگر را اختلافات کامو و سارتر بر سر حمایت از سیاست های اتحاد شوروی، به بارگاس زد. سارتر در ابتدا علیرغم انتقاداتش به شوروی، حمایت از این سیستم را لازم می دانست، هر چند در پایان در این مورد، تجدید نظر کرد، اما کامو از همان ابتدا منتقد شوروی بود. بارگاس استدلالات کامو را قوی تر یافته بود.
دومین تلنگر را کاسترو به او زد. بارگاس طی دهه 60 مدافع سرسخت کوبا بوده است تا اینکه کاسترو یکی از همراهان قبلی و منتقدان سیاست های فرهنگی خود به نام"پادیپا"(معاون وزارت تجارت خارجی کوبا) را به اتهام جاسوسی برای سیا به زندان می اندازد. بارگاس به همراه سارتر و بسیاری دیگر از روشنفکران چپ نامه ای برای آزادی او به کاسترو می نویسند و کاسترو در پاسخ انان را به همدستی با امپریالیسم متهم می کند.
بارگاس می گوید به تدریج فهمیدم تحقیر ما نسبت به آزادی های "صوری" بورژوایی، محملی برای دیکتاتوری بوده است و این آزادی ها، در واقع مرز بین حقوق بشر و تمامیت خواهی هستند که دست کم قانون را به جای خودسری می گذارند.
سومین تلنگر موفقیت سیاست های تاچر در نجات اقتصاد انگلستان در سال 1979 بود. مطالعه آثار هایک و میزس و پوپر و برلین در کنار نتایج عملیِ سیاست های اقتصادی تاچر و ریگان، بارگاس را به سوی لیبرالیسم سوق داد.
بارگاس می گوید همانطور که پوپر باور داشت، "روح قبیله"، انسان ها را ترغیب می کند که خدایانی مشترک را بپرستند، از غریبه ها متنفر باشند و مشکلات را گردن آنان بیندازند. این روح قبیله ای در قالب ناسیونالیسم و تعصب مذهبی و کمونیسم، یک وجه مشتر ک دارند: فدا کردن فرد و آزادی های فردی در توده بی شکل، نابودی خلاقیت و توانیی های فردی و مقدس سازی از آموزه های جمعی.
بارگاس می گوید اما لیبرالیسم برخلاف ایدئولوژی ها، پاسخی برای همه سوالات ندارد. در عین وفاداری به مجموعه کوچکی از باورهای روشن وبی ابهام، واگرایی و نقد را عامل پیشرفت می داند. لیبرالیسم جزم اندیش نیست و می داند واقعیت پیچیده و چند لایه است.
در عین حال بارگاس معتقد است لیبرالیسم نباید به جزم گرایی کودکانه تبدیل شود. لیبرال ها باید از پدر لیبرالیسم یعنی آدام اسمیت یاد بگیرند که گاهی رانت مثبت و سوبسید هم به اقشار آسیب پذیر بدهند.
لیبرال ها مثل آنارشیست ها مخالف دولت نیستند. اما دولت باید قوی و کار آمد باشد نه حجیم و کند. هر چه را که بخش خصوصی می تواند بهتر از دولت عهده دار شود؛ باید به او سپرد. لیبرالیسم بر مبنای تمرکز زدایی حرکت می کند. وظیفه دولت تنها تضمین آزادی و نظم عمومی و تضمین قانونمندی و دادن فرصت های برابر به شهروندان است.
طبیعتاً فرصت های برابر برای رقابت عادلانه به درآمدهای برابر منتج نمی شود، زیرا بین انسان پخته خوار و انسان فعال و خلاق تفاوت هست.
در عین حال در جوامع عقب افتاده، فرصت های برابر برای اموزش و پیشرفت وجود ندارد و دولت باید آموزش عمومی با کیفیت را برای همه تضمین کند.
بارگاس در انتهای مقدمه کتابش نتیجه می گیرد که لیبرالیسم، استوارترین محافظ ما در برابر ندای مکرر و نوستالژیکِ "صلای قبیله" است.
منبع:
اندیشه پویا شماره 86 مهر 1402
ویکی پدیا
20 مهر 1402