صفحات نویسنده در فضای مجازی

صفحات نویسنده در فضای مجازی

روزنوشته های کوتاه محمدامین مروتی در تلگرام

شنبه ها: گفتارادبی/ هنری

یکشنبه ها:گفتار دینی

دوشنبه ها: گفتار اجتماعی-فرهنگی

سه شنبه ها: گفتار عرفانی با تاکید بر مولانا

چهارشنبه ها: گفتار فلسفی

پنجشنبه ها: خودشناسی و شیوه زندگی

جمعه ها: گفتارهای متفرقه

https://telegram.me/manfekrmikonan

لطفا برای دوستان علاقمند ارسال فرمایید.

تلگرام فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:

https://telegram.me/manfekrmikonan

وبلاگ فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:

http://amin-mo.blogfa.com/

فیس بوک محمدامین مروتی:

https://www.facebook.com/amin.morovati.9

اگر مطالب را مفید می دانید، لطفا با دوستانتان همرسانی کنید.

این صفحه در24 مهر1405 به روز شد. حتی الامکان هر دو هفته یک بار به روز می شود.

فوتوریسم

فوتوریسم

محمدامین مروتی

فوتوریسم در بستری از ناامنی و هرج و مرج در ایتالیای پس از اتحاد 1860-61سربرآورد.

فیلیپو تومّاسو مارینتّی(1876-1944) در بیانیه فوتوریسم(1909) از سرعت و خشونت و ویرانی سنت و بازآفرینی دنیایی جدید که سرعت اتومبیل و هواپیما نماد آن است دفاع می کند.

از شور و شیدایی و سرمستی و اراده معطوف به هنر، تقدیس جنگ و میهن پرستی و تحقیر زنان سخن می گوید. وی در بیانیه گفته بود موزه ها گورستان هنرند و ایتالیا به سمساری آثار کهنه تبدیل شده. لذا همه مفاخر گذشته باید نابود و سوزانده شوند. فوتوریسم طغیانی علیه ذوق سلیم و هارمونی بود.

او که در کودکی مرگ و میر مادران هنگام زایمان را به وفور دیده بود، از آن استعاره ای برای ویرانی دنیای کهن و ساختن دنیایی جدید ساخت. به باور مارینتّی، ایتالیا هم باید از نو متولد شود.

مارینتّی ملهم از برگسون و نیچه بود. برگسون که به زمان و مکان کمی قائل نبود و به جایش سخن از زمان و مکان کیفی و مستمر سخن می گفت که با شهود قابل دریافت است. در نقاشی های فوتوریستی، از ساده سازی های واقعیت به دایره و سایر اشکال هندسی استفاده می شود ولی بر تعداد این اشکال می افزایند تا القای حرکت کنند. فوتوریست ها به وزن در شعر هم باور نداشتند و "ولادیمیر مایاکوفسکی" روس نیز از طرفداران ایشان بود.

نیچه هم که پیامبر آینده گرایی بود.

در هنر سنتی اصل بر بازنمایی واقعیت عینی بود در هنر مدرن اصل بر بازنمایی ذهنیت هنرمند است، لذا بیان احساسات بعضا متناقض و دمدمی مزاجی هنرمند موضوعیت پیدا می کند.

در فلسفه کلاسیک و به خصوص افلاطونی، زیبایی نوعی نزدیک شدن به صورت مثالی اشیا است و بنابراین ذات و تعریف دارد. در هنر مدرن زیبایی ذات ندارد و تابع احوال هنرمند است. در هنر مسیحی و دینی، هنر جلوه گر و صورتگر مبانی اعتقادی آدمیان است. هنر مدرن در پی صورتگری نیست و شاید بیشتر به بازی شبیه باشد و مشروعیت فلسفی اش را نه از ذات انگاری که از بازی های ذهنی و زبانی می گیرد.

مارینتّی از ستایشگران فاشیسم شد و فاشیسم را بیانی از فوتوریسم می دانست و هنر را در خدمت سیاست قرار می داد.

چنین نهضت هایی معمولاً در بستر هرج و مرج و ناتوانی حکومت ها از اداره کشور به وجود می آیند. در چنین شرایطی مردم امنیت را بر آزادی فردی ترجیح می دهند و راه را برای توتالیتاریانیسم باز می کنند.

منبع:

فوتوریسم، فرهنگ عاطفی، نشر نقد فرهنگ

12 مهر 1405

مبانی فلسفی فاشیسم

مبانی فلسفی فاشیسم

محمدامین مروتی

"استبداد" واژه ای عام و در برگیرنده انواع حکومت های غیردموکراتیک است که می توانند موروثی باشند یا با توسل به زور به وجود آمده باشند که به آن ها "دیکتاتوری" می گوییم و اگر این استبداد و دیکتاتوری فردی باشد، موصوف به "خودکامگی" هم می شود.

اما اگر حکومتی درصدد کنترل تمام شئون شخصی و سبک زندگی مردم باشد، به حکومت های "توتالیتر یا تمامیت خواه" تبدیل می شود. در واقع نخستین بار موسولینی برای توصیف ایده خود از این واژه استفاده کرد.

"جووانی جنتیله" فیلسوف طرفدار موسولینی و فاشیسم، متاثر از تئوری دولت هگل است که به دولت در مقابل فرد اصالت می دهد. هگل دولت را سایه خدا روی زمین می دانست. آرزوی غلبه روح ژرمنی آریایی بر جهان داشت و جنگ را خیری می دانست که باعث پالایش اخلاقی جامعه می شود.

موسولینی از سوسیالیسم آغاز کرد ولی به فاشیسم رسید. او معتقد بود فرد باید فدای جمع شود. دولت کالبد روح ملت است و یک ملت همبسته یک ملت سرفراز و زنده است. چنین ملتی از جنگ زنده تر می شود و جنگ از یک مرد یک آفریننده می سازد چنان که زایمان از زن. این جمله از اوست که خون چرخ های تاریخ را به حرکت درمی آورد. او خود را متاثر از افکار ماریتنّی، (بنیانگزار فوتوریسم) می دانست ماریتنّی هم مدافع سرسخت فاشیسم شد.

بین الملل سوم، فاشیسم را وحشیانه و عریان ترین شکل سرمایه داری مالی تعریف می کرد، در حالی که فاشیسم بر پوپولیسم و خرده بورژوازی تکیه داشت. کمونیستها پس از این تحلیل، به غالب مخالفان خود انگ فاشیسم می چسباندند.

اما وبری ها (پیروان ماکس وبر نه خود او) فاشیسم را برآمدِ فئودالیسم و نظام اشرافی در مقابل سرمایه داری می دانستند.

به هر حال فاشیسم، ضدتجدد نبود. نهضتی پوپولیستی و جمع گرا بود که با فردانیت و دموکراسی و بازار آزاد مشکل داشت ولی از ابزارهای مدرن استفاده می کرد.

فاشیسم نهضتی ایدئولوژیک بر مبنای ناسیونالیسمی افراطی بود و از این نظر بیشترین شباهت را با نازیسم داشت که رهبری کاریزماتیک (در ایتالیا با عنوان "فوچه" و در آلمان با نام "فوهرر") هدایتش می کرد. فاشیسم و نازیسم با بسیج ملی توانستند پیشرفت های مهمی در کشور ایجاد کنند اما خشونت و خونریزی ابزار کارشان بود و نباید کارنامه شان را به حساب فلاسفه بزرگی چون هگل و نیچه گذاشت. هگل و نیچه روحیات متفاوتی داشتند. در عین حال بعضی ایده هایشان پتانسیل تبدیل شدن به توتالیتریسم را داشت هیتلر خود را ابرمرد نیچه می دانست و موسولینی خود را نوک پیکان تکامل تلقی می کرد.

چنین نهضت هایی معمولاً در بستر هرج و مرج و ناتوانی حکومت ها از اداره کشور به وجود می آیند. در چنین شرایطی مردم امنیت را بر آزادی فردی ترجیح می دهند و راه را برای توتالیتاریانیسم باز می کنند.

منبع:

فوتوریسم، فرهنگ عاطفی، نشر نقد فرهنگ

12 مهر 1405

آمریکا و مصدق

آمریکا و مصدق

طبق اسنادی که اخیراً از طبقه بندی خارج شده اند(مندرج در اندیشه پویای شماره 102مهر 1405)، آمریکا حداقل تا آذر 1331 تمایلی به همراهی با بریتانیا برای کودتا علیه دکتر مصدق نداشته و هشدارهای انگلیس در مورد خطر حزب توده و اتحاد شوروی را زیاد جدی نمی گرفته و به حل منازعه از طریق مذاکره امیدوار بوده است. اما به تدریج با بریتانیا همراه می شود. این اسناد مشتمل بر مکاتبات کنسولی بین آمریکا و بریتانیاست و موضع طرفین را با ذکر دقایق و جزئیات روشن می سازد.

مصدق از هندرسون سفیر آمریکا به سبب خطر فروپاشی مالی به ارزش ده میلیارد دلار در ماه طلب کمک می کند و می گوید در غیر این صورت توده ای ها دست بالا را پیدا می کنند و او مجبور است به روس ها روی آورد.

در یکی از پیام های وزارت خارجه آمریکا برای نخست وزیر انگلستان، آمده که "دولت ایران علیرغم بیانات عمومی" می خواهد منافع بریتانیا هم تامین شود و از انگلیس می خواهد "پیشنهادی منطبق با اصل ملی سازی" به دولت ایران و "راه حلی قابل قبول برای هر دو کشور" ارائه دهد. هم "حق دول مستقل بر منابع ملی" به رسمیت شناخته شود و هم اهمیت وفاداری به "معاهدات بین المللی".

هم و غم آمریکایی ها در این اسناد این است که "ایران طعمه کمونیست ها نشود" و نهضت توسط کمونیست ها "مصارده" نشود.

انگلستان در تمام این مدت به راه حل آمریکایی ها خوش بین نیست و پس از روی کار آمدن جمهوری خواه ها، آمریکا را با خود همراه می کند.

منبع:

اندیشه پویای شماره 102مهر 1405

18 مهر 1405

این صفحه در10 مهر1405 به روز شد. حتی الامکان هر دو هفته یک بار به روز می شود.

صفحات نویسنده در فضای مجازی

روزنوشته های کوتاه محمدامین مروتی در تلگرام

شنبه ها: گفتارادبی/ هنری

یکشنبه ها:گفتار دینی

دوشنبه ها: گفتار اجتماعی-فرهنگی

سه شنبه ها: گفتار عرفانی با تاکید بر مولانا

چهارشنبه ها: گفتار فلسفی

پنجشنبه ها: خودشناسی و شیوه زندگی

جمعه ها: گفتارهای متفرقه

https://telegram.me/manfekrmikonan

لطفا برای دوستان علاقمند ارسال فرمایید.

تلگرام فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:

https://telegram.me/manfekrmikonan

وبلاگ فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:

http://amin-mo.blogfa.com/

فیس بوک محمدامین مروتی:

https://www.facebook.com/amin.morovati.9

اگر مطالب را مفید می دانید، لطفا با دوستانتان همرسانی کنید.

این صفحه در10 مهر1405 به روز شد. حتی الامکان هر دو هفته یک بار به روز می شود.

355 معرفی سریال بهتره با سال تماس بگیری (2015-2022)

355 معرفی سریال بهتره با سال تماس بگیری (2015-2022)

بهتره با سال تماس بگیری ( Better Call Saul) یک مجموعهٔ تلویزیونی آمریکایی در ژانر درام حقوقی و جنایی است.

فیلم زندگی وکیل پرکار و فریب‌کار سابق یعنی جیمی مک‌گیل و تبدیلش به وکیل مدافع جنایی خودمحور معروف به سال گودمن را روایت می‌کند.

این مجموعه نامزد دریافت ۴۶ جایزهٔ امی ساعات پربیننده و چهار جایزهٔ گلدن گلوب بود. وب‌سایت متاکریتیک هم امتیاز ۷۵ از ۱۰۰ را به قسمت اول این مجموعه داد که بر اساس ۳۶ نقد انجام شده بود.

کارگردان، وینس گیلیگان که در کارنامه‌اش، سریال مشهوری همچون "بریکینگ بد" را دارد و در واقع این سریال به ماجراهای قبل از بریکینگ بد می پردازد و مقدمه آن است. بریکینگ بد هم سریال بسیار موفقی بود.

جیمی انسان فوق العاده باهوشی است که استفاده نامناسب از استعدادهایش می کند.

دیدن سریال را به دوستداران فیلم های جدی و متفاوت توصیه می کنم.

29 شهریور 1405

354 معرفی فیلم بهشت Paradise (2023 آلمان)

354 معرفی فیلم بهشت Paradise (2023 آلمان)

یک شرکت با فناوری پیشرفته ای امکان فروش و انتقال طول عمر بین افراد را فراهم می کند. النا، 40 سال از زندگی خود را برای پرداخت بدهی به این کمپانی می فروشد و همسرش تمام تلاش خود را بکار می گیرد تا راهی برای پس گرفتن آن بیابد.

بهشت یک فیلم ضدسرمایه داری هم هست. یک گروه چپ به مبارزه مسلحانه و تروریستی علیه این شرکت می پردازد و.....

بهشت فیلم جذابی است که بیننده را هشیار و متمرکز نگه می دارد.

اول مهر 1405

معرفی فیلم صورت‌زخمی (1983)

353معرفی فیلم صورت‌زخمی (1983)

کارگردانی برایان دی پالما، نویسندگی الیور استون و بازی آل پاچینو.

داستان زندگی تونی مونتانا یک پناهندهٔ کوبایی و چگونگی تبدیل او را به قاچاقچی کوکائین به تصویر می‌کشد.

این فیلم نشان می دهد که چگونه یک انسان شجاع و البته کله خر، کارش به تباهی و فساد می کشد.

دیدن این فیلم سه ساعته و متفاوت را به علاقمندان فیلم های اکشن و پر کشش توصیه می کنم.

https://thumb.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/d/d9/Cover_of_Scarface.jpg/250px-Cover_of_Scarface.jpg?utm_source=fa.wikipedia.org&utm_campaign=parser&utm_content=thumbnail

29 شهریور 1405

چکیده فلسفه نیچه

چکیده فلسفه نیچه

محمدامین مروتی

دیونیسوس و آپولون:

نقطه شروع تفکر نیچه، تمایزی است که او بین نگاه دیونیسوسی و آپولونی قائل می شود.

دیونیسوس خدای مستی و شراب است. نگاه دیونیسوس بر اساس سرخوشی(دانش طربناک) و سرمستی است.

آپولون خدای عقلانیت است و سقراط که گرایش آپولونی دارد، در پی حقیقت و اخلاق، سرگردان است.

نیچه می گوید سقراط فلسفه را تباه کرد و دروغی به نام حقیقت ناب را رایج ساخت. در حالی که دیونیسوس چنین ادعایی ندارد و صادقانه در پی اعمال اراده و میل است.

اخلاق و حقیقت:

نیچه می گوید: "حقیقت ناب دروغ ناب است."

و:

"حقیقت در تفکر من نقیض خطا نیست. بلکه وضع خطایی دیگر در مقابل سایر خطاهاست."

اخلاق نیز صرفاً تفسیر اخلاقی پدیده هاست. حقیقت و اخلاق سازوکارهای تکاملی معطوف به بقا هستند که کم کم برای بشر اصالت پیدا کرده اند. کارکرد واولیه شان را از دست داه و به سنت های بازدارنده تبدیل شده اند. "فراسوی نیک و بد" در فلسفه نیچه به همین معناست: نوعی فرااخلاق. "هستی" تابع "باید" نیست بلکه "باید تابع هستی است.

هنر مورد علاقه سقراط شعر(هومر) و معماری است و هنر مورد علاقه دیونیسوس، موسیقی و تراژدی. به نظر نیچه، هومر با خلق حماسه و اساطیر، بر توهمات بشر در باره زندگی افزود. غایت زندگی دیونیسوسی، حس وحدت و یگانگی با زندگی است.

این در حالی است که سقراط با نگاهی دیالکتیکی دائماً حکم نهایی در باره حقیقت و اخلاق را به تعویق می اندازد.

اراده معطوف به قدرت:

به باور نیچه بنیاد زندگی و رفتار بشری همین اعمال اراده و میل به افزایش توان است و سقراط با انکار این واقعیت، پیروانش را به دنبال نخود سیاه می فرستد.

دو نوع اخلاق وجود دارد: اخلاق بردگان و اخلاق اشراف و والاتباران. بد و خوب نداریم، والا و پست داریم.

اخلاق بردگان ریشه ای مسیحی دارد. مسیحیان چون در موضع ضعف قرار داشتند، اخلاق بردگی را بر اساس ترحم برساختند و این نوعی اعمال قدرت ریاکارانه و مزورانه برای بقا بود. ترحم و دلسوزی سلاح ضعفا علیه اقویاست.

اخلاق نجبا و سروران، ریشه در امپراتوری رم دارد. والاتباران تمایلات و اراده خود را پنهان نمی کنند و می گویند این خوب است چون من آن را می خواهم. اخلاق سروران مبتنی بر کنش است و اخلاق بردگی مبتنی بر واکنش، لذا همواره دشمنی می سازد که بدو واکنش کند.

نیچه می گوید اخلاق تبار و تاریخ دارد و دائماً در تغییر است و تابعی است از شرایط تاریخی.

او منتقد فایده باوری است و اخلاق اشرافی او به نوعی فضیلت باوری نزدیک می شود.

میشل فوکو و ژاک دریدا ایده نیچه ای نسبت قدرت و دانش را در تئوری پردازی هایشان بسط دادند.

نیچه و شوپنهاور:

نیچه تعبیر "اراده قدرت" را از شوپنهاور و او از شلینگ و هگل گرفته است. اما مسیری متفاوت از شوپنهاور می پیماید. شوپنهاور ریشه رنج بشر را در اراده ورزیدن می یابد و به سبک بودا، به نفی اراده می رسد. برای شوپنهاور، هنر نیز صرفاً مُسکن است.

نیچه رنج را جزئی جدانشدنی از زندگی بشر می بیند و آری گفتن به رنج را، راه حل تلقی می کند و در این مسیر هنر و به خصوص موسیقی دستگیر بشر است. افزایش قدرت، رنج را به لذت تبدیل می کند. رنج، برخورد کردن قدرت و اراده به مانع است. درد زایمان نوعی رسیدن از رنج به لذت است. آفرینش هنری نیز چنین است.

شوپنهاور به زندگی نه می گوید و نیچه آری. ابرمرد یا ابرانسان، سروری است که کنش می کند و اخلاق خود را برمی سازد. مخلوق انتخاب طبیعی داروینی نیست. قدرت چیرگی بر خویشتن را دارد و اهل انتقام و کینه ورزی و واکنش و مقابله به مثل نیست. ابرمرد از شتر بودن عبور می کند تا چون شیر بساط اخلاقیات کهنه را بر هم ریزد و سپس مانند کودکی از نو متولد شود و اخلاق خود را بسازد.

نیچه منتقد نیهیلیسم است. نیهیلیسم بعد از مرگ خدا به سرنوشت بشر مدرن تبدیل شد. مرگ خدا منجر به "بحران مرجعیت" شد. نیهیلیسم و ابرانسان دو پاسخ مختلف به این بحران هستند.

بازگشت جاودانی:

یکی از معضلات فلسفه نیچه باور به "بازگشت جاودانی" مکرر بشر به دنیاست که به نظر می رسد با اندیشه دیگر او یعنی رشد و توسعه فردی بر اساس مدیریت رنج، تناقض دارد. در فلسفه نیچه مشکلی که مرا از پا نیندازد، مرا نیرومندتر می کند. اما اگر قرار بر تکراری دایره وار است، رشد و تکامل چه معنایی دارد؟

جسم و روح:

نیچه منتقد دوگانه انگاری بین روح و جسم است و برخلاف مسیحیت که تن و دنیا را تحقیر می کند، به نوعی رشد توامان روح و جسم روی می کند. رویکردی که حافظ شیرازی هم در مقابل زاهدان و اهل تصوف زمانه اش داشت. مسیحیت یک بهشت رویایی در مقابل واقعیت و زندگی می سازد. از واقعیت زمین به رویای آسمان پناه می برد. با غرایز طبیعی می جنگد و به زندگی، "نه" می گوید.

9 مهر 1405

معرفی کتاب آئورا

معرفی کتاب آئورا

محمدامین مروتی

آئورا (Aura) قصه ای نسبتا کوتاه در سبک "رئالیسم جادویی" از کارلوس فوئنتس، نویسنده مکزیکی، است که نخستین بار در سال ۱۹۶۲ منتشر شد. داستان در فضایی بین واقعیت و رؤیا، عشق و پیری می گذرد.

خود کلمه آئورا علاوه بر نام دختر، در زبان‌های مختلف معنای هاله و حضور نامرئی یک شخص دارد.

آئورا تجسم جوانی، خاطره و زندگی ازدست‌رفته‌ی پیرزنی به نام کونسوئلو است که در جوانی بیوه شده و حضوری شبح گون در داستان دارد.

کونسوئلو می‌خواهد گذشته را دوباره زندگی کند و آئورا برساخته ذهن او و نماد جوانی اوست. او از راوی می خواهد در ازای دستمزدی خوب، کتاب خاطرات شوهرش را تصحیح و چاپ کند......

4 مهر 1405

تمرین به زیستی

تمرین به زیستی

محمدامین مروتی

اگر بخواهم فشرده ای از نتایج کنکاش های خودشناسی را ارائه کنم، در آهستگی و تامل در همه چیز (در گفتار و کردار و پندار) خلاصه اش می کنم.

از قدیم گفته اند عجله کار شیطان است و این ضرب المثل، عصاره قرن ها تجربه نیاکان ماست.

یک معنی عجله نکردن تصمیم گیری با تامل و دوراندیشی است.

یک معنی آن فهمیدن به جای قضاوت کردن است. فهمیدن، ما را نسبت به اشتباهات دیگران آسانگیر و بخشنده می کند. بخشیدن نتیجه فهمیدن است و قضاوت کردن نتیجه درک نکردن موقعیت دیگری.

آهسته بودن، خود به خود باعث متانت، نرمش، ملایمت و گشودگی نسبت به دیگران می شود. آدم عجول مرتب می خواهد حرف بزند و دیگری را نفی کند. آدم ملایم خوب گوش می کند و سنجیده سخن می گوید.

آدم عجول سریع قضاوت و محکوم می کند. سریع درگیر می شود. سریع گارد بسته می گیرد. سریع پرخاش می کند و بدزبان می شود. مغز جانوری اش مجال کنش سنجیده از کورتکس و مغز پستانداریش می گیرد.

نتیجه بلافصل عجله نکردن، آرامش است. سنجیده و شمرده سخن گفتن آرامش بخش است. سنجیده و با دقت کار کردن، آرامش بخش است. سنجیده و با تامل اندیشیدن، آرامش بخش است.

نتیجه دیگر تامل و تانی در کار، خوب انجام دادن آن است. این تانی و تمرکز و بی شتابی، باعث موفقیت در کار است. آدم ملایم و نرم، خوب فکر می کند و احساسات تیز و تند بر او غلبه نمی کند.

آدم آهسته و ملایم، خوب حس می کند. خوب می بیند. خوب می شنود. مزه ها را خوب می چشد. بوها را خوب می شنود. آدم عجول نمی داند چه می خورد و چه می بیند.

آدم آهسته، در مقابل ناملایمات صبور است و زود جوش نمی آورد، بلکه به مدیریت عاقلانه بحران و استرس می پردازد. آدم عجول مغلوب استرس و احساس عدم امنیت است.

آدم ملایم سعه صدر دارد. ذهن و آغوش باز دارد. قلبش بزرگ و پر مهر است.

برای خود و دیگران آرزوی ملایمت و آهستگی کنیم.

4 مهر 1405

موانع تحول

موانع تحول

محمدامین مروتی

سه مانع مهم تغییر عادات، عبارت اند از :

موانع ژنتیکی، موانع محیطی و موانع تربیتی.

موانع ژنتیکی ویژگی های بدی هستند که به شکل خلق و خو به ما منتقل می شوند. این گونه عادات تقریباً قابل تغییر نیستند ولی قابل مدیریت هستند.

موانع محیطی عبارت است از عادات مخربی که از طریق اجتماع بر ما تاثیر می گذارد و می توان با تعلیم و تربیت و آموزش آن ها را تا حد زیادی کنترل نمود.

موانع تربیتی عاداتی هستند که از طریق تربیت خانوادگی به ما رسیده اند. این عادات را نیز می توان با خودشناسی و روانشناسی تا حد زیادی مدیریت کرد.

اما باید همیشه به یاد داشته باشیم که در مجموع تغییر عادات کاری بسیار دشوار است. برای تبدیل شدن به انسانی بهتر، کافی نیست که از تغییر کردن خوشمان بیاید و در کلاس های مختلف شرکت کنیم. باید در عمل هم گام های جدی برداریم. بنابراین اگر سال ها در چنین کلاس هایی شرکت می کنیم و به جایی نرسیده ایم، نباید موجب تعجب باشد.

گاه باید انسان چنان از عاداتش آسیب ببیند که محتاج یک انقلاب یا اصلاح وجودی باشد. یعنی تا عزم تغییر، جزم نباشد، تغییری حاصل نخواهد شد. کسی که دغدغه تغییر واقعی و جدی دارد راهی جز مراقبت و نظارت بر خود و اعمال و رفتارش ندارد. یعنی باید نواقص خود را ببیند. علاوه بر این مراقبت و دیدن، باید سعی کند خطاهایش را تکرار نکند.

سایر راهکارها مثل داشتن ارتباطات خوب و مطالعه و شرکت در کلاس های مفید نیز به پیشرفت این پروسه کمک می کنند، اما مهمترین شرط، مراقبه جدی و مستمر و کار کردن روی نقاط ضعف خود است.

4 دی 1405

مارکس و اصلاح سرمایه داری

مارکس در تشخیص برخی بیماری‌های سرمایه‌داری مهم بود، اما راه‌حل مارکسیستی لازم نیست درست باشد؛ و بزرگ‌ترین میراث تاریخی او شاید نه انقلاب کمونیستی، بلکه فشار فکری و سیاسی‌ای باشد که جنبش کارگری و سوسیال‌دموکراسی را به اصلاح سرمایه‌داری و ایجاد دولت رفاه سوق داد.

سرمایه‌داری با جذب بخشی از نقدهای مارکس خود را اصلاح کرد؛ بنابراین شاید پیروزی تاریخیِ ایده‌های مارکس نه در الغای سرمایه‌داری، بلکه در تعدیل آن باشد.

شاید بهتر باشد بگوییم:

سرمایه‌داری ظرفیت اصلاح داشت؛ جنبش کارگری قدرت اصلاح را ایجاد کرد و مارکس یکی از مهم‌ترین منابع فکری شکل‌گیری این جنبش بود.

اگر مارکس اصلاً وجود نداشت، چه اتفاقی می‌افتاد؟

این را نمی‌توان اثبات کرد، ولی می‌توان سناریوها را مقایسه کرد. سه چیز احتمالاً حتی بدون مارکس رخ می‌داد:

الف) اتحادیه‌گرایی

ب) اصلاحات اجتماعی

ج) گسترش حق رأی و دموکراسی

اما چیزی که احتمالاً متفاوت می‌شد، صورت‌بندی فکری و سیاسی این مطالبات بود. مارکس به طبقه کارگر یک زبان نظری بسیار قدرتمند داد:

طبقه

استثمار

سرمایه

کار مزدی

ارزش اضافی

تضاد منافع

مبارزه طبقاتی

و اینجا به گمان من یک پارادوکس تاریخی بسیار زیبا وجود دارد.

شاید بزرگ‌ترین تأثیر تاریخی مارکس این نباشد که: «سرمایه‌داری را از بین برد.»

بلکه دقیقاً برعکس:

او به سرمایه‌داری کمک کرد بفهمد چه چیزهایی را باید تغییر دهد تا بتواند باقی بماند.

نمی توان گفت: «مارکس باعث شد سرمایه‌داری خودش را اصلاح کند.» این جمله بیش از حد مارکس‌محور است.

بهتر است بگوییم:

مارکس یکی از مهم‌ترین نیروهای فکری‌ای بود که فشار اصلاح سرمایه‌داری را صورت‌بندی کرد؛ اما خودِ سرمایه‌داری، دموکراسی، اتحادیه‌گرایی، رشد اقتصادی، جنگ‌ها، مسیحیت اجتماعی و ملاحظات حفظ نظم اجتماعی نیز در این تحول نقش داشتند.

و شاید حتی بتوان یک گام فراتر رفت: سرمایه‌داری برای بقای خود، بخشی از نقد سوسیالیستی را جذب کرد.

مارکس ممکن است در الغای سرمایه‌داری شکست خورده باشد، اما بخشی از مفاهیمی که او و جنبش سوسیالیستی وارد سیاست کردند، در نهایت درون سرمایه‌داری جذب شدند.

چهارشنبه سوری و هفت سین

چهارشنبه سوری و هفت سین

محمدامین مروتی

رسم چهارشنبه سوری پس از اسلام متداول شده. چون زرتشتیان گاهشمار ماهانه داشتند نه هفتگی. این اعراب بودند که به نحوست چهارشنبه اعتقاد داشتند. این باور با باورهای زرتشتیان در باره تقدس آتش در آمیخته. اما همین تقدس اجازه پریدن از روی آتش را نداده. لذا زرتشتیان چهارشنبه سوری و پریدن از روی آتش ندارند.

در عوض آنان پنج روز آخر سال را زمان بازگشت ارواح(فروهر) درگذشتگانشان می دانستند. وجه تسمیه ماه "فروردین" نیز همین بازگشت فروهرهاست. لذا روی بام هایشان آتش روشن می کردند و غذای خوشبو می پختند تا فروهرها راه خانه خود را گم نکنند. بعد به دور آتش شادمانی می کردند و می رقصیدند. در این ایام خانه تکانی می کردند تا مقدم مهمانان ماورایی را گرامی دارند و لباس های نو می پوشیدند که همه این رسوم به ما هم رسیده است.

ضمناً سوگواری برای مردگان به معنی گریستن و جزع و فزع برای مردگان در آیین زرتشتی نهی شده است. اما آن ها تا سی سال برای مردگانشان بزرگداشت(با عنوان "روزه") می گیرند.

زرتشتیان در گذشته جسدها را در دخمه ها می گذاشتند ولی امروزه دفن شان می کنند. "پرسه" به معنی سوگواری که در زبانهای کردی رایج است هم منشأ زرتشتی دارد.

زرتشتیان یک پرسه همگانی دارند که در اول تیر هر سال برگزار می شود که نوعی بزرگداشت همگانی برای درگذشتگان یکسال گذشته است. کار کردن و آبادانی در دیانت زرتشت یک ارزش مهم است.

زرتشتیان یک پرسه همگانی دارند که در اول تیر هر سال برگزار می شود که نوعی بزرگداشت همگانی برای درگذشتگان یکسال گذشته است. سوگواری به معنی گریستن و جزع و فزع برای مردگان در آیین زرتشتی نهی شده است.

هفت سین هم پیش از دوران اسلامی، "هفت شین" بوده شامل شکر و شهد و شیر و شمع و شمشاد و شایه(میوه) و شراب. چنان که رودکی می گوید:

عیـــد نـوروزی، مردم ایران/ می نهادنــد از زمـــان کیــــان

شهد و شیر و شراب وشکرناب / شمع وشمشاد و شایه اندر خوان

اما در دوران اسلامی تبدیل به هفت سین شده شامل سنجد(نماد زیستن)، سیب(نماد مهر)، سماق(نماد مزه)، سیر(نماد سلامت)، سمنو(نماد برکت) و سبزه(نماد خرمی).

منبع:

گاهنامه سال 1395 زرتشتی(مزدا)

28 فروردین 1405

گوهر دین

گوهر دین

محمدامین مروتی

گوهر دین، "پرستش" است و پرستش می تواند به انگیزه های مختلف باشد.

از سر ترس و خوف که به دینداری خائفانه می انجامد.

از سر امید و طمع که به دینداری تاجرانه منجر می شود.

به انگیزه عشق که به دینداری عارفانه و عاشقانه می انجامد.

اما چنان که از واژه "پرستش" برمی آید، ترس و امید در آن نقش زیادی ندارند و بیش از هر چیز دیگر این عشق است که به پرستش معنا می دهد. پرستش و پرستاری ریشه مشترک دارند. لذا پرستش، هوای دگری را داشتن است. به همین دلیل تعبیری که عاشقان نسبت به معشوق به کار می برند این است که می پرستمت.

لذا در تحلیل نهایی گوهر دین، عشق است.

اول مهر 1405

آیین زرتشتی

آیین زرتشتی

محمدامین مروتی

اوستا:

قسمت های بسیاری از اوستا از بین رفته و محتوای آن از روی ترجمه اش به زبان پهلوی به نام زند به ما رسیده است. سایر قسمت ها غیر از گات ها عبارتند از زند(ترجمه پهلوی اوستا)، خرده اوستا(خلاصه اوستا)، وندیداد به معنی قانون ضد دیو شامل احکام زرتشتی، یشت ها شامل اوصاف فرشتگان (امشاسپندان)،ویسپَرد و یسنا (شامل ادعیه) که گاتها بخشی از آن است.

زرتشت و سروده هایش:

کلمه "زرتشت" یا زرتشتر به معنی [دارنده]شتر زرد یا به معنی روشنایی زرین است. او فرزند اسپنتمان بوده و در بوم هفتم(خراسان و افغانستان و بخشی از آسیای میانه) می زیسته. حدود 1750 سال پیش از میلاد مسیح به دنیا آمده و در 30 سالگی مبعوث شده و گاهشمار زرتشتی حدود3763 است. پادشاه بلخ گشتاسب به دین بهی گرویده و آن را رواج داده. به روایتی در جنگ با تورانیان کشته شده است.

سه پسر و سه دختر داشته است. قرار بوده سه پسر دیگر از نطفه او که در دریاچه هامون در سیستان ریخته شده در سه هزاره به دنیا بیایند و دینش را رونق بخشند. همه نجات دهنده ها و پیشرفت دهنده ها در آیین زرتشتی "سوشیانت" خوانده می شوند.آخرین سوشیانت(نجات دهنده) نطفه هزاره سوم( و به روایتی هزاره دوازدهم) زرتشت است که در دریاچه هامون ریخته شده و دوشیزه ای از آن بارمی گیرد. در هنگام ولادت سوشیانت، خورشید به مدتده روز از حرکت باز می استد.

سروده هایش به نام گات ها بخش کوچکی از اوستا را تشکیل می دهد وبه سبک ریگ ودا سروده شده. گات ها اصیلترین و خردمندانه ترین قسمت اوستاست که توصیه به نیکی های سه گانه در کردار و پندار و گفتار(هُوَرِشت/هومَت/هوُخت) و تلاش برای آبادی و ترویج شادمانی می کند. من جمله در گاتها آمده است که "زن و فرزند خود را از کسب دانش باز مدار" یا می گوید "پس از شنیدن بهترین گفته ها، با اندیشه روشن بدان بنگرید. آنگاه با اختیار راه خویش را برگزینید." که بسیار شبیه آيات ۱۷ و ۱۸ سوره زمر قرآن است:

«فَبَشِّرْ عِبَادِ، الَّذِينَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»

امشاسپندان و ایزدان:

امشاسپندان تجلیات اهورامزدایند و شامل شش فرشته به نامهای بهمن و اسفند و خرداد و مرداد و شهریور واردیبهشت اند، که سه تایشان نر و سه تایشان مادینه اند. ولی ایزدان دستیاران او که تعدادشان 30 است و هر روز ماه به اسم یکی از آن هاست.

دیوان پیش از زرتشت خدایان آریایی بوده اند اما زرتشت اولین آیین یکتاپرستی را بنا نهاد و این دیوان تبدیل به ایزدان و فرشتگان یعنی کارگزاران او شدند. از جمله مهر که در آیین میترا خدای اصلی بود به یکی از ایزد مهر و پیوند تبدیل شد.

دین زرتشتی دینی دنیامحور است و دنیا را فدای آخرت نمی کند. به جبر و تنبلی بها نمی دهد و انسان را مختار و مسئول می داند.

فره ایزدی نوعی توفیق الهی است که برای دارنده اش موفقیت و خوشبختی به بار می آورد.

دین در اوستا به معنی ایزد وجدان و معنویت آمده است.

28 شهریور 1405

منبع:

گاهنامه سال 1395 زرتشتی(مزدا)