این صفحه در 12 تیر 1405 به روز شد. حتی الامکان هر دو هفته یک بار به روز می شود.

صفحات نویسنده در فضای مجازی

روزنوشته های کوتاه محمدامین مروتی در تلگرام

شنبه ها: گفتارادبی/ هنری

یکشنبه ها:گفتار دینی

دوشنبه ها: گفتار اجتماعی-فرهنگی

سه شنبه ها: گفتار عرفانی با تاکید بر مولانا

چهارشنبه ها: گفتار فلسفی

پنجشنبه ها: خودشناسی و شیوه زندگی

جمعه ها: گفتارهای متفرقه

https://telegram.me/manfekrmikonan

لطفا برای دوستان علاقمند ارسال فرمایید.

تلگرام فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:

https://telegram.me/manfekrmikonan

وبلاگ فرهنگی-فلسفی محمدامین مروتی:

http://amin-mo.blogfa.com/

فیس بوک محمدامین مروتی:

https://www.facebook.com/amin.morovati.9

اگر مطالب را مفید می دانید، لطفا با دوستانتان همرسانی کنید.

این صفحه در 12 تیر 1405 به روز شد. حتی الامکان هر دو هفته یک بار به روز می شود.

مروری بر رمان "هرس"

مروری بر رمان "هرس"

محمدامین مروتی

نسیم مرعشی متولد ۱۳۶۲ در اهواز، مهندس مکانیک و روزنامه‌نگار است. کتاب "پاییز فصل آخر سال است" در سال ۱۳۹۳ برنده جایزه ادبی جلال آل‌احمد شد.

"هرس" دومین رمان اوست. متاسفانه نویسنده معنای این واژه را بیان نکرده است. کلمه هرس به معنی پرداختن شاخه های اضافی درختان است که نمی تواند مورد نظر نویسنده باشد. در عربی به معنی "خرد کردن" است که می تواند به پیامدهای جنگ اشاره داشته باشد. در گویش بختیاری به معنی اشک است که مناسبت دارد. در گویش های محلی کردی هم به معنای سیل و سیلاب است که باز می تواند با جنگ و پیامدهایش تناسب داشته باشد.

پختگی قلم نسیم مرعشی از سن و سالش فراتر می رود. قدرت او در فضاسازی موقعیت کم نظیر است.

تصویر فرهنگ هموطنان عرب مان چنان دقیق است که ما به راحتی به فضای قصه عادت می کنیم.

استفاده از دیالوگ های محلی بر صمیمیت و باورپذیری قصه افزوده است.

ارتباط مردم منطقه با نخل، به عنوان مایه حیات و زندگی و اقتصاد- که بعضاً رنگ تقدس و مناسک می گیرد- به زیبایی در این رمان پرداخته شده است.

رمان چندصدایی است و اصلاً جانبدار نیست. قهرمان ندارد. همه را درک می کند و به همه شخصیت ها مجال سخن گفتن می دهد. قضاوت و محکوم نمی کند. می فهمد و می گذارد با حرف زدن زخمهایشان را تیمار کنند. شخصیت پردازی ها قوی است حتی در مورد بچه ها.

رمان دچار حشو و دراز گویی نشده و در حجم متناسبی با درونمایه اش جمع شده است.

داستان قابلیت تبدیل به یک فیلم خوب سینمایی را دارد.

"هرس" رمانی در مصائب و عوارض تمام نشدنی جنگ است. عوارضی که سنگینی اش بر روان بیش از تن است. عوارضی که اغلب تا پایان زندگی با آدم می مانند، ولو نامحسوس و نامرئی.

قصه زنی به نام "نوال" که نمی تواند با این مصائب کنار بیاید. جنگ و جان دادن فرزندش "شرهان" در آغوشش چنان روح و روانش را آزرده که نمی تواند به زندگی عادی برگردد و مرد او "رسول" که می کوشد او را به زندگی برگرداند و از عهده برنمی آید و کل زندگیش تباه می شود.

جنگ ها را عموماً مردان برمی انگیزند و بسیار طبیعی تر است که زن بیش از مرد، از جنگ هراسان باشد چرا که زن به واسطه فیزیولوژی و شیمی خونش، پاسدار زندگی و خانواده است.

زنانی که با جنگ کنار نیامده اند، در جایی به نام "دارالطلعه" جمع شده اند و به احیای درختان بی سر نخل مشغولند.

مع الوصف این تم ها را نمی توان مبین نوعی فمنیسم در رمان دانست. درد نوال و زنانی نظیر او این است که جامعه به اندازه کافی "مرد" ندارد که هول و هراس جنگ را از دل آنان بزداید. این هول و هراس بازتاب زمانی است که خرمشهر و زنانش مورد تجاوز متجاوزان قرار گرفته بودند و مردهایشان در شهر نبودند. به همین دلیل است که نوال آرزوی زاییدن پسر دارد و دوست دارد شهر پر از مردان باشد.

نسیم مرعشی نویسنده ای جوان و آینده دار است که قلمش نوید نوشتن کتاب های خواندنی بیشتری می دهد.

8 تیر 1405

قصه ها راست اند یا دروغ؟

قصه ها راست اند یا دروغ؟

محمدامین مروتی

قصه ممکن است مصداق معین و واقعیت تاریخی نداشته باشد، اما مبین حقیقتی است که به بقای بشر کمک می کند.

به قول پیکاسو "هنر دروغی است که چشمانمان را به روی حقیقت باز می‌‌کند."

مثنوی مولانا مجموعه قصص فراوانی است که اکثراً مصداق و واقعیت ندارند اما در خدمت بیان حقایق معنوی هستند. خود مولانا می گوید:

یک فسانه راست آمد یا دروغ

تا دهد مر راستی ها را فروغ

در واقع هنرمند دروغ می گوید تا راست بگوید.

31 خرداد 1405

کنش خلاقانه

کنش خلاقانه

محمدامین مروتی

کنش خلاقانه، به زندگی معنا و رنگ و بو و طعم و مزه می دهد. این که بتوانیم مشکلات را مانند چالش هایی از نوع مسائل ریاضی و جبر حل کنی، حس خوبی به ما می دهد. تعمیر یک وسیله خانگی و انجام صحیح و دقیق امور طبق برنامه ریزی های روزانه و از روی لیست هایی که هر روز تغییر می کنند، بهترین شکل پر و پیمان و مفید زیستن است.

نوع کارها آنقدر مهم نیست که کیفیت انجامشان. مهم این است که کارهای کوچک را با عشق و علاقه بزرگ انجام دهیم. لذت حل مشکلات به ما حس خلاقیت می دهد که یکی از بهترین حس های زندگی است.

پوپر می گفت زندگی، حل مسئله است. بنابراین زندگی خوب ، زندگی ای نیست که مشکل نداشته باشد- که سودایی محال است- بلکه حل معقول و خلاقانه و البته اخلاقی امور است.

30 خرداد 1405

عصاره سلامت روانی

عصاره سلامت روانی

محمدامین مروتی

اتوکرنبرگ سلامت‌روان را چنین تعریف می کند: "توانایی دیدنِ خود از بیرون و دیدنِ دیگری از درون."

باید بتوانی خود را از چشم دیگران(سوم شخص) و دیگران را از چشم خودت ببینی.

دیدن خود از بیرون و از چشم سوم شخص کمک می کند تا دید منصفانه و واقع بینانه ای به خود داشته باشیم و در خود به چشم دردانه و تافته جدا بافته ننگریم و خودبزرگ بین نباشیم و خلاصه خود را از چشم ایگو و نفس ارزیابی نکنیم.

دیدن دیگران از چشم خود کمک می کند تا با آنان امپاتی و سمپاتی(همدلی و همدردی) پیدا کنیم. دیگران را به چشم خود ببینیم. این همان قاعده طلایی اخلاق است که نخست خود را جای دیگری بگذار و بعد تصمیم بگیر.

دیگران را از درون دیدن، همدلی و محبت ما را نسبت به دیگری افزایش می دهد. مردم غالباً غم و غصه هایشان را از یکدیگر پنهان می کنند در حالی که اکثراً در خفا درد و رنج و غم خود را تحمل می کنند. هرکسی که ملاقات می‌کنید در حال جنگ در میدانی است که شما هیچ چیز درباره‌اش نمی‌دانید.

این فهم و درک از دیگری موجب برانگیخته شدن مهر و محبت ما به دیگران و فاصله گرفتن از خودخواهی های مان می شود.

31 خرداد 1405

اختلافات پوپر و ویتگنشتاین

اختلافات پوپر و ویتگنشتاین

محمدامین مروتی

کارل پوپر و لودویک ویتگنشتاین دو شخصیت فلسفی بزرگی بودند که بر اندیشه قرن بیستم تاثیر بی بدیلی نهادند اما این دو فیلسوف بزرگ هرگز آبشان در یک جو نمی رفت.

ویتگنشتاین سه سال از پوپر بزرگ تر بود در کمبریج اعتباری داشت و پوزیتیویست های حلقه وین او را پدر فکری خود می دانستند هرچند ویتگنشتاین بدان ها وقعی نمی نهاد.

پوپر اما راهی به کمبریج و آکسفورد نداشت و حلقه وین هم او را به نشست هایش دعوت نمی کرد.

ویتگنشتاین با شاگردانش رابطه مریدی و مرادی داشت. عصبی بود و پارانویا داشت. از خانواده ای بسیار ثروتمند آمده بود اما به مال دنیا اهمیتی نمی داد.

پوپر اما در مقابل او کم نمی آورد و حتی ستیزه پیشه می کرد. براساس معیار ابطال پذیری اش فاتحه علمی بودن داروینیسم و فرویدیسم و تفسیر کپنهاکی از کوانتوم را هم خوانده بود. بر اساس این معیار و برخلاف معیار تحقیق پذیری حلقه وین، او گزاره علمی را به سبب ناقص بودن همیشگی استقرا، قابل اثبات نمی دانست اما آن را قابل ابطال می دانست. به این معنی که همیشه راهی و شرایطی برای ابطال خود باز می گذارد ولو این که ابطال نشود. شاگردان پوپر نظیر لاکاتوش و فایرابند نقدهایی به ابطال پذیری داشتند.

پوپر قائل به تفاوت در روش شناسی ها(متدولوژی ها)علوم مختلف نبود و می خواست تاریخ و روانکاوی را هم به سیاق علوم تجربی ارزیابی کند.

اختلاف اصلی پوپر و ویتگنشتاین بر سر این بود که ویتگنشتاین می گفت مسائل واقعی فلسفی وجود ندارند، بلکه این مسائل نوعی معماهای زبانی اند که باید طلسم زدایی و افسون زدایی شوند.

پوپر قائل به وجود مسائل واقعی فلسفی بود.

ویتگنشتاین دو مکتب زبانی و تحلیلی بنا نهاد. نظریه تصویری زبان، زبان را کروکی واقعیت و آینه آن می دانست و معتقد بود معماهای فلسفی با تطبیق زبان و واقعیت قابل گشودن است. وظیفه فلسفه کمک به فیلسوف است از طریق ایضاح زبانی است تا مانند مگسی که در بطری گیر کرده، از طلسم زبان خارج شود.

ویتگنشتاین دوم اما باور داشت که نیازی به ایضاح و ابداع یک زبان منطقی و دقیق نیست بلکه باید بازی های زبانی و نحوه استعمال کلمات در کانتکست های مختلف را شناخت. دردسر وقتی شروع می شود که دنبال ساختاری منطقی در زیر زبان باشیم که معیار حقیقت و درستی است.

ویتگنشتاین در هر دو نظریه، به وجود مسائل فلسفی باور نداشت بلکه به معماهای فلسفی اعتقاد داشت. برعکس پوپر مسائل فلسفی را صرفاً ناشی از سوء استعمال زبان نمی دانست.

نتیجه گیری:

به نظر می رسد مسائل فلسفی بعضاً ناشی از سوء استعمال زبانند اما نه همه مسائل فلسفی. تبیین نیکی و زیبایی و حقیقت مسائل واقعی اند.

همچنین نظریه تصویری در جای خویش و بعضاً می تواند مشکل گشا باشد. ایضاح معنی کلمات می تواند به بسیاری از سوء تفاهمات و مجادلات دور و دراز پایان دهد. اما در عین حال زبان ذات ندارد که در پی زبانی منطقی باشیم. زبان موجودی زنده است که توسط مردم در حال تحول دائمی است و این تحولات نیز جنبه کاربردی دارند و به نظریه دوم ویتگنشتاین ارزش می دهند.

اصل تحقیق پذیری پوزیتیویست ها هم برای نقد توتولوژی مفید است اما معیار دقیقی برای تمایز گزاره بامعنی و بی معنی نیست. اصل ابطال پذیری پوپر، می تواند تکمیل نواقص تحقیق پذیری پوزیتیویست ها به شمار رود و معیار دقیق تری برای تشخیص گزاره علمی باشد. همچنین نظریات کوهن و کواین و فایرابند و لاکاتوش می تواند نواقص نظریه پوپر را برطرف سازند.

منبع:

ویتگنشتاین-پوپر و ماجرای سیخ بخاری، دیوید ادمونز و جان آدیدینو، ترجمه حسن کامشاد، نشر نی

3 تیر 1405

تقسیمات فلسفه معاصر

تقسیمات فلسفه معاصر

محمدامین مروتی

غالباً فلسفه قرن بیستم را به دو شعبه قاره ای(اگزیستانسیالیسم) و جزیره(تحلیلی) تقسیم می کنند. در حالی که شعبه سومی به نام پراگماتیسم هم داریم که نه ریشه انگلیسی(جزیره) دارد و نه ریشه قاره(اروپا) بلکه ریشه آمریکایی دارد و ویژگی های خود را دارد و به نوعی سنتز دیالکتیکی آن دوی دیگر است.

به جهت عملی و نظری عمل گراست. در فلسفه علم، حقیقت را با ملاک عمل و پراتیک می سنجد و عمدتاً در امر آموزش و تربیت وسیاست هم اصالت را به عمل می دهد.

نه مثل فلسفه تحلیلی مفتون زبان و ایضاح گزاره ها در حد ریاضی است و نه مثل فلسفه قاره ای، مفتون احساسات و عواطف و اخلاقیات.

هم به روش و متدولوژی عنایت دارد و هم به حکمت عملی.

31 خرداد 1405

حق طبیعی است یا قراردادی؟

حق طبیعی است یا قراردادی؟

محمدامین مروتی

حقوق طبیعی یا الهی مبتنی بر پیش فرضی ذات گرایانه است که فلان حق ها در طبیعت و ذات انسان ها هستند در حالی که چنین نیست. حقوق نسبی و ذهنی اند و با تکامل شیوه های تولید و تکنولوژی گسترش می یبایند. آنچه دیروز حق نسل من نبود امروز حق من است و آنچه امروز حق نسل من نیست فردا بخشی از حقوق نسل فردا می شود. تا دیروز اینترنت حق مسلم ما نبوده ولی امروز هست.

فهرست حقوق در زمان و حتی مکان قبض و بسط می پذیرد.

کسانی که قائل به حقوق طبیعی هستند، ناچار می شوند فهرستی دلبخواهی از این حقوق به دست دهند.

4 تیر 1405

دین از منظر فرگشت

دین از منظر فرگشت

محمدامین مروتی

ارزیابی آتئیست ها از دین مبنایی فردی و خالص گرایانه دارد که علم تجربی تنها ملاک مقبول آن است. اما دین پدیده ای تاریخی و اجتماعی است. مبانی تاریخی و اجتماعی دارد. دین فواید و مضراتی داشته است، اما کماکان بر جای مانده است بدان علت که ارزش بقایی و فرگشتی داشته است.

عشق هم برآیند واکنش های معین هورمونی و شیمیایی در مغز است. اما کسی نمی گوید عشق مفهومی بلامصداق و مبتنی بر توهم است. کما اینکه عشق تمهیدی زیست شناختی برای زاد و ولد و تولید مثل است.

مفهوم خدا و دین هم ناظر به ضرورتی تکاملی بوده است. این ضرورت چه از رنگ اخلاق و تنظیم مناسبات بوده باشد و چه ناظر بر فهم جهان باشد و چه مبتنی بر ارزش های معنوی بوده باشد، به بقای نوع بشر کمک کرده است و تا زمانی که این ارزش، پابرجا باشد، قرائت ها و نسخه هایی از دینداری نیز پابرجا خواهند بود.

بقا متکی بر ایمان و امید و خوش بینی به آینده است که دین برای انسان فراهم کرده است. دین قبل از آن که اعتقاد باشد، نوعی اعتماد به نظام مندی جهان و نوعی خوش بینی است.

حتی از منظر علم تجربی، دین و عقاید دینی و اخلاقیات، در مغز سایت و کانون خود را در بخش لیمبیک مغز دارند. چرا که این عقاید به بقای انسان کمک کرده است. نگاه کسانی مانند یووال نوح هراری در کتاب مشهور "انسان خردمند" همین نگاه تکاملی است.

داستایوسکی گفته بود اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است و نویسنده دیگری گفته بود اگر خدا هم وجود نداشته باشد باید آن را به وجود آورد تا بقای بشر میسر گردد. آلن دوباتن معتقد است که خداناباوران هم به دین نیاز دارند و کتاب "دین برای خداناباوران" را می نویسد.

ظاهراً نگاه آتئیستی، مبانی پراگماتیستی و فرگشتی ندارد و به اینجا می رسد که حتی اگر خدا وجود داشته باشد باید آن را نابود کرد.

4 تیر 1405

تفاسیر کوانتومی

تفاسیر کوانتومی

تفسیر کپنهاکی یا همان تفسیر نیلز بور و ورنر هایزنبرگ که طبق آن:

1. تابع موج و فروپاشی: که سیستم با تابع موجی توصیف می‌شود که تمام احتمالات را در بر دارد. اما هنگامی که اندازه‌گیری (یا مشاهده) انجام می‌شود، این تابع موج به یک حالت مشخص «فرو می‌ریزد» (wave function collapse).

فروپاشی(رمبش) موج تابع را ناشی از مداخله یا همان می داند. تمثیل ذهنی گربه شرودینگر در تثبیت این نگاه ارائه شده است.

2. دوگانگی موج-ذره و اصل مکملیت: ماده هم خاصیت موجی و هم ذره‌ای از خود نشان می‌دهد، اما یک آزمایش خاص فقط می‌تواند یکی از این دو جنبه را آشکار سازد.

3. اصل عدم‌قطعیت: اندازه‌گیری همزمان برخی جفت‌ویژگی‌ها (مثل مکان و اندازه حرکت) با دقت نامحدود غیرممکن است.

به بیان ساده، در این تفسیر، جهان کوانتومی تا زمانی که مشاهده نشود، در هاله‌ای از ابهام (برهم‌نهی) قرار دارد و خودِ عمل مشاهده است که واقعیت را تعیین می‌کند.

تفسیر جهان های موازی هیو اورت:

قائل به وجود الکترون در چند جهان موازی است و برخلاف تفسیر کپنهاگی، فروپاشی تابع موج را نمی‌پذیرد. به جای فروپاشی، در هر اندازه‌گیری، جهان به تعداد تمام نتایج ممکن، «شاخه‌شاخه» یا تقسیم می‌شود. به عبارت دیگر، تمام احتمالات در یک جهان موازی به وقوع می‌پیوندند.

و تفسیر فون‌نویمان و ویگنر که مداخله منجر به فروپاشی تابع موج را، از جنس آگاهی می داند.

آیا جهانی که ما به صورت مادی و معین می‌بینیم، محصول مداخلهٔ ماست؟

در تفسیر کپنهاگی تا حدی بله. اما این بدان معنا نیست که: «ذهن انسان جهان را خلق می‌کند.»

آیا جهان ما در مقیاس بزرگ نیز چنین است؟

این پرسش هنوز محل بحث است. اما بیشتر فیزیک‌دانان معتقدند که جهان ما در مقیاس روزمره به دلیل پدیدهٔ واهمدوسی کوانتومی (Decoherence) رفتاری کلاسیک پیدا می‌کند.

هر جسم ماکروسکوپی (میز، سنگ، بدن انسان، سیاره) دائماً با محیط خود برهم‌کنش دارد. این برهم‌کنش‌های عظیم باعث می‌شوند برهم‌نهی‌های کوانتومی بسیار سریع از بین بروند و جهان برای ما کاملاً معین و مادی به نظر برسد.

بنابراین بسیاری از فیزیک‌دانان امروزه چنین می‌گویند:

جهان کلاسیکی که تجربه می‌کنیم صرفاً نتیجهٔ «نگاه کردن ما» نیست، بلکه حاصل برهم‌کنش دائمی اجسام با محیطشان است.

آیا واقعیت مستقل از مشاهده وجود دارد، یا مشاهده بخشی جدایی‌ناپذیر از خود واقعیت است؟

این پرسشی است که از زمان Niels Bohr و Albert Einstein تاکنون همچنان محل مناقشه است. جملهٔ معروف اینشتین در همین زمینه بود:

«آیا واقعاً ماه وقتی به آن نگاه نمی‌کنیم وجود ندارد؟»

و پاسخ قطعی و مورد توافقی برای این پرسش هنوز وجود ندارد.

4 تیر 1405