اختلافات پوپر و ویتگنشتاین
اختلافات پوپر و ویتگنشتاین
محمدامین مروتی
کارل پوپر و لودویک ویتگنشتاین دو شخصیت فلسفی بزرگی بودند که بر اندیشه قرن بیستم تاثیر بی بدیلی نهادند اما این دو فیلسوف بزرگ هرگز آبشان در یک جو نمی رفت.
ویتگنشتاین سه سال از پوپر بزرگ تر بود در کمبریج اعتباری داشت و پوزیتیویست های حلقه وین او را پدر فکری خود می دانستند هرچند ویتگنشتاین بدان ها وقعی نمی نهاد.
پوپر اما راهی به کمبریج و آکسفورد نداشت و حلقه وین هم او را به نشست هایش دعوت نمی کرد.
ویتگنشتاین با شاگردانش رابطه مریدی و مرادی داشت. عصبی بود و پارانویا داشت. از خانواده ای بسیار ثروتمند آمده بود اما به مال دنیا اهمیتی نمی داد.
پوپر اما در مقابل او کم نمی آورد و حتی ستیزه پیشه می کرد. براساس معیار ابطال پذیری اش فاتحه علمی بودن داروینیسم و فرویدیسم و تفسیر کپنهاکی از کوانتوم را هم خوانده بود. بر اساس این معیار و برخلاف معیار تحقیق پذیری حلقه وین، او گزاره علمی را به سبب ناقص بودن همیشگی استقرا، قابل اثبات نمی دانست اما آن را قابل ابطال می دانست. به این معنی که همیشه راهی و شرایطی برای ابطال خود باز می گذارد ولو این که ابطال نشود. شاگردان پوپر نظیر لاکاتوش و فایرابند نقدهایی به ابطال پذیری داشتند.
پوپر قائل به تفاوت در روش شناسی ها(متدولوژی ها)علوم مختلف نبود و می خواست تاریخ و روانکاوی را هم به سیاق علوم تجربی ارزیابی کند.
اختلاف اصلی پوپر و ویتگنشتاین بر سر این بود که ویتگنشتاین می گفت مسائل واقعی فلسفی وجود ندارند، بلکه این مسائل نوعی معماهای زبانی اند که باید طلسم زدایی و افسون زدایی شوند.
پوپر قائل به وجود مسائل واقعی فلسفی بود.
ویتگنشتاین دو مکتب زبانی و تحلیلی بنا نهاد. نظریه تصویری زبان، زبان را کروکی واقعیت و آینه آن می دانست و معتقد بود معماهای فلسفی با تطبیق زبان و واقعیت قابل گشودن است. وظیفه فلسفه کمک به فیلسوف است از طریق ایضاح زبانی است تا مانند مگسی که در بطری گیر کرده، از طلسم زبان خارج شود.
ویتگنشتاین دوم اما باور داشت که نیازی به ایضاح و ابداع یک زبان منطقی و دقیق نیست بلکه باید بازی های زبانی و نحوه استعمال کلمات در کانتکست های مختلف را شناخت. دردسر وقتی شروع می شود که دنبال ساختاری منطقی در زیر زبان باشیم که معیار حقیقت و درستی است.
ویتگنشتاین در هر دو نظریه، به وجود مسائل فلسفی باور نداشت بلکه به معماهای فلسفی اعتقاد داشت. برعکس پوپر مسائل فلسفی را صرفاً ناشی از سوء استعمال زبان نمی دانست.
نتیجه گیری:
به نظر می رسد مسائل فلسفی بعضاً ناشی از سوء استعمال زبانند اما نه همه مسائل فلسفی. تبیین نیکی و زیبایی و حقیقت مسائل واقعی اند.
همچنین نظریه تصویری در جای خویش و بعضاً می تواند مشکل گشا باشد. ایضاح معنی کلمات می تواند به بسیاری از سوء تفاهمات و مجادلات دور و دراز پایان دهد. اما در عین حال زبان ذات ندارد که در پی زبانی منطقی باشیم. زبان موجودی زنده است که توسط مردم در حال تحول دائمی است و این تحولات نیز جنبه کاربردی دارند و به نظریه دوم ویتگنشتاین ارزش می دهند.
اصل تحقیق پذیری پوزیتیویست ها هم برای نقد توتولوژی مفید است اما معیار دقیقی برای تمایز گزاره بامعنی و بی معنی نیست. اصل ابطال پذیری پوپر، می تواند تکمیل نواقص تحقیق پذیری پوزیتیویست ها به شمار رود و معیار دقیق تری برای تشخیص گزاره علمی باشد. همچنین نظریات کوهن و کواین و فایرابند و لاکاتوش می تواند نواقص نظریه پوپر را برطرف سازند.
منبع:
ویتگنشتاین-پوپر و ماجرای سیخ بخاری، دیوید ادمونز و جان آدیدینو، ترجمه حسن کامشاد، نشر نی
3 تیر 1405