عقلانیت و شر
عقلانیت و شر
محمدامین مروتی
عقل نظری است که به عقل عملی می انجامد. همان جهشی که در ژنوم اجدادمان در هفتادهزارسال پیش رخ داد، ما را اندیشه ورز و عاقل کرد.
این عقل ما را به سوی همکاری و تعامل اجتماعی رهنمون ساخت و این تعامل نیازمند قوانین و اصول اخلاقی بود. بدینسان اندیشه ورزی بشر او را به عقلانیت عملی در حوزه اجتماع و اخلاق هدایت کرد.
لذا عقلانیت و تعامل، نوزادان توامان و دوقلویند. به قول مولانا محبت و همیاری هم حاصل عقل است:
این محبت هم نتیجه دانش است
کی گزافه بر چنین تختی نشست
هانا آرنت که در مورد ساز و کار رشد و گسترش نازیسم، تاملات دامنه داری دارد، می گوید:
" شر ریشه در ناتوانی از فکر کردن دارد."
و "هیچ چیز خطرناکتر از این نیست که مردم فکر نکنند."
شوپنهاور هم می گوید:
"تفکر برای یک احمق به اندازهی بلند کردن باری سنگین برای یک بازوی ضعیف دشوار است. هر دو میخواهند به سرعت از شر آن خلاص شوند."
فکر نکردن است که منجر به شر و قساوت می شود. فکر نکردن نوعی بازگشت به نیاکان ماقبل اندیشه ورزی است که مغز جانوری داشتند و بقایشان منوط به ترس و خشونت متقابل بود. لذا شوپنهاور می گوید:
"انسانهای بسیار باهوش نمیتوانند شرور باشند، زیرا شر نیازمند نوعی حماقت و محدودیت در اندیشه است."
یکی دیگر از کسانی که در برآمدن نازیسم تامل فراوان کرده، اریک فروم است که آن را محصول "گریز از آزادی" می داند.
به نظر فروم، از منظر روانشناسی، تفکر با احساس مسئولیت فردی تلازم دارد. نازیسم محصول فکر نکردن و واگذار کردن آزادی و تصمیم گیری به مراجع قدرت است.
لذا همانگونه که شوپنهاور می گوید هر چه انسان ها فرهیخته تر باشند از اعمال زور و خشونت پرهیز می کنند و می کوشند مسائل شان را با گفتگو حل کنند. به همین دلیل در تعریف انسان آمده که "حیوان ناطق" است. ناطق در اینجا به معنی منطقی و عاقل است.
به قول فروید بزرگی شخصیت شما مساوی با بزرگترین مشکلی است که می تواند شما را از حالت منطقی خارج کند.
24 شهریور 1405