مولانا از چشم احسان طبری

محمدامین مروتی

مرحوم احسان طبری کتابچه ای دارد به نام: "مولانا جلال الدین هگل شرق است".

در این جزوه طبری مقام مولانا را از هگل هم بالاتر می داند و می گوید دیالکتیک عرفانی مولانا در قرن 13 از دیالکتیک ایدئالیستی هگل در قرن 19، مترقی تر بوده است و پیچیدگی و غموض فلسفه هگل را هم نداشته. مولانا به عکس هگل که دولت ویلهلم در پروس را نهایت تکامل اجتماعی و تاریخی قلمداد می کند، سلطنت مطلقه را مرحله نهایی تکامل نمی داند. بزعم طبری هگل به "صلح ضدین" می رسد در حالی که مولانا "مفهوم ضدین را تا سر حد جهش و انقلاب پیش می برد."

طبری می گوید مولانا نیز مانند هگل به تضاد ضدین و تکامل معتقد است و این دیالکتیک را علیه "قشریون دگماتیست" -که جهان را آفریده ناگهانی لفظ "کن" می دانستند- مورد استفاه قرار می دهد. مولانا چند قرن قبل از داروین اعتقاد به تکامل موجودات داشته و انسان را تکامل یافته حیوانات می دانسته است.

طبری معتقد است مولانا بر فلسفه یونان اشراف داشته و از عقاید ارسطو و هراکلیت بهره فراوان برده است.

به نظر ایشان مولانا در قصه هایی مثل "پیل و خانه تاریک"، بر نسبیت عقل تاکید می کند و با این تمثیل ها ایدئالیست ها را می کوبد.

طبری می گوید مولانا برخلاف هگل که معتقد بود هیچ انسانی نمی تواند از عصر خود عبور کند، باور داشت که عارف می تواند گذشته و آینده را ببیند و الخ...

به تعبیر طبری، ایرانیان "از عسل مفید اسلامی بدون نیش مسموم و جانگداز نژاد سامی استفاده می کردند." همچنین معتقد است که اسلام دینی بورژوایی و تجاری است که مردم را بر اموالشان مسلط قلمداد کرده: "الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم" و بر تلاش و سعی آدمیان مبتنی است: "لیس للانسان الا ما سعی". لذا توده های مردم با جان و دل پذیرای اسلام بوده اند. مولانا نیز مدافع شاهان سلجوقی در مقابل خلفای عباسی بوده است.

نقد و بررسی:

طبری مانند همفکران کمونیستش می کوشد با اتکا به ابیاتی محدود، از ده ها هزار بیت مثنوی، مولانا را در چارچوب های فکری خودش تحلیل کند و این باعث می شود که نداند مقصود مولانا از شاه، شاهان معنوی و مردان خداست نه پادشاهان زمینی و اصولاً مثنوی، همانگونه که از پسوندش برمی آید، کتابی "معنوی" در خودشناسی و خودسازی است نه ایده پردازی سیاسی و فلسفیِ معطوف به دنیا.

طبری حتی به روی خودش نمی آورد که مولانا صراحتاً با فلسفه ورزی زاویه دارد و عرفا به طور کلی میانه ای با سیاست نداشته اند و همه این ها از عوارض نگاه ایدئولوژیک، سوگیر و جانبدار است.

منبع:

مولانا هگل شرق است، احسان طبری، مهرماه 1357

4 شهریور 1405