قصه خیر و شر

محمدامین مروتی

1. قصه شر به کره خاکی ما و آدم هایش برمی گردد. در کائنات شر وجود ندارد. همه چیز سر جای خودش است. حتی تولد و مرگ اجرام آسمانی تابع قوانین منظم و خدشه ناپذیر خود است. به قول گالیله خدا جهان را به زبان ریاضی نوشته است.

اما داستان شر از زمین و موجودات زنده اش شروع می شود و در قیاس با کائنات زمین وزنی ندارد که به اعتبار شرور زمینی، اتقان صنع را زیر سوال ببریم.

2. طبیعتاً عالم زمینی خیر مطلق نیست. اتقان صنع نیز به معنای فقدان شر در آفرینش نیست. زمین هم می تواند نمره قبولی بگیرد در صورتی که خیرش بر شرش بچربد و چنین است که عالم مشتمل بر خیر کثیر و شر قلیل است.

3. همچنین طبیعت عالم، ناتمامی و نقص است. اگر جهان کمال مطلق داشت، آفریدنی در کار نبود. زیرا هدف آفرینش و هدف طبیعت حرکت از نقص به سوی کمال است و عالم ما در چنین جهتی در حرکت است. اگر جهان نقصی نداشته باشد، مسئولیت و وظیفه ای هم برای بشر نمی توان تعریف کرد.

به بیانی دیگر تا شری نباشد که شما به خیر تبدیل کنید، احساس خوبی نخواهید داشت. اگر همه عالم در کمال خود باشد، کسل کننده می شود. به این معنا شر نسبی است و قرار است کم کم به خیر تبدیل گردد. مثلاً بیماری های مادرزادی یا زلزله و سیل و آتشفشان به تدریج به کنترل بشر درمی آید.

18 تیر 1405