عطار نیشابوری (540-618 ق)
عطار نیشابوری (540-618 ق)
محمدامین مروتی
دوران کودکی:
دوران کودکی عطار مصادف شد با فتنه غُزها[1] که قومی پر شر و شور بودند و در 548 خراسان و نیشابور را اشغال کردند و حتی سلطان سنجر را به اسارت گرفته بودند بی آن که متعرض ملک و قصر او شوند. مردم در نا امنی و مشقت روزگار می گذراندند.
عطار به شغل پدری مشغول بود و از همان ایام نوجوانی به احوال اولیا علاقه داشت و آن ها را به تدریج گرد می آورد. در واقع به تعبیر دکتر زرین کوب تذکره الاولیا اولین و در عین حال آخرین اثر اوست.
شیخی که خانقاه ندارد:
عطار مرشد و پیر نداشت. خانقاه هم نداشت ولی طبع عارفانه داشت. دوست صمیمی است مجدالدین بغدادی بود که به دعوت محمد خوارزمشاه به خوارزم رفت و توسط شاه بوالهوسانه در رود جیحون غرق شد. اما عطار خود هرگز گرد دربار و درباریان نگردید و در خلوت خویش مشغول مجاهده با نفس و تالیفات خود بود.
تذکره الاولیا:
تذکره الاولیا حکایت 73 ولی را با نثری زیبا و مسجع و پر شور و سرشار بیان می کند که سرشار از کلمات قصار ایشان است و البته در بسیاری مواضع به خرافه و مبالغه در مقامات و کرامات آنان آلوده شده است.
عطار در این تذکره بسیار متاثر از نثر پاکیزه و فارسی غزالی است و زیاد از کلمات عربی استفاده نمی کند. تفاوت زبان عطار با عرفایی چون سنایی و تذکره هایی چون کشف المحجوب و رساله قشیریه، شور و شوق و شیدایی مندرج در نثر و نظم اوست.
غزلیات:
پاره ای از غزلیات مبین این شور و حال عرفانی خود اوست. مثل غزلی 52:
عزم آن دارم که امشب نیم مست
پای کوبان کوزهٔ دردی به دست
سر به بازار قلندر در نهم
پس به یک ساعت ببازم هرچه هست
تا کی از تزویر باشم خودنمای؟
تا کی از پندار باشم خودپرست؟
پردهٔ پندار میباید درید
توبهٔ زهاد میباید شکست
وقت آن آمد که دستی بر زنم
چند خواهم بودن آخر پایبست
ساقیا در ده شرابی دلگشای
هین که دل برخاست غم در سر نشست
تو بگردان دور تا ما مردوار
دور گردون زیر پای آریم پست
مشتری را خرقه از سر برکشیم
زهره را تا حشر گردانیم مست
پس چو عطار از جهت بیرون شویم
بی جهت در رقص آییم از الست
مثنوی ها:
اولین مثنوی اش اسرارنامه است که به لحاظ مضمون و حتی عنوان کتاب متاثر از مخزن الاسرار نظامی است ولی به جهت وزن مثل منظومه خسرو و شیرین در بحر هزج است.
پس از آنان باید الهی نامه را سروده باشد که در وزن خسرو وشیرین نظامی است.
مصیبت نامه و منطق الطیر در بحر رمل سروده شده اند و منطق الطیر آخرین مثنوی از مثنوی های چهارگانه ای است که انتسابش به عطار یقینی است.
قهرمان بسیاری از قصه های عطار عقلاء مجانین هستند. یعنی عقلایی که به واسطه فقدان فضای حق، سخنشان را در قالب طنز و جنون می زدند و به نوعی سخنگوی معترضان و باعث تشفی خاطرشان بودند. این افراد نه تنها نقدهای تندی به دستگاه قدرت که به دستگاه آفرینش هم داشتند.
آثار مجعول:
با توجه به محبوبیت عطار، دویست سال پس از مرگش آثار فراوانی به او تا عدد سوره های قرآن یعنی 114 اثر به او نسبت داده شد که این انتساب ها تا زمان ما ادامه داشته است. اما خسرو نامه منظومه عاشقانه ای است که ارتباطی با اندیشه های عطار ندارد. همین طور انتساب بسیاری از رباعیات مختارنامه محل تردید است.
اولین بار محمد حسین فروغی در مقدمه بر منطق الطیر و بعد از او علامه قزوینی و فروزانفر و سعید نفیسی این آثار را مجعول و منحول تلقی کردند. از جمله خسرو نامه، اکثر رباعیات مختارنامه، بیسرنامه و کتابی به نام مظهرالعجایب که مدعی تشیع عطار است.
اسرارنامه:
اولین مثنوی عطار اسرارنامه است که در جوانی سروده و به لحاظ مضمون و حتی عنوان کتاب متاثر از مخزن الاسرار نظامی است ولی به جهت وزن مثل منظومه خسرو و شیرین در بحر هزج است. کتابی است در زهد و عبرت که مانند مخزن الاسرار، به صورت بیست و چندی مقالات تنظیم شده است.
نقد فلسفه هم که متاثر از غزالی است در اسرار نامه به چشم می خورد. مثل ابیاتی که به محدودیت های عقل بشری می پردازد:
زمین در جنب این نه سقف مینا
چو خشخاشی بُوَد بر روی دریا
ببین تا تو ازین خشخاش چندی
سزد گر بر بروت خود بخندی
الهی نامه:
الهی نامه گفتگوی یک خلیفه با شش فرزندش است. خلیفه نماد پیر راهدان و فرزندان نماد صفات مختلف و هریک نماد قوه ای از قوای روحند. رمز نفس، وهم، عقل، علم، فقر و توحید و خود خلیفه هم رمز نفس ناطقه است که باید این قوای شش گانه را به نفس مطمئنه هدایت نماید. هر یک از فرزندان آرزومند چیزی است. آرزومند دختر شاه پریان (نماد شهوت)، سحر و جادو(نماد وهم)، جام جم (نماد علم بولفضول)، آب حیات(نماد طول امل)، انگشتری سلیمان(نماد قدرت) و کیمیا (نماد فزون خواهی)
مصیبت نامه:
مصیبت نامه در وزن رمل در هفت هزار بیت هم شرح جستجوی بی سرانجام سالکی است که به فرشتگان و همه انبیا و مرشدان و پیران متوسل می شود تا رهش بنمایند و همه او را از خود می رانندو به محمد ص حواله می دهند که راه او هماهنگی طریقت با شریعت است. مصیبت نامه نیز قصه های تو در توست که الهام دهنده مثنوی مولاناست.
منطق الطیر:
منطق الطیر نیز شرح جستجوی دیگری است با هدایت و ارشاد هدهد که یک مرغ تاجدار است و از این نظر با شاه پرندگان یعنی سیمرغ نسبت دارد و پیک او در همه وادی های حقیقت است:
مرحبا ای هدهد هادی شاده
در حقیقت پیک هر وادی شده
و سپس بیان مشکلات راه در پی رسیدن به سیمرغ در کوه قاف. شرح بهانه جویی های مرغان برای استکاف از همراهی با هدهد و جا زدن بسیاری از آنان و باقی ماند سی مرغ که نهایتاً در کمال حیرت در می یابند سیمرغ خودشان هستند و این حیرت بالاترین مقام عرفان است. هر چند هفت شهر عشق در آثار گوناگون به نام های متفاوتی تقریر شده و در همین کتاب شامل وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، فقر و فناست.
قصه شیخ صنعان یکی از قصص جذاب منطق الطیر است که حکایت شیخی با مریدان بسیار است که عشق دختری مسیحی او را سرگشته و شیدا می کند و به خاطر این عشق همه تشخص و فردیتش را زیر پا می نهد و حتی به کام معشوق به خوک چرانی تن می دهد. تا این که به برکت همین عشق خدایش دستگیر می شود و عنایت خدا او را به دین بازمی گرداند و به همراه آن دختر مسیحی نیز به یلک او در می آید. ماخذ این قصه نیز کتابی موسوم به تحفه الملوک از امام محمد غزالی است که در آن شیخ عبدالرزاق صنعانی نقش اول را در قصه دارد.
در این منظومه زیبا عطار ملهم از رساله الطیر امام محمد غزالی است که برادرش احمد آن را به فارسی ترجمه کرده بود. اما شور و حال منطق الطیر عطار متفاوت است. در پایان این منظومه که در اواخر عمر عطار به اتمام رسیده، عطار از ناکامی خود در سیر و سلوک سخن می گوید.
سیمرغ:
در شاهنامه سیمرغ یک نماد حماسی است اما در عرفان ایرانی تبدیل به یک نماد معنوی می شود. قصه کیخسرو و جام جم در الهی نامه عطار تفسیری عارفانه می یابد. افراسیاب نماد نفسانیت است و بیژن نماد انسان که به چاه افراسیاب افکنده می شود و رستم نماد پیر طریقت که او را از چاه دنیا نجات می دهد. کیخسرو هم مظهر روح پاک انسان است. این سیمرغ پادشاه مرغان است:
هست ما را پادشاهی بی خلاف
در پس کوهی که هست آن کوه قاف
نام او سیمرغ سلطان طیور
او به ما نزدیک و ما زو دور دور
دایما او پادشاه مطلق است
در کمال عز خود مستغرق است
و همه عالم سایه اوست:
تو بدان کان گه که سیمرغ از نقاب
آشکارا کرد رخ چون آفتاب
سایهی خود کرد بر عالم نثار
گشت چندین مرغ هر دم آشکار
صورت مرغان عالم سر به سر
سایهی اوست این بدان ای بیهنر
از چین که وفق حدیث سرزمین نور و دانش است عبور می کند.اطلبوا العلم ولو بالصین. نماد جبرئیل هم می تواند باشد.
دردمندی:
به لحاظ مضمون شعر عطار شعر شاعری دردمند و جستجوگر است. واژه های درد و دردمندی در زبان او بسامد فراوان دارد. این دردمندی در واقع نوعی انگیزه برای تغییر است که بعضاً به طلب تعبیر می شود. دردمندی نوعی جان به لب رسیدن از فراق هم هست که سالک را به راه می اندازد. این درد، درد معناست. درد عشق و درد خدا و درد دین.
زبان:
زبان عطار به جهت تعلیمی بودن(خاصه در مثنوی هایش) و داشتن مخاطب عام، به زبان مردم نزدیک می شود و حتی کلمات غیر ادبی در آن راه می یابد. این موضوع در مورد مثنوی مولانا هم صادق است. این شیوه قدری بی تکلفی و "عاری بودن از وسواس ادیبانه" را به همراه دارد که در عین حال بر صمیمیت و گیرایی زبان می افزاید. این زبان در غزل ها کمتر و در مثنوی ها بیشتر مشهود است. نزد مولانا هم این تمایز محسوس و ملحوظ است.
جمعبندی:
زرین کوب در آخرین بخش "صدای بال سیمرغ" جمعبندی درخشانی از میراث عطار دارد. او می گوید:
"دنیایی که داروین و فروید و مارکس بر آن حکومت کرده اند، پروای جستجوی سیمرغ را ندارد....با این حال، عطار عزیز...ضرورت تعادل بین تکامل معنوی و مادی آرمان تو را زنده خواهد کرد. دنیای آینده اگر دوباره به صدای بال سیمرغ دل نسپرد، در منجلاب درماندگی و وانهادگی نابود خواهد شد...بگذار کسانی که در رویای نفت و خون و دلار غوطه می خورند، هر چه دلشان می خواهد در باره اندیشه ترقی بازگویند. دنیا نه با عصر روحانی تو پایان یافت و نه با عصر بیروح ما پایان می پذیرد...صدای بال سیمرغ از دوردست ها طنین دارد و دنیای بروح عصر ما برای بقایش به جستجوی روح برخواهد خاست....دنیای ما برای بقای خویش ناچارست عقل را با قلب همساز و هماهنگ سازد...."
سیر با پال و پر عشق، طیران است و سیر با پای ریاضت سیران است. اولی کار عرفاست و دومی کار متصوفه. اولی با بال شوق است و دومی با پای توکل.
منبع:
صدای بال سیمرغ، عبدالحسین زرین کوب، انتشارات سخن
30 اردیبهشت 1405
[1] صنفی از ترکان غارتگر بوده اند که در زمان سلطان سنجر قوت گرفتند و خراسان را به تصرف آوردند و سلطان سنجر را گرفته در قفس کردند. (برهان قاطع)