کاربرد بجا و نابجای تمثیل در مثنوی
کاربرد بجا و نابجای تمثیل در مثنوی
محمدامین مروتی
مثنوی ترکیبی از شور و حال، دلایل عوام پسند در قالب تمثیل و معارف است.
اصولاً تمثیل شأن استدلالی و اثباتی ندارد و صرفاً شان تقریب ذهن دارد.
تقریب ذهن برای تشریح مسائل پیچیده مفید است ولی در مسائل ساده، نه تنها لازم نیست بلکه موضوع را مبتذل می کند.
در مثنوی تمثیل هر دو کاربرد را دارد. مولانا گاه به شکلی غیرضروری مسائل ساده را با مثال های متعدد و مکرر بیان می کند، در حالی که اصل مسئله چندان دشوار و پیچیده نیست و لازم نیست با زبان کودکان توضیح داده شود. گاه این تکرار مثال ها نه تنها جنبه بلاغی و مفید ندارد، بلکه مسئله اصلی را گم و از ذهن دور می کند، در حالی که قرار بود آن را به ذهن نزدیک نماید و از پیچ و تابش بکاهد. این را باید یک نقطه ضعف برای مثنوی به شمار آورد.
در مقابل تقریب ذهن، یکی دیگر از استفاده های تمثیل، پیچاندن و پوشاندن مسائلی است که به دلایل سیاسی و اجتماعی نمی توان به زبان عادی و صریح بیانشان کرد. اصطلاح حفظ اسرار در تصوف هم بعضاً به این موضوع برمی گردد. در واقع شاید امثال مولانا از این پیچ و تاب برای در امان ماندن از شماتت اهل ظاهر بهره می برده اند. همان کاری که نویسندگان سمبولیک در کشورهای استبدادی از آن استفاده می کنند.
ضمناً نباید فراموش کنیم مخاطب مولانا خیل عظیم عوامی بوده که اکثراً بیسواد بوده اند و هدف مولانا باز کردن دریچه زندگی معنوی برای ایشان بوده است و این کار جز در قالب داستان و مثال میسر نبوده است.
در کنار این اشکالات، آنچه مثنوی و مولوی را پس از قرن های متمادی کماکان در قله مفاخر ادبی و عرفانی قرار داده، شناخت مولانا از هزارتوهای پیچیده نفسانی و دادن راهکار برای رسیدن به معنای زندگی و انبساط و ابتهاج است.
بسیاری از نکات خودشناسانه و روانشناسانه هم در مثنوی داریم، که برای امروز ما هم قابل استفاده است. مثل تشریح ترفندهای نفس از قبیل فرافکنی و توجیه.
شور و حال مولوی در مثنوی و القای این حال به مستمعان و مخاطبانش نیز یکی دیگر از دلایل جذابیت و ماندگاری این اثر بوده است.
18 اردیبهشت 1405