آلبرت انشتین (1879-1955)

محمدامین مروتی

انشتین تا سه سالگی زبان نیاموخت و حتی مشکوک به نوعی از اوتیسم بود ولی در دوران دبیرستان استعدادهایش آشکار شد.

پدرش اهل علم و تجارت و مادرش اهل ادب و موسیقی بود. در بحران های اقتصادی دهه 70 و 80 قرن 19 پدر چندین بار ورشکست شد. در رویاهایش به دبیری فیزیک رضایت داشت و فکر نمی کرد زمانی به استادی و نوبل برسد. این اتفاق در سال 1909 و پس از انتشار مقالات سال 1905 میسر شد. انشتین محیط نظامی و یهودستیزانه آلمان را نمی پسندید و در سال 1896 ترک تابعیت آلمان کرد و چندی بعد تابعیت سویسی گرفت.

در 1905 چهار مقاله مهم چاپ کرد که نظریه نسبیت خاص هم جزء آن ها بود، ولی او به خاطر مقاله ای در مورد پدیده فتوالکتریک در سال 1921 نوبل گرفت.

مقاله سه صفحه ای انشتین در مورد پدیده الکترو مغناطیس، هوشمندانه ترین مقاله کوتاهی است که یک فیزیکدان نوشته. در این مقاله نبوغ انشتین است که سخن می گوید. نبوغی که بیش از آن که متکی به تجربه و آزمایش و روابط ریاضی باشد، به شم و شهود و درک مستقیم او برمی گردد. نوعی جهش کوانتومی و حتی معرفتی در مغز که بدان نبوغ می گوییم. انشتین خود در سخنرانی سال 1933 می گوید به ساختار ریاضی جهان چنان باور دارد که می گوید "معتقدم اندیشه محض می تواند به واقعیت دست یابد."

مقاله انشتین چنان پیچ و تابی داشت که گفته می شد فقط سه نفر آن را می فهمند. وقتی از آرتور ادینگتون پرسیده شد این گفته درست است یا نه؟ جواب داد من نفر سوم را نمی شناسم. اما این مینکوفسکی استاد انشتین بود که توانست نسبیت خاص را برای دیگران تشریح و باز کند.

انشتین با خانواده سلطنتی بلژیک و به خصوص ملکه روابط دوستانه و نزدیکی و نامه نگاری های فراوان داشت.

از ادبا، داستایوسکی و تولستوی، از سیاستمداران گاندی و از فلاسفه اسپینوزا و از انسان شناسان جرج فریزر و کتاب شاخه زرین اش را دوست داشت.

به نوعی خدای غیرمتشخص و اسپینوزایی باور داشت که از آن به عنوان ذلت کهن یا ازلی یاد می کرد و اوست که جهان را بر اساس قواعد دقیق و اصول موضوعه تعریف کرده و سامان داده. خودش می گوید بدون دانش، دین لنگ است و بدون دین، دانش کور است.

در دوران زندگی سه زن گرفت و بعضاً معشوقه هم داشت. یکی از معشوقه هایش تصادفاً جاسوس روس ها از آب در آمد. انشتین در دوران مک کارتی مورد اتهام بود، اما او فقط سوسیالیست بود و هرگز کمونیست نبود و به آمریکا تا پایان عمرش وفادار ماند.

نازی ها برای سر انشتین که یهودی هم بود، جایزه تعیین کرده بودند و اموالش را مصادره کردند و برای کسی که نظریه نسبیت را رد کند جایزه کلانی گذاشته بودند. او در 1940 به تابعیت آمریکا در آمد. پس از جنگ و در سال 1952پیشنهاد دومین ریاست جمهوری اسرائیل به او داده شد که نپذیرفت.

نظریه نسبیت خاص هم ارزی جرم و انرژی را مطرح می کرد که موضوع شکافت هسته ای و امکان ایجاد بمب اتمی از درون آن بیرون می آمد. چیزی که به ذهن خود انشتین نیامد اما کشیشی بلژیکی به نام آن را مطرح و مورد تایید انشتین قرار گرفت. خود انشتین مدافع سرسخت صلح بود هر چند زمانی که متوجه شد نازی ها با استفاده از فرمول او در حال غنی سازی اورانیوم هستند، در نامه ای به روزولت از او خواست در این کار پیشدستی کند. آمریکا اولین بمب اتمی را ساخت در حالی که انشتین هیچ نقش مستقیم و مشاوره ای در آن نداشت.

پس از تسلیم آلمان، ژاپن همچنان به جنگ ادامه داد و غافلگیرانه به آمریکا در جزایر هاربر حمله کرد که منجر به ورود آمریکا به جنگ و استفاده از بمب اتم در هیروشیما و ناکازاکی گشت که به ترتیب به هشتاد و چهل هزار کشته انجامید و ژاپن را وادار به تسلیم کرد. انشتین عمیقاً از این نتیجه ناخرسند بود و افسرده گشت.

وقتی نظریه عام نسبیت را که طرح کرد در همه جهان معروف شده بود. طبق این نظریه، گرانش جز فشاری نیست که زمانمکان خمیده شده بر زمین یا اجرام دیگر وارد می کند. فشار زمانمکان در اطراف اجرام بزرگتر بیشتر است. راستی آزمایی این نظریه توسط آرتور ادینگتون در 1919 و در زمان کسوف خورشید رخ داد. اگر نظریه انشتین درست بود، باید ستارگانی که در پشت خورشید قرار دارند، دیده می شدند. زیرا نور آن ها در اثر فشار زمانمکان یه صورت منحنی به ما می رسد. نظریه عام از این آزمایش سربلند بیرون آمد و شهرت انشتین را دو چندان کرد.

در ملاقاتی که با چارلی چاپلین داشت، مشتاقان زیادی به دورشان گرد آمدند. انشتین از چاپلین پرسید، چه چیزی این همه علاقه را توضیح می دهد. چاپلین گفته بود مرا دوست دارند چون به زبان آن ها حرف می زنم و مرا می فهمند. تو را هم دوست دارند چون از حرف هایت سر در نمی آورند.

یکی از کسانی که مشتاق بررسی نبوغ انشتین بود دکتر ویلیام هاروی بود که لام های متعدد از مغز انشتین تهیه کرد که مورد اقبال قرار نگرفت اما مطالعات بعدی بر سر باقیمانده این مغز، نشان داد علاوه بر وسعت نسبی منطقه آهیانه که مرکز منطق و ریاضی است، تعداد سلول های عصبی و گلیال های مغز او نیز نسبت به انسان های معمولی بیشتر است.

اما نبوغ انشتین، بیش از اینکه به این سلول ها مربوط باشد، به نوع نگاه و تحلیل و برخورد او با مسائل ربط داشت. سوال هایی که برای او مطرح می شد، اساسی تر و بنیادی تر بود. زمانی که پدرش در نوجوانی، یک قطب نما به او هدیه کرده بود، غرق در فکر بود که چه نیرویی این قطب نما را جهت می دهد؟

در پایان عمر تلاش بسیار کرد که به نظریه همه چیز برسد. نظریه ای که همه نیروهای فیزیکی را متحد کند. او قبلاً با ادغام نظریه گرانش در نظریه عام خود این کار را پیش برده بود. اما نتوانست به نظریه همه چیز برسد.

منبع:

یک مستند علمی

آینشتاین، جرمی برنشتاین، احمد بیرشک، انتشارات خوارزمی

24 فروردین 1405