تمایزات دین و علم و فلسفه

محمدامین مروتی

دین و افکار دینی در ابتدای تاریخ، تلاش بشر برای فهم و کنترل جهان بوده اند. علم تجربی جایگزین این وجه از دین شده است. بدین ترتیب و از آن زمان، دیگر دین چیزی راجع به شناخت عالم و طبیعت نمی گوید. فلسفه در باره کل وجود سخن می گوید و دین در باره ارتباط با مرکزیت و محور عالم وجود.

علوم طبیعی و تجربی می خواهند سعادت مادی ما را تامین کنند. فلسفه می خواهد وجودمان را تبیین کند و معنا دهد، ولی دین می خواهد با جوهر این وجود رابطه معنوی برقرار کند.

دین وجهی مختص به خود دارد که علوم تجربی و فلسفه نمی توانند آن را پوشش دهد و آن وجه معنوی دین است.

وجه معنوی دین یعنی این که:

اولاً جهان را دارای حساب و کتاب بدانی. جهان را بی صاحب ندانی.

ثانیاً امکان ارتباط با صاحب جهان میسر باشد.

زبان دین:

زبان دین زبان امور واقع و محسوس نیست، اما آیا به کلی زبان واقعیت هم نیست؟ آیا دین نوعی زبان حال است که از گرایش های درونی بشر حکایت می کند، بی آن که مدلولی و معشوقی برای این گرایش و جاذبه در کار باشد؟ یا این که صرف وجود این جاذبه، نشانه موجودی جذاب است که ما را از آن سوی و به سوی خود می کشد؟

آیا دین زبان خود را دارد؟ زبانی که مبین امور واقع بلکه زبان حال است؟

عرفا می گویند "عشقِ بی زبان روشن تر است". آیا دین بی زبان است؟ آیا دین به زبان عرفا نوعی حیرانی در سکوت و توجه است؟ آیا زبان مخل ارتباط بی واسطه خدا و انسان است؟

زبان علوم تجربی، زبان دانش و گزارش است. زبان دین، زبان ستایش و گرایش و فروتنی و دلبستگی و اعتماد است.

23 فروردین 1405