اعجاز قرآن

محمدامین مروتی

دعوی اعجاز بودن قرآن نه در قرآن وجود دارد و نه در کلام پیامبر بلکه از قرن چهارم به بعد عنوان شده است.

آیاتی که معمولاً مستند معجزه بودن قرآن قرار می گیرند به آیات تحدی معروفند. آیاتی که انس و جن را دعوت می کند تا آیه ای نظیر آیات قرآن بیاورند.

کسانی که در این باب قلم زده اند دو و بلکه سه نوع برداشت از این تحدی کرده اند. عده ای کم شمار آن را به مضامین و مدلولات قرآنی ناظر دانسته اند و عده ای پرشمارتر آن را به لفظ یا به لفظ و معنی برگردانده اند.

کسانی هم قائل به "صرفه" بوده اند به این معنی که ناتوانی دیگران به هماوردی با قرآن، به ذات قرآن برنمی گردد، بلکه به قدرت خداوند در ناتوان و منصرف کردن معارضان برمی گردد.

فخر رازی هم در قولی مشابه، قول خداوند به حفظ قرآن از بیش و کم را به مسلمانان برمی گردند که با حفظ و کتابت مانع کم و زیاد شدن آن می شوند.

مهمترین استدلال دسته کم شمار مبنایی معتزلی داشته که قرآن را حادث دانسته اند و مزیت خاصی برای زبان عرب قائل نبوده اند. اگر انتساب کلام و زبان به خدا بر سبیل مجاز باشد، پس قرآن در جوهر و ماهیت خود معناست نه لفظ. نتیجه این استدلال از جمله این بوده که معنای قرآن از خدا بوده و لفظ آن از پیامبر و به همین دلیل قرآن بر قلب پیامبر نازل شده(شعرا/193) نه زبانش و به همین دلیل قرآن را کلام محمد هم می گوییم. همچنان که معجزات پیامبران هم به اذن خدا ولی با دست پیامبران انجام شده است. ظاهراً فقیه حنفی موسوم به سمرقندی متوفی به 556 ه از قائلان به این نظریه بوده است.

اما اشاعره کلام خدا را نفسی می دانسته اند نه لفظی و به گونه ای به متکلم بودن خدا باور داشته اند ولی متفاوت از متکلم بودن انسان که نیاز به سیستم صوتی و حنجره بشری دارد. اشاعره ای چون باقلانی متوفی در 403 ه این معجزه را به زبان عربی هم تسری داده اند.

در واقع عده ای معجزه را به فصاحت(زبان) و عده ای به بلاغت (معنا) برگردانده اند و عده ای به هر دو. عبدالقاهر جرجانی (متوفی به 474 ه) تاکید بیشتری بر بلاغت قرآن دارد، بی آن که فصاحت آن را نادیده بگیرد.

قرآن از منظر زیباشناسی:

قرآن لحن موزونی دارد. دارای پایان بندی های زیبا و موزون است و گوش شنونده متوجه این توزان می شود. ضمن این که مانند شعر خود را مقید به عروض نکرده و معنی را فدای وزن نکرده است. البته این توازن در آیات مکی بیشتر است. این توازن به وجهه یا طنین روحانی کلام افزوده است.

هیچ منکر منصفی هم نمی تواند این تمایزها و تفاوت ها را نادیده بگیرد. طه حسین در کتاب "مراه الاسلام" می نویسد: "عرب قبلاً سخنی به زیبایی قرآن نشنیده بود."

چند مثال:

سوره بقره، آیه 179: وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ: اى خردمندان شما را در قصاص زندگانى است.

آیه ای است در نهایت ایجاز و معنا.

سوره هود آیه 44: وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءكِ وَيَا سَمَاء أَقْلِعِي: و گفته شد: اى زمين آب خود فروبر و اى آسمان بازايست.

آیه ای است موزون با نثر مسجع و در نهایت ایجاز.

لیس للانسان الا ماسعی. آیه ای در وزن مثنوی و با معنایی عمیق.

و من الماء کل شیٍ حی: آیه ای در وزن متقارب و معنایی عمیق.

لا تمشی فی الارض مرحا انک لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا یعنی روی زمین با غرور حرکت نکن چون نه می توانی زمین را پاره کنی و نه به قد کوه ها برسی. معنا عمیق و کلمات دقیق اند.

در اینکه لحن و طنین قرآن، افسون کننده و تاثیرگذار است شکی نیست. این که مخالفان پیامبر و کسانی مثل عمر تحت تاثیر همین لحن اسلام آوردند، سخنی است که هم در قرآن و هم در بیان مورخان مورد تاکید قرار گرفته است به گونه ای که کفار از طرفدارانشان می خواستند به قرائت این آیات گوش نکنند. سید قطب در "مشاهدالقیام فی القران" می گوید جذابیت قرآن برای اعراب آن زمان بیشتر در فسون و جاذبه کلام بود تا در معنا و پیامش.

البته و صدالبته صدا و لحن قاری هم در این تاثیر و تاثر نقش مهمی دارد.

اما اینکه زبان عربی تافته جدابافته است نه با مطالعات زبان شناسی مطابقت می کند و نه با امرواقع. افت و خیز در فصاحت و بلاغت را نمی توان نادیده گرفت. به همین دلیل متعصب ترین طرفداران اعجاز کلامی، به آیات محدود و مشخصی استناد می کنند و نمی توانند مقصودشان را بر تک تک آیات تطبیق نمایند.

عربی هم از منظر زبانشناسی، زبانی است که تحت تاثیر زبان های دیگر قرار می گیرد. وام می گیرد و وام می دهد. واژه های دخیل در قرآن که اغلب علمای اسلامی مورد تایید قرار داده اند، موکد می سازد که عربی به هیچوجه زبان جدابافته ای نیست.

منبع:

زبان قرآن، مقصود فراستخواه، انتشارات علمی فرهنگی 1377

20 فروردین 1405