آب و سراب و خواب
آب و سراب و خواب
محمدامین مروتی
سخن مولانا در این فراز این است که دنیا سحاره ای است که انسان را با سراب و خواب فریب می دهد. هر چه می دود خسته تر و تشنه تر می شود و آرامش نمی یابد ولی عارف فریب دنیا را نمی خورد و به قول خود مولانا: "جز به خلوتگاه حق آرام نیست".
مولانا در دفتر چهارم آورده است که انسان های کوتاه بین و بی هنر، لحظه به لحظه به رو می افتند و دوربینی و پیش بینی هایشان مثل خواب، دور و دراز و غیر واقعی است. مثل کسی که در کنار جوی خوابیده و خواب آب و می بیند و عاشقانه و بی تابانه در پی سراب می دود:
۳۲۲۵ دَم به دَم در رو فُتَد هر جا رَوَد دیده و جانی که حالیبین بُوَد
۳۲۲۶ دور بیند دوربینِ بیهُنَر همچُنان که دور دیدن خواب در
۳۲۲۷ خُفته باشی بر لبِ جو خُشکْ لب میدَوی سویِ سَرابْ اَنْدَر طَلَب
۳۲۲۸ دور میبینی سَراب و میدَوی عاشقِ آن بینِشِ خود میشَوی
در خواب لاف دانایی و بیدار دلی می زنی که بیایید جای آب را نشان تان دهم و آن ها را به سوی سراب مهلک می بری و قدم به قدم از آب دورتر می شوی:
۳۲۲۹ میزَنی در خواب با یارانْ تو لاف که مَنَم بینادل و پَردهشِکاف
۳۲۳۰ نَکْ بِدان سو آب دیدم هین شِتاب تا رَویم آن جا و آن باشد سَراب
۳۲۳۱ هر قَدَم زین آبْ تازی دورتَر دو دَوان سویِ سَرابِ با غِرر[1]
عزمت به سراب، حجاب آبی می شود که در کنارش خفته ای. غرض و هدف در کنار توست و تو از او دور می شوی. بدان که چشم و لافزنی انسان خفته به کار نمی آید:
۳۲۳۲ عینِ آن عَزمَت، حِجابِ این شُده که به تو پیوسته است و آمده
۳۲۳۳ بَسْ کَسا عَزْمی به جایی میکُند از مَقامی کان غَرَض در وِیْ بُوَد
۳۲۳۴ دید و لافِ خُفته مینایَد به کار جُز خیالی نیست دَست از وِیْ بِدار
فکر خفته اگر باریک بین و دقیق و چندتو هم باشد، فایده ندارد و خطای مضاعف است. موج آب بر او می زند و او در خواب و بیابان دنبال آب می گردد. خفته به شدت تشنه است و آب از رگ گردن به او نزدیک تر است:
۳۲۳۷ خُفته را گَر فکر گردد هَمچو موی او از آن دِقَّت نیابَد راهِ کوی
۳۲۳۸ فکرِ خُفته گَر دوتا و گَر سهتاست هم خَطا اَنْدَر خَطا اَنْدَر خَطاست
۳۲۳۹ موج بر وِیْ میزَنَد بیاِحْتِراز خُفته پویان در بیابانِ دراز
۳۲۴۰ خُفته میبیند عَطَشهایِ شَدید آبْ اَقْرَب مِنْهُ مِنْ حَبْلِ الْوَرید
هر چند مولانا این ابیات را در باب سراب دنیا آورده است، اما می تواند مصداق کسانی هم باشد که در عالم سیاست به دنبال بهشت روی زمین و مدینه فاضله می گردند و هر چه به سوی آن می روند، می بینند چون سراب دورتر و دورتر شده است.
3 اسفند 1404
[1] با غرر: مهلک