سعدی و غم دیگران

محمدامین مروتی

سعدی در مقدمه گلستان تاریخ اتمام این کتاب را در بیتی، سال 656 ه ق اعلام می کند و از این کار اظهار خوشی می کند:

در این مدت که ما را وقت خوش بود

ز هجرت شش‌صد و پنجاه و شش بود

خرده گیران بر او طعنه زده اند که سعدی در زمان هجوم مغول وقتش خوش بوده است.

مولانا هم گفته است:

بر همگان گر ز فلک سنگ ببارد همه شب

من شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکرم

به او هم طعنه زده اند چطور بر دیگران سنگ می بارد و او شکر اندر شکر است؟

پاسخ این دوستان ساده است. انسان همیشه در یک احوال نیست. شاد و غمگین می شود. این ابیات شرح احوال شادی است. سعدی به مناسبت اتمام گلستان و مولانا به خاطر تجربه یک حس خوب وحدت وجودی که غم در آن راه ندارد. نمی گوید به خاطر بدبختی دیگران شاد است. می گوید احوال خوشی دارم که دیگران ندارند و بارها و بارها تاسف می خورد چرا دیگران این احوال را ندارند.

این بزرگان لحظات غمگین فراوانی هم دارند. اتفاقاً سعدی در رثای سرنگونی المستعصم بالله توسط هلاگو، زار می زند:

آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین

بر زوال ملک مستعصم امیرالممنین

و در مورد غم مردم می گوید:

من از بینوایی نِیَم رویْ زرد

غمِ بینوایان، رُخَم زرد کرد

و مولانا هم در زمان فراق احساس پشت شکستگی می کند:

از تناقض های دل، پشتم شکست

بر سرم جانا بیا، می مال دست

سایه ات را از سر من برندار

بیقرارم، بیقرارم، بیقرار

تفاوت غم عارفانه با غم عامیانه این است که اولی سبز و دومی سیاه است. سبز است یعنی عاشق را سبز می کند. زیرا غم عشق شیرین است و عاشق حاضر نیست آن را با شادی های معمولی عوض کند. اما غم سیاه غم نفسانیت برای خود و تعلقات دنیایی است.

باری مشکل دوستان خلط مقولی یعنی خلط مقولات مختلف و برون فکنی احوال شخصی و فعلی خود بر ابیات معینی از این بزرگان است.

23 بهمن 1404