جام مرگ

محمدامین مروتی

یکی از رباعی های تامل برانگیز و عمیق خیام این است:

در دایرهٔ سپهرِ ناپیدا غور

جامی‌ست که جمله را چشانند به دور

نوبت چو به دورِ تو رسد آه مکن

می نوش به خوشدلی که دَور است نه جَور

غور یعنی عمق و ته چیزی. "سپهر ناپیدا غور"، یعنی سپهر یا جهانی که در انتهایش ناپیداست. خیام می گوید در این جهان نامتناهی، همه باید به نوبت شراب مرگ بنوشند و ستم بالسویه جور و ستم نیست و چون همه از این جام می نوشند، ناراحت مباش. همچنان که شراب را به نوبت می نوشند تو هم جام مرگ را با روی خوش سر بکش.

وبه قول فردوسی که تاثیر فراوان از خیام برگرفته، همه به دنیا می آییم که بمیریم:

ز مادر همه مرگ را[1] زاده ایم

به ناچار، گردن بدو داده ایم

همه مرگ راییم پیر و جوان

به گیتی نماند کسی جاودان

فردوسی می گوید اگر مرگ حق است، داد و بیداد کردن از دست داد روا نیست:

اگر مرگ دادست بیداد چیست

ز داد این همه بانگ و فریاد چیست

16 دی 1404


[1] مرگ را یعنی برای مرگ