انواع مستی

محمدامین مروتی

مولانا در دفتر چهارم می گوید خدا در می خاصیتی نهاده که یک جرعه اش از هر دو عالم فارغ شوی و همین خاصیت را در حشیش و خواب و عشق نهاده است. مجنون را از عشق لیلی چنان لاغر و ضعیف کرد که پروای دوست و دشمن نداشت و ان ها را از هم تشخیص نمی داد:

۲۶۸۲ جُرعۀ مِیْ را خدا آن می‌دَهَد که بِدو مَست از دو عالَم می‌رَهَد

۲۶۸۳ خاصیَت بِنْهاده در کَفِّ حَشیش کو زمانی می‌رَهانَد از خودیش

۲۶۸۴ خواب را یَزدان بِدان‌سان می‌کُند کَزْ دو عالَم فِکْر را بَرمی‌کَنَد

۲۶۸۵ کرد مَجنون را زِ عشقِ پوستی کو بِنَشْناسَد عَدو از دوستی

مستی نفس و عقل:

خداوند به اشکال مختلف در ادراکات و فهم تو دخل و تصرف می کند. نفس از می بدبختی مست است که او را از راه به در می برد ولی عقل از می سعادت چنان مست است که بدون زحمت و جابه جایی، او را به مقصد می رساند. چنان که این مست خوشبخت، خیمه و خانه دنیا را به هیچ می گیرد و راه خود را می رود:

۲۶۸۶ صد هزاران اینچُنین می‌دارد او که بر اِدراکاتِ تو بُگْمارَد او

۲۶۸۷ هست مِیْ‌هایِ شَقاوَت نَفْس را که زِ رَهْ بیرون بَرَد آن نَحْس را

۲۶۸۸ هست مِیْ‌هایِ سعادتْ عقل را که بِیابَد مَنْزِلِ بی‌نَقْل را

۲۶۸۹ خیمه ی گَردون زِ سَرمَستیِّ خویش بَرکَند، زان‌سو بگیرد راهْ پیش

عیش مدام:

مستی را از خم حق بجو که مدام است و موقتی نیست. معشوق مانند خم پر از می است اما محتوای یکی شراب صاف و سفید است و محتوای دیگری درد و ناخالصی. بنابراین اول می را بچش تا نوع خالص اش(منزه از اختلاط) را انتخاب کنی:

۲۶۹۱ اینچُنین مِیْ را بِجو زین خُنْب‌ها مَستی‌اَش نَبْوَد زِ کوتَه دُنْب‌ها

۲۶۹۲ زانکه هر معشوق چون خُنْبی‌ست پُر آن یکی دُرد و دِگَر صافی چو دُر

۲۶۹۳ مِیْ‌شِناسا هین بِچَش با اِحتیاط تا مِیْ‌ای یابی مُنَزَّه زِ اخْتِلاط

هر دو تو را مست می کنند با این تفاوت که این یکی تو را به خدا می رساند و از وسوسه و فکر دنیا و اضطراب می رهاند. مستی عاقلانه، نیاز به مهار و عقال ندارد و شادمانه چون شتران مست می رقصد:

۲۶۹۴ هر دو مَستی می‌دَهَندَت، لیک این مَستی‌اَت آرَد کَشان تا رَبِّ دین

۲۶۹۵ تا رَهی از فکر و وَسواس و حِیَل بی‌عِقالْ این عقل در رَقْصُ‌الْجَمَل

25 دی 1404