سیدمحمدعلی جمالزاده (1270-1376)

محمدامین مروتی

خودش می گوید پدرم خطیب شهیر مشروطه، سیدجمال الدین واعظ بود. در 1293 به دعوت انجمن ملیون ایران برای مبارزه با روس و انگلیس به برلن رفتم و جلساتی با استاد قزوینی، تقی زاده، کاظم زاده و پورداوود داشتیم و برای اولین بار در آنجا داستان "فارسی شکر است" را خواندم که مورد استقبال قرار گرفت و در دی 1299 در مجله کاوه منتشر شد و در 1300 در کتاب "یکی بود یکی نبود" چاپ شد..

جمالزاده سپس به سویس رفت و شغلی در دفتر بین المللی کار پیدا کرد و برای همیشه در آنجا ماند.

در دوران بیست ساله رضا شاه چیزی منتشر نکرد و از شهریور 20 دوباره فعال شد.

از نقدهایی که همیشه به او وارد شده، یکی بازنگشتن به وطن و دیگری عدم انعکاس تحولات کشور در داستان هایش به همان دلیل دوری از وطن است.

تندترین و غیرمنصفانه ترین نقد را با زبانی پرخاشگرانه آل احمد به او کرد. بهرام صادقی هم در داستان نویس بودن او تشکیک گرد.

جمالزاده هم با صداقت و سادگی جواب داد که در سویس راحتم و کار خوبی دارم و علاقه ای به بازگشت ندارم ولی این بدان معنی نیست که دلم برای کشورم نمی طپد.

دکتر محمود عنایت از او دفاع کرد و گفت کسی که شر نمی رساند بهتر از کسی است که خلق دمی از شر او آسوده نیستند.

جمالزاده جز در برلن و گروه ملیون، گرایش سیاسی نداشت و عمده اهتمامش در موضوع زبان و فرهنگ بود. همان کاری که نیما در شعر کرد او در زبان کرد و معتقد بود "سخن بلیغ آن است که عوام بفهمند و خواص بپسندند."

در ترجمه نیز به ترجمه فرهنگی معتقد بود. مثلاً استفاده از ضرب المثل ها و حتی اسامی ایرانی و در ترجمه "خسیس" مولیر خودش همین کار را کرده بود.

کار مهم دیگر جمالزاده نقد فرهنگی خصلت های بد ایرانیان بود.

جمالزاده قلبی بزرگ داشت و همه مردم دنیا را صادقانه دوست داشت و می گفت حتی از قاتل و راهزن و شرابخوار و هرزه بدم نمی آید. باید با محبت و صداقت، دست آن ها را گرفت و تربیت شان کرد.

منبع:

جلد سوم از صبا تا نیما، یحیی آرین پور

21 دی 1404