نیما و شعر نو
نیما و شعر نو
محمدامین مروتی
کلمه نیما به معنی کمان است و یوشیج، صفت نسبی دال بر اهلیت است، یعنی اهل یوش. شهرت پدری او "نوری" بود. اما به علی اسفندیاری و بعدها نیما یوشیج معروف شد. جواد بدیع زاده می گوید ابوالحسن صبا او را آقا امین صدا می کرد و می گفت نیما، شکل مقلوب این اسم است.
شاعران تاثیرگذار:
نیما در مدرسه سنت لویی درس خواند و زبان فرانسه را آموخت و از آن طریق با شاعران نوپرداز فرانسه مثل لامارتین آشنا شد. ظاهراً او بیش از هر کسی از "والت ویتمن" آمریکایی تاثیر پذیرفته است که شعر سپید می گفت. یعنی همان نوعی از شعر که در ایران سندش به اسم شاملو زده شد.
پیش از نیما شاعرانی چون لاهوتی، تقی رفعت و شمس کسمایی، در این وادی طبع آزمایی کرده بودند ولی کارشان بیشتر تفنن و تنوع بود و در پشت خود فلسفه ای نداشت.
افسانه:
نوآوری نیما از منظومه بلند "افسانه" شروع می شود که در سال 1301 در روزنامه قرن بیستم میرزاده عشقی به چاپ می رسد. قبل از آن مثنوی بلند قصه رنگ پریده(1300) را دارد که بیان مصائب اجتماعی است و نشان می دهد که نیما ضعفی برای سرودن شعر کلاسیک نداشته است.
در این منظومه، نیما کاملاً نوسرا نیست ولی از نوعی آزادی و خروج از قالب های کلاسیک برخوردار است. از اوزان عروضی خارج نمی شود ولی مثلاً یک مصرع را تقطیع می کند و هر قطعه را از زبان کسی می گوید. کاری که تقی رفعت هم پیش از او و عشقی و لاهوتی بعد از او کرده بودند.
خودش در مقدمه افسانه می گوید خواسته ام تا شعرم صورت "نمایش" پیدا کند و گفتگوها به صورت روان و بی تکلف بین شخصیت ها جریان پیدا کند. ظاهراً افسانه رد پای عشقی ناکام را هم در خود دارد. این که"افسانه" اسم خاص است یا عام می تواند محل مناقشه باشد ولی به نظر می رسد افسانه همان قالبی است که از دیرباز انسان ها در آن، از آرزوها و آمال و غم و شادی هایشان سخن می رانده اند. افسانه می گوید:
بچه ها را به من مادر پیر
بیم و لرزه دهد در شب تار
و:
زاده اضطراب جهانم...
نیما در افسانه به جابه جا کردن قوافی و تغییر مکررشان، یک وزن عروضی جدید ایجاد می کند که به وزن نیمایی مشهور شده. اولین بار این کار را در قطعه "اندوهناک شب"(1319) انجام داد.
به قول خودش "آب در خوابگه مورچگان" یعنی مدافعان شعر کلاسیک ریخته است و در توصیف مشرب خود می گوید:
این ، زبان دل افسردگان است
نه زبان پی نام خیزان
گوی در دل نگیرد کسش هیچ
ما که در این جهانیم سوزان
حرف خود را بگیریم دنبال
شعر زمانه:
نیما در دو کتاب "ارزش احساسات" و "حرفهای همسایه" می کوشد نوآوریش را تئوریزه کند.
شعر و هنر نمی تواند زمانه خود را منعکس نکند. شعر و ادبیات مشروطه آغاز این نوگرایی بود که در شعر ایرج و عارف و دهخدا منعکس می شد. نواندیشی نیما نیز متاثر از تفکرات انقلابی زمانه اش بود. او دنبال قالبی می گشت تا گویای منویات ذهنی و فکریش باشد. پیش از نیما و همزمان با او شعرایی چون بهار و عشقی و فرخی و لاهوتی و رشیدیاسمی و دیگران تحول در مضمون را آغاز کرده بودند و از هواپیما و قطار و وطن سخن می گفتند. اما نیما قالب را هم شکست تا بتواند راحت تر حرف دلش را بزند. همزمان با او جمالزاده در نثر این تحول را بنیان گذاشته بود.
نیما تفکری انقلابی و اجتماعی داشت و معتقد بود هر دوره و روزگاری شعر خود را دارد. به عنوان مثال انقلاب فرانسه، شعر فرانسوی را متحول ساخته است. نقد او نسبت به حافظ در "افسانه"، از همین منظر است که شعر حافظ به درد امروز نمی خورد:
حافظا این چه کید و دروغ است
کز زبان می وجام ساقی است
نالی ار تا ابد باورم نیست
که بر آن عشق بازی که باقی است
من بر آن عاشقم کو روندهاست
در همین نقد، نیما از روندگی و حرکت سخن می گوید یعنی شعر زمانه ما باید متحرک و جاری باشد و به جهت شکل و مضمون دست از تکرار بردارد. شعر شاعران کلاسیک به حدی کلی بود که مهر زمانه را بر خود نداشت و در هر روزگاری می توانست سروده شده باشند:
"من زودتر از هر کسی دریافته بودم هر زمانی حامل محصول خاصی است....باید چکیده زمان خود بود و این معنی بدون سفارش صورت بگیرد که هر کس باید مال زمان خود باشد." (دو نامه)
ارزش احساسات:
نیما معتقد بود شاعر باید حرفها و احساسات خود را بیان کند و این حرفها از شاعری به شاعر دیگر متفاوت است. در حرف های همسایه می گوید:
" عزیز من! باید بتوانی به جای سنگی نشسته، ادوار گذشته را که توفان زمین با تو گذرانیده، بهتن حس کنی... باید بتوانی یک جام شراب بشوی که وقتی افتاد و شکست، لرزش شکستن را بهتن حس کنی.
...دانستن سنگی یک سنگ کافی نیست. مثل دانستن معنی یک شعر است. گاه باید در خود آن قرار گرفت و با چشم درون آن به بیرون نگاه کرد و با آنچه در بیرون دیده شده است به آن نظر انداخت. ...تو باید عصاره بینایی باشی. بیناییای فوق دانش، بیناییای فوق بیناییها...."
شاعران کلاسیک چنان اسیر وزن و قافیه بودند که در بیشتر اوقات، وحدت مضمون را فراموش می کردند و به استقلال ابیات و حتی تناقض در مضمون می رسیدند.
توضیح آن که شعر کلاسیک قوالب معینی داشت و هر قالب برای بیان مضمون خاصی ساخته شده بود.(مثلا قطعه برای پند و نصیحت، غزل برای بیان احساسات و قصیده برای توصیف و مدح) و این مضامین محدود و کلی بودند در حالی که شاعر باید حرف دلش را بزند و این قوالب به مثابه محدودیت و ممنوعیت برای بیان مکنونات قلبی عمل می کنند.
شاعر باید توجهش به احساسات خودش باشد نه قافیه و ردیف و وزن عروضی.
وزن نیمایی:
لذا نیما با کوتاه و بلند کردن مصاریع، وزن نیمایی را جایگزین وزن عروضی کرد و از طرف دیگر به جای مضامین مکرر و کلی، متوجه بیان احساسات فردی و حقیقی شاعر شد.
نیما می گوید شعر وزن و قافیه نیست، موسیقی هم نیست، شعر باید وزن طبیعی کلام را داشته باشد.(دونامه) در زبان طبیعی جملات متحدالشکل نیستند، بلکه کوتاه و بلندند. نیما می گوید وزن باید به کلیت شعر برگردد نه به جملات و ابیات آن. قافیه هم باید در زمانی که سخن تمام می شود، زنگ کامل شدن سخن را به صدا دربیاورد. (حرف های همسایه)
نیما در همین کتاب ابیات کوتاه و بلند را به امواج کوتاه و بلند تشبیه می کند که در کنار هم می نشینند و زیبایند. گاهی شاعر حرفش در یک بیت تمام نمی شود و اگر بخواهد طبیعی سخن بگوید، ناچار است چند هجا بدان بیفزاید. گاهی هم سخنش کمتر از اوزان عروضی شناخته شده پایان می یابد و باید دامن سخن را در چیند. کوتاهی و بلندی مصارع تابع کوتاهی و بلندی سخن شاعر است. در حقیقت وزن باید تابع معنی باشد و به تعبیر خود نیما از انقیاد موسیقی رها شود زیرا "شعر جهانی سوا از موسیقی است. در جایی که به هم می رسند می توان برای شعر آهنگ ساخت اما شعر آهنگ نیست." (حرف های همسایه)
به نظر نیما، شعر بیش از فکر بر تصویر متکی است:
"هنر می خواهد نشان بدهد و تصویر کند زیرا دانستن کافی نیست....به جای شرح و توصیف...تشبیه به عقیده من قوه دادن به اندیشه گوینده است...."(دو نامه)
سیاست:
در دعوای بین هنر برای هنر یا مردم، نیما در مقدمه "تبصره و تعریف" می گوید: "هنر برای هر دوی آن هاست و بالاخره رو به مردم می آید زیرا از مردم به وجود آمده و رو به مردم می آید..."
نیما در سال های پس از شهریور 20 مشخصاً چپگرا و نزدیک به حزب توده است و در شعر "ناقوس"(1323) مشخصاً از "تغییر دستگاه کهنه" سخن می گوید. منظومه "مانلی" (1324) ادامه همین تفکر است اما خیلی زود از حزب می برد و در مقابلش موضع می گیرد.
منابع:
از صبا تا نیما یحیی آرین پور جلد سوم
حرف های همسایه نیمایوشیج
4 دی 1404