نامه ای در باب تساهل

محمدامین مروتی

جان لاک رساله کوچک و مهمی با عنوان "نامه‌ای در باب تساهل" دارد که کماکان در دنیای ما اهمیت و موضوعیت دارد. در این نوشته لاک ریشه منازعات مذهبی را در اروپا معلول اختلاط دولت و کلیسا می‌داند. این کتاب زمانی نوشته شدکه پروتستان ها تحت فشارهای کلیسا قرار داشته اند.

اگوستین قدیس اهل تساهل نیست. او می گوید اگر قرار است کسی در اثر از دست دادن ایمان خود محکوم به آتش ابدی شود، بهتر است در صورت لزوم با زور او را مؤمن نمود تا بدین وسیله زندگی جاودانه او تدارک شود. بنابراین مشرکان و کافران را می‌بایست با زور و اجبار به راه راست هدایت کرد. از دیدگاه کلیسا رها کردن مخالفان در حال گناه خود ظلمی به ایشان تلقی می‌شد و لذا سرکوب، عامل رهایی آنان از عذاب ابدی به شمار می‌رفت. (ص۸_10)

اما لاک می نویسد ايماني مورد پذیرش است که از سراختیار و داوطلبانه باشد و لذا مجازات و کیفر برای متقاعد کردن ذهن آدمیان در امور ایمانی و عبادی، کاملا بی‌مورد است.

لذا راه حل لاک، تساهل و مدارا و آسانگیری است. تساهل عبارت است از تحمل آنچه که قبول نداریم با نوعی خویشتن داری. (ص۷)

زور و اجبار، هیچگاه قادر نیست که اعتقاد قلبی و حقیقی به وجود آورد.

به علاوه هدف همه‌ی ادیان رستگاری انسان است و اضطرار و اجبار ابزارهایی هستند که با غایت و هدف دین در تعارض‌اند.

در واقع می‌توان گفت که در دفاع از تساهل، دو نوع استدلال وجود دارد: نوع اول استدلالی است که آن را «استدلال اصولی» می‌نامیم و مدعی است که دینداری و ایمان اصولا با زور تدارک نمی‌شود، زیرا ایمان امری شخصی و قلبی است. نوع دیگر که می‌توان آن را «استدلال ابزاری» نامید، استدلالی است که ابزار زور را برای رسیدن به غایت دین، یعنی رستگاری ارواح آدمیان، کارآمد نمی‌داند. (ص۱۱)

لاک از قول "کاستالیون" می گوید هرجا که آدمیان مجبور به ایمان داشتن نبوده اند درآنجا همواره تعداد مؤمنان بیشتر از جاهایی است که مردم مجبور به ایمان داشتن بوده‌اند. (ص۱۴_۱۵)

اجبار شخص به پرستش خداوند و انجام اعمال دینی، از یک طرف ریا و دورویی انسانها را اشاعه می‌دهد و از طرف دیگر ایمان مذهبی اصیل را از بن ریشه کن می‌کند. (ص۲۷)

همچنین انسان ها در کشورها و دوره‌های متفاوت، حقایق دینی را به طرق گوناگون و با تفسیرهای متفاوت دریابد. این تفاوت‌ها طبیعی هستند. (ص۲۹_۳۰)

به علاوه قدرت تشخیص حقیقت از جانب انسان‌ها همواره محدود و مشروط بوده است و این نواقص جزو طبیعت و سرشت بشر است و وجود این نواقص سد راه همدلی عمومی است. (ص۳۰)

هیچ‌کس و هیچ فرقه‌ی دینی، به هیچ وجه نمی‌تواند از سر یقین ادعا کند برحق است و حقیقت به تمامه در نزد او و از آن اوست. همچنانکه فهم آدمیان از یک حقیقت متفاوت است، فرقه‌های مذهبی نیز متعدد و مختلف آمد. (ص۳١)

جان استوارت میل هم با استناد به اصل خطاپذیری همه‌ی انسانها توضیح می‌دهد که همگان همواره باید آماده ی گوش دادن به عقاید مخالفان باشند. اگر کسی حاضر نباشد عقیده‌ای را بشنود به‌دلیل اینکه یقین به بطلان آن دارد درواقع اطمینان خودرا با اطمینان مطلق یکی دانسته است. (ص۳۵)

میل استدلال می‌کند که بسیاری از عقایدی که مسلم فرض می‌شود تابع شرایط محیطی است، بدین معنا که چون در فلان محیط یا کشور به دنیا آمده‌ایم فلان عقیده را پذیرفته‌ایم، حال آنکه می‌توانست قضیه به صورت دیگری باشد، یعنی اگر در محیط یا کشوری دیگر به دنیا می‌آمدیم عقاید دیگری را می‌پذیرفتم. (ص٣۶)

هر عقیده‌ای هرقدر هم که صحيح و درست باشد اگر همواره مورد تأمل و تعمق قرار نگیرد درمیان انسان‌ها به اعتقاد و ایمانی مرده و بی‌تحرک تبدیل خواهد شد. (ص٣٧)

حتی اگر عقیده اکثریت صحیح هم باشد، بازهم این احتمال وجود دارد که در آرا مخالفان چیزی از حقیقت وجود داشته باشد که اگر حاضر به شنیدن آن نباشیم متضرر خواهیم شد. (ص٣٩)

به نظر لاک وظيفه مذهب این است که زندگی انسان‌ها را بر اساس اصول تقوا و فضیلت و پاکدامنی انتظام بخشد. از نظر او یک مسیحی واقعی می‌بایست در برابر عقاید و افکار ادیان دیگر اهل تساهل و شکیبایی باشد. او تساهل در برابر عقاید مخالفان را نه تنها مورد تأیید همه ادیان می‌داند بلکه استدلال می‌نماید که چنین چیزی مورد تأیید عقل سلیم نیز هست. (ص۴۴)

3 مرداد 1404