شرح غزل شمارهٔ ۲۳۳۶ (یک دسته کلید است)

محمدامین مروتی

مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده؟

پیغمبر عشق است ز محراب رسیده

نیم شب تاریک زندگی مولانا را کسی همچون مهتاب روشن کرده و مولانا از او به پیامبر عشق تعبیر می کند که مقتدای اوست و در نتیجه مناجات مولانا به او رسیده است.

آورده یکی مشعله آتش زده در خواب

از حضرت شاهنشهِ بی‌خواب رسیده

عاشقان خوب ندارند. چون معشوق آتش در خوابشان زده. معشوقی که خودش هم خواب ندارد.

این کیست چنین غلغله در شهر فکنده

بر خرمن درویش، چو سیلاب رسیده

در شهر ما غلغله افکنده و مانند سیل خرمن و موجودی دراویش را با خود برده است. یعنی دراویش، زندگی عادی و مادی شان را فدای او می کنند.

این کیست بگویید که در کَون جز او نیست

شاهی به در خانه ی بوّاب رسیده

او تنها شاهی است که به در خانه نگهبان می آید. یعنی از مقام و موقعیت خود درمی گذرد و درویش نوازی می کند.

این کیست چنین خوان کرم باز گشاده

خندان جهت دعوت اصحاب رسیده

خوتن کرمش گسترده و با روی خوش از یاران پذیرایی می کند.

جامی است به دستش که سرانجام فقیر است

زان آب عنب، رنگ به عنّاب رسیده

جامی از می معرفت برای فقرا در دست دارد که رنگ و روی فقرا را مثل عناب سرخ می کند.

دل‌ها همه لرزان شده جان‌ها همه بی‌صبر

یک شمّه از آن لرزه به سیماب رسیده

عشق لرزشی در جان همه موجودات می اندازد. اگر سیماب لرزش دارد، شمه ای از این لرزش و تاب و تب عشق است.

آن نرمی و آن لطف که با بنده کند او

زان نرمی و زان لطف به سنجاب رسیده

شمه ای از نرمش و ملاطفت عشق به سنجاب رسیده و چوست او را لطافت بخشیده است.

زان ناله و زان اشک که خشک و تر عشق است

یک نغمه تر نیز به دولاب رسیده

نغمه و آواز چرخ چاه، یکی از نغمه های عشق است که عاشقان را نلان و گریان می کند. سرو صدای دولاب یا چرخ چاه به ناله عاشق و چکه های آبش به گریه او تشبیه شده است.

یک دسته کلید است به زیر بغل عشق

از بهر گشاییدن ابواب رسیده

عشق دسته کلیدی در بغل دارد که همه درها را باز می کند.

ای مرغ دل ار بال تو بشکست ز صیاد

از دام رهد مرغ، به مضراب رسیده

دل عاشق مانند مرغی است که معشوق آن را شکسته است اما این ضربه نهایتاً مانند مضراب موسیقی، او را خوش می کند و می رهاند.

خاموش! ادب نیست مثل‌های مجسم

یا نیست به گوش تو خود آداب رسیده

مولانا در مقطع خود را به سکوت دعوت می کند و می گوید کم مثال بزن و شرح بده. مگر آداب درویشی به گوشت نرسیده است؟

14 خرداد 1404