منِ متعالی و نگاه سوم شخص

محمدامین مورتی

وقتی می گویم با خودم فکر کردم، منظورمان چیست؟

ظاهراً ما یک خودی داریم که می تواند به ما مشورت بدهد. خود عاقل ما. خود عاقل تر ما همان خودی است که می تواند از احساسات و خودخواهی های ما فاصله بگیرد و نماینده بهتری برای حقیقت باشد.

این خود، سوم شخص وجود ماست که اول شخص ما با آن مشورت می کند. اول شخص نفس ماست و سوم شخص عقل ما.

سوم شخص به عنوان یک شاهد عادل به موضوع می نگرد نه به عنوان شخصی ذینفع.

این عاقل عادل، نه از موضع قربانی بلکه از موضع درمانگر به موضوع می نگرد. به جای قضاوت، سعی در درک موقعیت و اشخاص می کند. به جای مشکل، با مسئله مواجه می شود. برای او مشکل وجودندارد، مسئله وجود دارد و مسئله را باید حل کرد.

سوم شخص در موضع شاهد و مشاهده گر قرار دارد و می داند چنین مشاهده ای، خصلتی کوانتومی دارد و واقعیت را تغییر می دهد. به همین علت ما معمولاً در مقام حل مسائل دیگران عاقل تر از زمانی هستیم که می خواهیم مشکلات خود را حل کنیم.

شخصی که بتواند به شاهد خود و اعمال و حرکات خود تبدیل شود، کودکی است که بزرگتر وجود خود را کشف کرده است.

چگونه حضور این من برتر را حس کنیم؟

وقتی می گوییم دست من یا معده من یا عقیده من یا فکر من، منظور ضمنی این است که جسم و ذهن ما، "من" نیستند. مال من اند. گویی یک من متعالی یا برتر مالک جسم و ذهن است. بعضی مانند فروید و روانشناسان "مکتب روانشناسی رفتار متقابل" از این من برتر به همان عقل تعبیر کرده اند. یونگ از آن به ناخودآگاه جمعی تعبیر کرده است. در اسلام به عنوان روح الهی(نفخت فیه من روحی) و فلاسفه دینی به عنوان روح از آن تعبیر کرده اند. فلاسفه دینی می گویند عقل پیامبر باطن است و پیامبران عقل ظاهر یا عقل بیرون از ما هستند که برای برانگیختن آن عقل باطن مامور و مبعوث شده اند. اگر عقل پیامبر است، احتمال خطای بزرگ ندارد ولو آن که احتمال اشتباهات کوچک انسانی داشته باشد.

گاهی ما خطاهای گذشته خود را مرور می کنیم و با اظهار پشیمانی، به خود می گوییم کاش در فلان موقعیت فلان کار را می کردیم. در حقیقت این همان من برتر یا مقدس و عاقل ماست که با فاصله گرفتن از گذشته، امکان دیدن بهتر موضوع و تشخیص خطاها را پیدا کرده است. اما مهم این است که الان هم بتوانیم با ذهن و جسم مان فاصله بگیریم تا جا برای من متعالی مان باز شود. به قول مارکس تفسیر گذشته به اندازه تغییر حال اهمیت ندارد.

در تحمل مشکلات و برخوردهای بد اندیشیدن به من مقدس مان بسیار موثر و مفید است.

زندانیان سیاسی به همین شیوه، شکنجه را تحمل می کنند.

بیماران به همین شیوه بیماری را تحمل می کنند.

همین طور در برخورد به دیگران هم یادتان باشد، آن ها نیز یک من مقدس دارند و گفتار و کردار روزمره شان لزوماً بیانگر من واقعی شان نیست. اینطوری مهربان تر می شوید. خیلی جاها حق با ماست ولی محق بودن نباید موجب نامهربان بودن مان شود. اگر بین محق بودن و مهربان بودن، مجبور به انتخاب شدید، مهربان بودن را انتخاب کنید.

منبع:

خویشتن مقدس شما، وین دایر، مترجم, مهدی اصغرپور

17 اردیبهشت 1404