من کیستم؟

محمدامین مروتی

ما معمولاً خود را عبارت از نام و نشان و شغل و ملیت و مذهبمان می دانیم.

بیش از هر چیزی به نظر می رسد من نامم هستم ولی آیا واقعاً من نامم هستم؟ مسلماً نه. من ممکن بود هر اسم دیگری داشته باشم.

آیا من شغلم هستم؟ آقا یا خانم دکتر یا مهندس هستم؟ مسلماً خیر. کاملاً ممکن بود من شغل دیگری داشته باشم.

آیا من دارایی هایم مثل نوع ماشین و خانه و باغ و ملکم هستم؟ خیر. دارایی هایم بخش ضروری وجود من نیستند. می آیند و می روند ولی من همانم که بودم.

آیا من نسبت و فامیل و خاندانم هستم؟ مثلا پدر فلانی و پسر فلانی؟ خیر. نسبت من با کس و کارم کاملاً تصادفی است.

آیا من ملیت و مذهبم هستم؟ خیر. دین و ملت من هم کاملاً تصادفی است.

آیا من جسمم هستم؟ خیر. جسم من هم کاملاً تصادفی به من رسیده است.

پس من کیم؟

من همانم که در زمان تولد نه اسم داشت و نه خود را به عنوان شغل و دارایی و نسبت و ملت و مذهب می شناخت.

یک خود اصیل و ابتدایی، که در نتیجه تربیت خانواده و اجتماع، خود را موجودی متفاوت و تافته ای جدابافته به حساب نمی آورد. موجودی که قضاوت نمی کرد، تظاهر و تفاخر نداشت، فقط در حال تجربه لحظات بود. دائماً در حال تجربه و یاد گرفتن بود.

اینکه می گویند خودت باش یا خودت را بشناس معطوف به همان خود نیامیخته با دارایی و شغل و عنوان و ملیت و مذهب و اصل و نسب است.

12 اردیبهشت 1404