پول، بازار و اخلاق

محمدامین مروتی

مایکل سندل کتاب معروفی دارد با عنوان " آنچه با پول نمی توان خرید".

در این کتاب او سوالات تامل انگیز و وجدان گزی را می پرسد. مثل این که آیا هر چیز قیمتی دارد؟ آیا همه روابط بشری به نوعی روابط بازاری هستند؟ مثلاً ازدواج مبتنی بر عشق را هم می توان خرید؟

آیا درست است که حق مهاجرت و حتی پناهندگی را فروخت؟ آیا پناهجو باید منبع درآمد باشد؟ یا باید نگاهی انسانی به او داشت؟

آیا می شود بچه ها را با دادن پول به مطالعه علاقمند کرد یا همان بچه ای که برای مطالعه پول گرفت، کماکان به خواندن کتاب بی علاقه خواهد ماند؟ برای بچه هایی هم که خودشان علاقمند به مطالعه هستند، مشوق مالی ممکن است نقش منفی داشته باشد و علاقه به مطالعه را کاهش دهد. در واقع رشوه نوعی تقلب است که جای اقناع را می گیرد و انگیزه بیرونی را جایگزین انگیزه درونی می کند و برای کار درست، انگیزه نادرست ایجاد می کند.

مع الوصف مطالعات نشان می دهند مشوق مالی می تواند به بچه های مناطق فقیرنشین انگیزه بدهد.

برای تخلفات رانندگی جریمه می گذارند اما هستند کسانی که ترجیح می دهند جریمه بدهند و تخلف کنند. یعنی جریمه را به قیمت تبدیل می کنند، زیرا توان مالی اش را دارند. در حالی که جریمه باید معنای اخلاقی هم داشته باشد و نوعی مجرم را شرمزده نماید. جریمه نوعی توبیخ اخلاقی هم هست.

در بسیاری از کشورها ریختن آشغال یا آب دهان در خیابان جریمه دارد. آیا کشورهایی که با انتشار گازهای گلخانه ای و کربن، محیط زیست را می آلایند، همان کار یعنی ریختن آشغال در فضای زیست را انجام نمی دهند؟ ایا چیزی به نام اخلاق محیط زیستی لازم وجود ندارد؟

آیا می توان جایگاه های ویژه ای برای انسان های متمول در نظر گرفت. در هواپیما، در ورزشگاه، در سینما؟ همه جا، مکان هایی با نام وی آی پی داریم که انسان ها را به ما و از ما بهتران تقسیم می کنند.

تحصیل و ملاک گرفتن مدرک هم دیگر استعداد نیست. سهمیه و ثروت است. قائل شدن سهمیه برای مناطق محروم بلااشکال است چون نافی استعداد نیست ولی سهمیه ثروتمندان یا سهمیه بی استعدادهایی که حامی حکومت اند، عادلانه نیست.

تبلیغ برندهای تجاری در ورزشگاه ها، روی تی شرت، توسط سلبریتی ها، همه و همه به معنی نفوذ پول در جایی است که مبنای آن معقول و منطقی نیست و بر مبنای سوء استفاده از محبوبیت فلان سلبریتی قرار گرفته است و این کار به نوعی فریبکاری و تحت تاثیر قرار دادن مشتری از طریق عواطف و احساسات اوست.

سوء استفاده از سلبریتی ها در سیاست هم ناپسند است اگر به ازای نوعی استخدام یا پرداخت پول باشد.

آیا بازار می تواند پاره ای از فضایل از به پول تقلیل دهد؟

اصلاً می شود بعضی چیزها مثل رفاقت یا جایزه نوبل(اعتبارش نه لزوماً جایزه اش) را خرید؟

سندل می گوید چیزهایی مثل دوست و جایزه نوبل را نمی شود از بازار خرید ولی چیزهایی مثل کلیه و بچه را می توان خرید ولی در عین حال می توان راجع به درستی و غلطی شان بحث کرد.

سندل می گوید هرچند گاهی تصمیم گیری بین اقتصاد و اخلاق مشکل می شود و هر چند قبح اخلاقی همه رفتارها مانند هم نیست، ولی همین مثال ها نشان می دهد که منطق بازار بدون منطق اخلاق ناقص است.

مرزهای اخلاقی بازار:

مایکل سندل منطق بازار آزاد ‍را مفید می داند ولی بازاری شدن جامعه را آفت آن می داند.

قیمت هرچیزی با مکانیسم بازار آزاد تعیین می شود اما بازار هم باید مرزهای اخلاقی داشته باشد. یعنی بعضی چیزها باید از خرید و فروش معاف باشند تا شئون اخلاقی و انسانی محفوظ بماند. مثلاً خرید اعضای بدن مثل کلیه، خرید خدمت سربازی، خرید و فروش مدرک، اجاره کردن رحم، خریدو فروش برده و بچه، خرید و فروش رای، خرید و فروش رابطه جنسی و نظایر آن.

مرز اخلاقی بازار کجاست؟ یک جواب آن است تا جایی که به ضرر دیگری نباشد. یک جواب دیگر آن است تا جایی که کرامت انسان مخدوش نشود.

سندل می گوید خیلی از اقتصاددانان می گویند بازار مفهومی خنثی است و همچنین بازار قدرت خود ترمیمی دارد.

سندل این گفته را نمی پذیرد و می گوید مرز اخلاقی بازار، خوب زیستن و زندگی خوب است.

منطق صف و منطق بازار:

منطق صف منطق برابری طلبانه است. اگر کسی بخواهد نوبت شکنی بکند و خارج از صف به خواسته اش برسد، به حق مورد اعتراض دیگران قرار می گیرد.

اما کسانی هستند که برای دور زدن صف، پول بیشتری پرداخت می کنند یا کسانی را اجیر می کنند که برایشان نوبت بگیرند. منطق بازار این است: هر چه پول بدهی، آش می خوری.

برابری طلبان می پرسند چرا باید نوبت گیری تبدیل به یک شغل بشود؟ به خصوص که این شغل گاهی برای گرفتن نوبت دکتر، به وجود آمده است. در آمریکا گاهی باید روزها منتظر نوبت دکتر شد. در چین که بدتر است. برای این کار بازار سیاه وجود دارد. دلال فریاد می زند: نوبت دکتر تانگ! روماتولوژی، ایمونولوژی.

در آمریکا برای حل موضوع "پزشکان ملازم" یا همراه به وجود آمده اند که با دریافت هزینه قابل توجهی، نوبت هر دکتری را در اسرع وقت فراهم می کنند. چون این دکترها به تعداد محدودتری خانواده سرویس می دهند.

از نظر منطق بازار آزاد این کار اشکالی ندارد. چرا؟

زیرا از منظر لیبرتاریانیسم هر کسی آزاد است در صف بایستد و نوبت خودش را بفروشد به کسی که هزینه آن را پرداخت می کند. از منظر فایده باوری هم هر دو سود برده اند. من دوست دارم پولم را به کسی بدهم که برایم نوبت گرفته و او هم دوست دارد وقتش را صرف این کار کند و پولی به جیب بزند. روسپی گر و فروش اعضای بدن نیز تابع همین منطق است.

منطق بازار دلایل دیگری هم دارد. بر اساس این منطق، به وجود آمدن صف، ناشی از ناترازی و عدم تعادل بین عرضه و تقاضاست. کسی که پول بیشتری برای صف شکنی می دهد، با این کارش به برقراری این تعادل کمک می کند تا افزایش عرضه خدمت مربوطه، اقتصادی و به صرفه شود. هنر بازار آزاد تخصیص بهینه منابع در زمان کمبود منابع است. اقتصادی که می خواهد از منابع اندکش، بیشترین سود را ببرد باید کالا را به مصرف کنندگانی برساند که بهای بیشتری برایش می پردازند و ارزش بیشتری برای آن قائلند و این افزایش تولید، نهایتاً تنها به نفع پولداران نیست به نفع همه است.

مایکل سندل با آوردن مثال های متعدد و طرح منطق طرفین در هر مورد، به این نتیجه می رسد که منطق بازار باید جای خودش باشد، ولی نه در مورد همه خدمات.

خدماتی که مبنای زندگی حداقلی است باید برای همگان فراهم باشد. خدماتی مثل آموزش و بهداشت. و تنها پس از تامین حوائج اولیه است که می توان فرصت برابر برای رقابت به همه داد تا عده ای با کمک امکانات مالیشان، مسابقه را زودتر از بقیه شروع نکنند. سندل می گوید درست است که قیمت در بازار آزاد، نمایانندۀ تمایل بیشتر خریدار به خرید کالاست، ولی نماینندۀ قدرت خرید و توانایی او نیست. تنگدستی که به خرید کلیه نیاز دارد، تمایلش از توانگران کمتر نیست، توانایی اش کمتر است.

طبیعتاً خریدن بلیط کنسرت در بازار سیاه قبحش به اندازه خرید کلیه نیست.

اگر کسی در صف نان یا اتوبوس نوبت شکنی کند با اعتراض همگان مواجه می شود مگر اینکه فوریتی در کارش باشد و دیگران را نسبت بدان متقاعد کند. ولی اگر از ته صف بگوید پول بیشتری می دهم تا جلو بیفتم، از او را هو می کنند.منظور سندل این است که منطق بازار یا صف، هر یک را باید در جای خود، ارزیابی کرد. بستگی به نوع جنسی دارد که فروخته می شود.

به این ترتیب کلیه فروشی و مدرک فروشی در عین آزادی رقابت برای تولید کالای بهتر و ارزان تر، ممنوع می شود و ضمن حفظ منطق سودآوری، احساسات و عواطف جامعه هم جریحه دار نمی شود.

دو نقد اصلی به منطق بازار:

خرید و فروش کلیه و بچه از دو نظر ایراد دارد. از نظر عدالت از نظر فساد. از نظر عدالت ایراد دارد زیرا اکثرا فقرا هستند که ناچارند علیرغم میل و اختیار بچه شان یا کلیه شان را برای زنده ماندن بفروشند. از نظر فساد نیز اشکال دارد زیرا حس و عاطفۀ مادری را برای فروشنده بچه تضعیف می کند. فحشا نیز همین حکم را دارد هم موجب وهن و ننگ فاحشه است و هم از سر اضطرار و ناچاری است.

فروش خون کاری از سر فضیلت است ولی اگر پولی شود دیگر فضیلت ندارد. کسی که برای پول خون می دهد دیگر آن را اهدا نمی کند. از سر استیصال و فقر آن را انجام میدهد و فضیلت اهدا یعنی احساس نوعدوستی هم تضعیف می شود.

خیلی از مردم بر اساس میل باطنی و اخلاقی کارنیک انجام می دهند و اگر برای این کار قیمت بگذارید دیگر حاضر به انجامش نیستند. زیرا حس اخلاقی نسبت بدان کار را از دست می دهند. و البته هستند افرادی که برای به دست آردن پول بیشتر نیز حاضر به نیکوکاری اند.

تا دیروز هدیه دادن نشانه ای برای علاقه و احترام و توجه بود. امروز سیطرۀ بازار بر اخلاق باعث شده که هدیه نقدی جای هدیه جنسی را بگیرد. هدیه دادن پول نیازی به فکر کردن به نیاز هدیه گیرنده و وقت گذاشتن برای خرید ندارد. اما از طرفی ممکن است هدیه گیرنده پول را ترجیح دهد. زیرا با پول احیاناً چیزی را می خرد که بیشتر بدان نیاز دارد.

در این صورت انتخاب شیوۀ هدیه دادن مشکل می شود. شاید انتخاب به منطق موقعیت برگردد و مثلاً شاید هر چه هدیه گیرنده دورتر باشد، هدیه نقدی معقول تر باشد. هر چند بسیاری از مردمان به خصوص خانم ها هم هدیه نقدی و قیمتی تر(مثلاً طلا) را بیشتر از هدیه جنسی و کم قیمت، معنی می کنند. برای حل مشکل، امروز کارت هدیه رسم شده است که حالتی بینابینی دارد. نه پول نقد است و نه هدیه جنسی خالص.

گاهی هدیه جنس هم نمایانگر علاقه و توجه نیست و بیشتر رفع تکلف و نشانه به جا آوردن آداب و رسوم و عادت و کلیشه می شود. هدیه ای برای تو می آورند و تو آن را دست نمی زنی تا موقعیتی پیش بیاید و آن را به دیگر هدیه دهی.

سندل معتقد است ممکن است گاهی هدیه نقدی لازم شود و لی باید جنبه استثنایی داشته باشد و تبدیل به قاعده نشود.

پاسخ منطق بازار:

در مقابل طرفداران بازار می گویند بازار در ارزش گذاری اخلاق دخالت نمی کند بلکه به افزایش سود طرفین اهمیت می دهد. مثلاً در خرید و فروش کلیه و بچه طرفین سود می کنند و مشکل هر دوطرف حل می شود ولی در باب اخلاقی و غیراخلاقی بودن آن ورودی ندارد. راه حل مسئله را نشان می دهد. همیشه عده ای به انگیزه پول کار می کنند و همواره عده ای به انگیزه های اخلاقی. دادن مشوق مالی، انگیزه های اخلاقی را تضعیف نمی کند. ما اگر کسی را از فروش خون خودش منع کنیم، او را از کسب درآمدی محروم کرده ایم.

بیمه عمر نوعی سرمایه گذاری روی مرگ و سود بردن از مرگ دیگری است ولی توام است با اختیار و رضایت بی آن که سودی عاید بیمه شونده نماید. اما کسی ان را به جهت اخلاقی مذموم نمی داند. بسیاری از معاملات بازار، شبیه بیمه کردن وسایل و املاک اند. پولی را از جیبی به جیبی دیگر سرازیر می کنند ولی همگان آن را به سود خود می دانند.

سندل مخالف این نظر است و می گوید چیزی به نام کالایی شدن فضیلت ها واقعی است و دارد اتفاق می افتد. چیزهایی که قبلاً قابل معامله نبوده امروز قابل معامله می شوند. سندل می گوید نیکوکاری، کمیتی نیست که با مصرف کردن ته بکشد بلکه مثل استفاده از عضلات است که به کار گرفتن شان، تقویت شان می کند. بنابراین قابل معامله کردن خرید و فروش خون، نیکوکاری را تضعیف می کند در حالی که انجام ان به عنوان یک وظیفه اجتماعی، آن را تقویت می کند.

منبع:

آنچه با پول نمی توان خرید/ نویسنده:مایکل سندل/ مترجم:حسن افشار/ نشر مرکز

16 اسفند 1403