سبک زندگی و اعتقادات

در فضای مجازی جریانی به وجود آمده است که در نقد وضعیت موجود، به اعتقادات فکری افراد اصالت می دهد.

مثلاً بسیاری می گویند منشأ وضعیت موجود اعتقادات مذهبی است و بنابراین بدون نقد دین نمی توان از این وضعیت گذار کرد.

عده ای هم می گویند ریشه این مشکلات چپ ها و اعتقادات چپی بودند و تمرکزشان را بر نقد چپ می گذارند.

در این که نوع اعتقادات در وضعیت اجتماعی و سیاسی کشور موثر است شکی نیست. اما اعتقادات را نمی توان یک کاسه داوری کرد. می توانیم اعتقادات دینی داشته باشیم ولی به جدایی دین از حکومت باور داشته باشیم. می توانیم چپگرا باشیم اما کمونیست ارتدوکس نباشیم و به انتخابی بودن حکومت باور داشته باشیم. در عین می توانیم ملی گرا باشیم ولی رنگ و بوی نژادپرستانه و فاشیستی به آن بدهیم.

بنابراین قدم اول این است که از یک کاسه کردن اعتقادات پرهیز کنیم و قبل از داوری، بپرسیم کدام چپ؟ کدام مذهبی و کدام ملی؟ نوع ارتدوکس و ایدئولوژیک اش یا نوع تکثرگرا و پلورالیست آن؟

نکته مهم دوم این است که ما اغلب توقع داریم اگر نقد صحیحی به سخن کسی داشتیم، باید فوری آن ر ا از ما بپذیرد اما چرا این پذیرش اتفاق نمی افتد؟

موضوع این است که باید اعتقادات را به مثابۀ مصالحی ببینیم که سبک زندگی ما را می سازند. اولویت و تقدم با سبک زندگی است. ما متناسب با سبک زندگی مان، نوعی از اعتقادات و برداشت معینی از متون را می پذیریم.

مثلاً والدین ما عموماً مذهبی بوده اند و هستند ولی این مذهب سیاسی نیست بلکه در هستۀ اصلی خود نوعی تمشیت اخلاقی شخص و جامعه است. این که دروغگو دشمن خداست و ظلم بد است و حساب و کتابی در کار است و امانتداری و کمک به فقرا خوب است و...با این توجه و تنبه که بعضی از دینداران در دروه ای گرفتار دین سیاسی و ایدئولوژیکش شدند و فجایعی به بار آوردند که برای اغلب شان درس آموز بود.

هسته مرکزی چپگرایی هم نوعی از عدالت طلبی است و بنابراین انسان هایی با حسن نیت و فداکار در این مسیر می رفتند و می روند. با این نکته که بخش مهمی از چپ در دوره ای دچار توهمات ایدئولوژیک بود و فجایعی به بار آورد که باید از آن درس گرفت. اما بخش مهمی هم از همان اول به راه سوسیال دموکراسی رفت.

هسته اصلی ملی گرایی هم دفاع از منافع ملی است. اما اگر رنگ ایدئولوژیک بگیرد می تواند به زایش نازیسم و فاشیسم بیانجامد. اما همه ملی گرایان فاشیست نیستند و پیدایش دولت/ملت های مدرن نتیجۀ تفکر ملی گرایانه بود.

علت آن که در مباحثات، نقدهای مستدل یک طرف در طرف دیگر کم اثر یا بی اثر است همین است که سبک زندگی هر فردی یک منظومه و کلیت است که اعتقادات تنها بخشی از آن را تشکیل می دهد و شما با زیر سوال بردن اعتقاد نمی توانید کسی را به دست کشیدن از کلیت این منظومه ترغیب کنید. همه ما همین وضعیت را داریم. اعتقادات بخشی از سبک و شیوه ای از زندگی است که با آن خو کرده ایم و هماهنگ شده ایم و راحتیم.

این بدان معنی نیست که نباید گفتگویی در کار باشد، بلکه بدان معنی است که انتظار تاثیر فوری و فراوان از گفتگو نباید داشت و برای تغییر افکار دیگران، نباید اصرار و پافشاری کرد. گفتگو حداکثر می تواند تلنگری برای تصحیح و ترمیم اعتقادات باشد نه کنار نهادن آن. این همان سخنی است که کوهن و کواین در فلسفه علم هم می گویند. تصحیح اعتقادات به ترمیم قایقی می ماند که در دریاست. برای ترمیم قایق نمی توانید دست از کل آن بکشید و گرنه غرق می شوید. باید همزمان که از آن استفاده می کنید، تعمیرش کنید.

نتیجه آن که علاوه بر یک کاسه نکردن اعتقادات، باید توجه داشت که مثلا دینداری یا چپگرایی پیش از هر چیز نوعی از سبک زندگی است که دارنده اش با آن احساس می کند می تواند انسان خوبی باشد و این حد از اعتقاد نه تنها بد نیست بلکه مطلوب است. نقد را باید متوجه سویه های ایدئولوژیک اعتقادات کرد نه سویه هایی که سبک زندگی انسان ها را بهبود می بخشند. مثلاً یک دیندار را به امانتداری و حرام و حلال کردن متوجه می سازند و یک چپ را به شفقت ورزیدن بر بینوایان و کمک به آن ها و از این قبیل.

15 بهمن 1403