دریغِ رفته و ایکاشِ آینده

محمدامین مروتی

فریدون مشیری در شعری بلند و زیبا وضعیت کنونی بشر در نوسان بین گذشته و آینده، چنین ترسیم می کند:

درون معبد هستی

بشر در گوشه ی محراب خواهش های جان افروز

نشسته در پس سجاده ی صد نقش حسرت های هستی سوز

نگاهی می کند سوی خدا از آرزو لبریز-

به زاری از ته دل، یک "دلم می خواست..." می گوید

شب و روزش دریغ رفته و ایکاش آینده است

بیش از نود درصد درد و رنج های ما مربوط به ترس از آینده و غصه های گذشته اند. ترس از آینده ای که نیامده و معلوم نیست بیاید و غصه گذشته ای که الآن دیگر نیست. بنابراین اقامت در لحظه حال، تا نوددرصد مشکلات روحی و ذهنی ما را حل می کند. چرا که لحظه حال غالباً شامل هیچ غم و غصه نقدی نیست، مگر در وضعیتی که واقعا بیمار باشیم یا همین الآن دردی به جسم و روحمان وارد شود. اما این حالت نادر است. زمان حال معمولاً در بردارنده مشکلی نیست. این گذشته و ترس از آینده ی نسیه و نرسیده است که بر ذهن و روح ما را شکنجه می کند. دو راه حل برای ماندن در زمان حال وجود دارد:

مهمترین راه این است که به جای توی فکر رفتن و قضاوت خود و دیگران، با آنچه هم الآن در معرض حواس ما قرار دارد، رابطه بگیریم و محو چیزهایی شویم که دور و برمان هستند.

راه دیگر این است که اگر افکار مزاحم به ذهن وارد شدند و نتوانستیم با مشغول کردن خود به حال، از پسشان برآییم، از منظر یک مشاهده گر و یک انسان بی طرف و شخص سومی، به مشاهده و نظاره آنان بنشینیم. نکته مهم و محوری در این مشاهده این است که نگاه خالی و مشاهده صرف را جای قضاوت و صدور حکم (له یا علیه خود و دیگری) بنشانیم.

15 آذر 1402