بدفهمی های لیبرالیسم
بدفهمی های لیبرالیسم
محمدامین مروتی
لیبرالیسم در وجه اقتصادی اش در معرض بدفهمی ها و کج فهمی هایی بوده که پروپاگاندای مخالفان بدان دامن زده است.
اولین بدفهمی این است که هسته اقتصادی لیبرالیسم، بازار است و بازار نهادی است سنتی و قدیمی نه مدرن. از وقتی که انسان خود را شناخته مبادله مستقیم و غیر مستقیمِ کالا با کالا را هم شناخته است. به عبارتی، بازار نهادی مقدم بر نظام بورژوازی بوده است. همینطور سرمایه گذاری امری قدیمی است و سرمایه گذاری در ابعاد غیر صنعتی از دیرباز وجود داشته و کماکان هم وجود دارد. معاملات ما با پس انداز های مان در هر سطح و میزانی نوعی سرمایه گذاری است. لذا سرمایه داری هم امری مقدم بر بورژوازی بوده است. بورژوازی -همانطور که از کلمه اش هم برمی آید- یک نظام مدنی است که بر پایه شهرنشینی و صنعتی شدن قرار دارد. در مقابل زمین داری که مبتنی بر روستا نشینی و کار روی زمین است.
استعمال سرمایه داری به معنای حکومت سرمایه داران اشتباهی است که حاصل پروپاگاندای چپ است. لذا بهتر است از نظام بورژوازی(به معنای شهر نشینی( یا نظام صنعتی یا نظام بازار آزاد برای توصیف آن استفاده کنیم.
به طور مختصر بازار مکانی بوده است برای تعویض آنچه کمتر بدان نیاز داریم با آنچه بیشتر مورد نیاز ماست. بدین ترتیب، حاصل جمع کارکرد بازار و به اصطلاح خروجی آن، برآورده شدن نیازهای طرفین معامله بوده که یک بازی داوطلبانه و در عین حال یک بازی برد-برد به حساب می آید.
البته بازار در مفهوم مدرن آن، توسل به تکنولوژی های جدید است، اما هسته مفهومی و مرکزی آن همان مبادله است.
دومین بدفهمی آن است که سرمایه داری نظامی مبتنی بر پول و ثروت است.
ابتدا مبادله مستقیم و کالا با کالا بوده است. سپس به دلیل گسترش آن، از واسطه ای به نام پول برای تسهیل این مبادله استفاده کرده اند. لذا پول هم ربطی به نظام بورژوازی ندارد و مسبوق به سنت و سابقه ای طولانی است. موسی غنی نژاد می گوید در مطالعات اقتصاددانان آمده است که حتی در جاهایی که دسترسی به پول وجود نداشته- مانند زندان- زندانیان کوشیده اند، یک واسطه- مثلاً سیگار- برای تبادل کالاهایشان پیدا کنند.
سومین بدفهمی آن است که لیبرالیسم با استعمار و امپریالیسم نسبت دارد. در حالی که لیبرالیسم مخالف دخالت سیاست در اقتصاد و کاملاً مخالف استعمار و توسعه طلبی نظامی و سیاسی است. این موضوع هم از تعریف لیبرالیسم برمی خیزد و هم از مواضع روشن تئوریسین های ان مانند میزس و دیگران.
استعمار، ایده ای قدیمی مبتنی بر مرکانتلیسم و غارت منابع دیگران است و ربطی به لیبرالیسم ندارد.
امپریالیسم هم نوعی تمایل به انحصار است مه با مبانی رقابت آزاد ناسازگار است. لیبرالیسم مخالف هر گونه انحصاری است.
چهارمین نکته که گوشزد کردنش لازم است آن است که لیبرالیسم، ایده ای برای افزایش ثروت است نه افزایش ثروت طبقه ای خاص به قیمت نابودی طبقه ای دیگر. همانطوری که گفتیم بازی برد-برد است. از همین رو آدام اسمیت نام کتابش را می گذارد "تحقیق در افزایش ثروت ملل". این مارکس بود که بازار آزاد را مکانیمسی برای تشدید فاصله طبقاتی به قیمت به خاک نشستن طبقات فرودست تلقی می کرد و البته تاریخ نشان داد که بر خطا بود.