براي فردين

 

محمدامین مروتی

 

فروغ فرخزاد در يكي از صميمانه ترين و ساده ترين اشعارش - شعر بلند" كسي كه مثل هيچكس نيست" از مجموعه" ايمان بياوريم به اغاز فصل سرد"-  نقبي مي زند به دوران كودكي و خاطرات خوش گذشته.

يكي از جملات اين شعر بلند كه نسل ما با آن احساس همدلي زيادي مي كند و به همين دليل در ذهن هم نسلان من صميمانه جا خوش كرده اين است:

. . . چقدر سينماي فردين خوب است . . .

روشنفكران با زباني تند و تلخ و تمسخر آميز و نگاهي تحقير آميز  به ذوق و سليقه مردم، همه چيز را از برج عاج خود و موضعي بالا قضاوت مي كردند و طبعاً اصلاً سينماي فردین را به جد نمي گرفتند تا در بارة آن تحليل منصفانه و جامعه شناسانه اي داشته باشند. به همين علت در توصیفِ فرهنگ و پسند مردم ، از آنان به عنوان "عوام" يا حداكثر مردم" عادي" ياد مي كردند و اين از آن رو بود كه لابد خود را خواص و غير عادي و بهتر بگويم فوق عادي ( فوق العاده ) تلقي مي كردند.

اما حق اين بود و اين است كه سينماي فردين كاركرد مثبتي داشت كه توانست در دل يكي دو نسل از ايرانيان بنشیند و بازتاب آن در مراسم تشيع جنازه ی او هم به خوبي نمايان بود.

حس قدرداني و نمك شناسي نسبت به فردين از آنجا بود كه سينماي او مجالي و فراغتي را براي مردم فراهم مي ساخت تا با فرهنگ و زبان و ذهن خودشان از ارزش هاي پذيرفته شده شان دفاع كند. جوانمردي، يتيم نوازي، فقيرنوازي، عشق بي آلايش و پاك مبارزه با سختي ها و موانع و غالباً مختوم به خير شدن همه اين چالش هايي كه بين خير و شر و خوب و بد جريان داشت ، همه و همه چیزهایی بود که به مردم آرامش و حس سمپاتی و همدلی با چیز های خوب می داد. به نظر من ديدن اين فيلم ها به تلطيف روحيات مردم و خوب شدن بيشتر آن ها كمك مي كرد. حتي منتقدان برج عاج نشين هم نمي توانند مدعي باشند اين فيلم ها را ندیده و از آن ها لذت نبرده اند يا خاطرات خوشي در ذهن آن ها از قِبَلِ ديدن چنين فيلم هايي ننشسته است. آن ها هم چون به خلوت مي رفتند خود را از مشاهده چنين فيلم هايي محروم نمي كردند.

درست است كه ساختار و روند دراماتيك فيلم از واقعيت دور بود و در جامعه واقعي اتفاق نمي افتاد ولي انعكاس آرزوها و اميال مردم بود. همچنان كه در اسطوره ها- كه خالق آن ها خود مردمند - مردم جنگ خير و شر را به شكلي افراطي، سياه و سفيد مي بينند. در قدرت و خوبي قهرمانان محبوب مبالغه مي شود که حاصل آن مي شود رستم ما ايراني ها یا جومونگ كره اي ها. ولي كسي فردوسي را به خاطر اين مبالغه ها، گزافه گو نمي خواند و بر عكس رمز گشايي از اسطوره ها به مثابه نوعي تحقيق ارزشمند و مفيدِ جامعه شناسانه و روانشناسانه تلقي مي شود . مردم در اين گونه فيلم ها به دنبال واقعيت نيستند بل به دنبال تخليه احساسات و عواطف و تسكين و آرامش هستند . به همين دليل مردم اين همه با جومونگ احساس همدلي مي كنند . معروف است كه در جريان مراسم قوالي و شاهنامه خواني ، وقتي زمان كشته شدن سهراب به دست رستم مي رسيد ، مردم به قوال پول مي دادند تا سهراب را نكشد يا حداقل كشتن او را به تأخير بيندازد . در جريان تعزيه گرداني ها مربوط به حادثه كربلا هم چنين اتفاقاتي زياد مي افتاد و مردم گاه چنان احساساتي مي شدند كه به جان كساني كه نقش شمر و يزيد را بازي مي كردند، مي افتادند.

نكته مهم ديگر توجه به عنصر زمان و مكان و زمينه و context است.آدم ها زمان و مكان به دنيا آمدنشان را انتخاب نمي كنند و كلیتی از فرهنگ و آموزش جامعه و خانواده خواه ناخواه در ذهن آنان مي نشيند و  رسوب مي كند. جاي آدم ها را كه عوض كنيد ، شخصيت هاي متفاوتي خواهيد داشت. زماني تمام نخبه هاي علمي و هنري و فرهنگي كشور رنگ و بوي "توده اي" داشتند ، چرا كه چپ گرايي فرهنگ غالب روشنفكري  تبديل شده بود و حزب توده هم نماينده نوجويي و تحول خواهي شده بود ولي همان آدم ها- مثلاً كسي مثل" روزبه "را- اگر به امروز مي آورديم، آن حسن نيت و فداكاريش رنگ و بوي ديگري مي يافت و از كانال و مجراي ديگري بروز و ظهور مي يافت . فردين و ساير آدم ها هم از اين واقعيت مستثني نيستند.آدم ها دو جور هستند: تحول خواهانی که دنبال یک دنیای بهتر  هستند و محافظه كاراني كه منافعشان در حفظ وضع موجود است و تاريخ، همواره تاريخ تقابل نوخواهي و محافظه كاري بوده است. اگر فردين در متن و زمينة ديگري متولد شد، خيرخواهي و جنيه هاي مثبت وجوديش ، به راهي ديگر مي رفت و شايد مثلاً يك سياستمدار خوب هم مي شد. به هر حال آدم ها قابليت هايي دارند كه در Context  هاي مختلف به اشكال مختلف ظاهر مي شود.

امروز ديگر جامعه شناسي و روانشناسيِ Entertainment (سرگرمي) و اوقات فراغت ، يك علم است كه به نوعي به مديريت انرژي هاي مزاحم و اضافي وجود انسان بر مي گردد. مديريت صحيح اين انرژي ها همان "تصعيد" يا "كاتارسيس" مورد نظر فرويد است كه ضمن دفع و جذب و مصرف انرژي هاي مخرب ، آن ها را صرف كاهش تنش ها و القاي آرامش و آسايش و بعضاً تجديد قواي جسمي و روحي مي كند.

از اين نظر، نگاه مُدَمّغ و جدي روشنفكران و جدي نگرفتنِ شوخي و سرگرمي را بايد نوعي بيماري روحي تلقي كرد. انسان فقط فكر و مغز نيست. گاهي بايد موتور فكر را مثل موتور ماشين خلاص كرد و به سرگرمي هاي سبك cheep و غير جدي پرداخت. به همين دليل مدمغ ترين و جدي ترين روشنفكران هم بي تمايل و بي نياز از دنبال كردن سريال جومونگ يا تماشاي فوتبال منچستر و بارسلونا يا ورود در دايرة كَل كَل كردن هاي قرمز و آبي نيستند. حداقل چون به خلوت مي روند با خود روراست مي شوند و ديگر اين تمايلات را مخفي نمي كنند. همين نگاه جامعه شناسانه و روانشناسانه ی مدرن است كه به تو اجازه مي دهد ديگر موسيقي پاپ و مدرن را به تمسخر نگيري و آن را در كنار موسيقي سنتي و مدرن بنشاني و هر دو را در جاي خود ارج نهي و قدر بداني و به بهانه دفاع از شجريان ، محسن چاووشي را ناديده نگيري يا تخطئه نكني. این نگاه به تو اجازه مي دهد به جوان ها در سليقه هاي لباس پوشيدن و آرايش مو و حتي خالكوبي هاي عجيب و غريبشان سخت نگيري. اين نگاه به تو اجازه مي دهد تا بداني آرزوها و اميال و سليقه ها و پسندها از نسلي به نسل ديگر تغيير مي كند و ديگر همان سخت گيري را كه پدرت در باره علائق و سلائق تو داشت ، در بارة پسرت و دخترت اعمال نکنی و نسل خودت را معيار و محور برترين و بهترين ارزش هاي عالم نداني و از افق نگاه مورچه ها كه دنيا را عبارت از لانه خود مي دانند، در جهان ننگري.

از منظر فلسفي هم می توان در اين مسئله نگريست. هرمنوتيك جديد و پست مدرنيسم ، پايان اعتبار تك روايت هاي منسوب به دانايانِ کُل را اعلام كرده اند. زندگي و انسان بسيار متنوع و رنگارنگ تر از آني هستند كه در تعريفي ساده و ابدي بگنجند. هويت ثابت جايش را به هويت سيار و سيال و چهل تكه اي داده است كه اعتبار و اصالت کلان روايت ها را به چالش مي گيرد. به جز زندگي بهتر و شادتر و به جز تكثير شادمانگي ( به قول مصطفي ملكيان تقرير حقيقت و تقليل مرارت ) معيار و مناطي وجود ندارد كه حقانيت كسي را ثابت كند. آن كس كه خوب مي رقصد و خوب مي خواند و خوب مي خنداند لزوماً كمتر از تو كه خوب فكر مي كني به تقليل مرارت كمك نمي كند. انسان فقط ذهن و فكر نيست ، عاطفه و احساسات هم هست و اين عواطف و احساسات هم بايد  مفرّي داشته باشند تا در پايان بتوانند مقرّي و قرارگاهی بيابند. از روزني سر بر آرند تا آرامش و قرار به ما برگردد. در حقيقت سينماي فردين و سريال جومونگ به ما كمك مي كنند تا ديگر نخواهيم گيس دختر سيد جواد را بكشيم:

چقدر روي پشت بام خوابيدن خوبست

چقدر باغ ملي رفتن خوبست

چقدر مزه ي پپسي خوبست

چقدر سينماي فردين خوبست

و من چقدر از همه ي چيزهاي خوب خوشم مي آيد

و من چقدر دلم مي خواهد

كه گيس دختر سيد جواد را بكشم                                                                                         8/3/88