پنج نکته کلیدی در باره حجیت حدیث
پنج نکته کلیدی در باره حجیت حدیث
محمدامین مروتی
1. محدثان بزرگ، اصل را بر مخدوش بودن حدیث گذاشته اند نه برائت و وثاقت آن. به همین دلیل برای احراز وثاقت حدیث، کوشش بسیار کرده اند و به همین جهت حدود نود درصد احادیث را ناصحیح تلقی کرده اند.
بخاری در میان ده ها هزار حدیث جمع آوری شده، 2600 و مُسلم شاگردش3500 حدیث را پذیرفته و این از گستره و رونق وسیع کار جعل حدیث خبر می دهد.
کلینی از بین 300هزار حدیث، 16 هزار را درست تشخیص داده یعنی 5 درصد را قابل قبول دانسته. شهیدثانی 5000 از این احادیث را صحیح و حدود 9400 را ضعیف دانسته. مجلسی هم در مراه العقول 9000 حدیث کافی را ضعیف می داند.
ابن ابی العوجا اعتراف کرد 4000 حدیث جعل کرده و در میان روایات پنهان ساخته.(رسائل شیخ انصاری.علوم الحدیث.ص291)
پس به نظر می رسد که خود محدثان معروف هم اصل را بر مجعول بودن احادیث قرار داده اند مگر اینکه خلافش ثابت شود. وقتی گردآورندگان حدیث ناچار شده اند 90درصد احادیث را بی اعتبار اعلام کنند، منطقا می توان نتیجه گرفت که حدیث ساختگی است مگر اینکه خلافش ثابت شود .
کدیور در مقاله "تأملی در منابع اعتقادی" (روزنامه روزگار 1/ 8/ 85) می گوید کلینی پس از 20 سال تلاش برای انتخاب روایات صحیح از میان سیصدهزار روایت منقول از ائمه فقط 16 هزار (یعنی 5%) را معتبر دانست و تازه محمدباقر مجلسی در "مـرآت العقول" 70% این حدیث های باقیمانده را بی اعتبار دانست.
تلاش محدثان برای تفکیک احادیث صحیح از سقیم، تلاشِ مفید و ممدوح و مشکوری است اما چرا این تلاش کافی نیست؟ زیرا:
2. تقریبا تمام احادیث مفید ظنّ اند. قرآن قطعی الصّدور و ظنّی الدلاله است. ولی حدیث هم ظنّی الصدور است و هم ظنّی الدلاله. لذا حدیث نه تنها مبین قرآن نیست بلکه در بیانش نیاز مند قرآن است. به همین دلیل علامه طباطبایی می گوید قرآن خودش نور است و نور نمی تواند به غیر نور متکی باشد. قرآن، خود را مبین و تبیان لکل شیء می داند: «و نزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکل شىء» (نحل: 89); کتاب (قرآن) را بر تو فرو فرستادیم در حالى که بیانگر هرچیز است.
علامه طباطبائى با استدلال به آیه مزبور، در مورد تفسیر قرآن به قرآن مى نویسد: «حاشا که قرآن بیان کننده همه چیز باشد، ولى بیان کننده خودش نباشد!»
احادیث متواتر انگشت شمارند و اکثریت قریب به اتفاق احادیث آحادند و صحت آن ها تنها از مسیر واحد احراز گردیده است. امام اعظم ابوحنیفه تنها 16 حدیث را متواتر می داند و من باب احتیاط جرات استناد به احادیث بیشتری را به خود نمی دهد. نسبت ناچیز احادیث متواتر به احادیث آحاد قابل تامل است. علم یقینی فقط در حدیث متواتر به دست میآید و اما خبر واحد مفید ظن خواهد بود. به همین دلیل بعضی فقها گفته اند که در اعمال، استدلال از احادیث صحیح کافی است. چون حدیث صحیح مفید ظن است؛ اما در «عقاید» حدیث صحیح کافی نیست. اما در فضایل اعمال(تحریض به اخلاق) حدیث ضعیف هم اعتبار دارد .
3. نکته بسیار مهمی که از آن غفلت می شود و نادیده انگاشته می شود این است که علم حدیث تنها به دنبال احراز وثاقتِ راویان است نه متن حدیث. اما تصور عامه از حدیث و حتی تصور ضمنی خواص از آن، این است که احراز وثاقتِ راویان، کار به اتمام و حجیت حدیث به اثبات رسیده است. حال آن که چنین نیست. باید به یاد داشت که احراز وثاقت راویان، صرفا یک احراز صوری و شکلی است نه محتوایی. کما این که در دعاوی حقوقی نیز هر دو جنبه مورد نظر قرار می گیرد. هم رعایت آیین دادرسی یعنی جنبه صوری قضیه و هم بررسی دلایل و وشواهد موجود در پرونده یعنی جنبة محتوایی موضوع. استفادة غیردقیق و مبهم از صفت"صحیح"، موجب شده شق مقابل آن یعنی "سقیم" در نظر آید. در خالی که این با معنای مورد نظرِ محدثین نیز انطباق ندارد.
نکتة مهمی که هیچ توجهی به آن نمی شود این است که اگر کسی بتواند جعل حدیث کند، به طریق اولی می تواند جعلِ سلسله ی راویان ثقه هم بکند و این نکته ای است که محدثان توجه ای بدان نداشته اند.
3. حالا اگر به حدیث صحیحی رسیدیم که حائز همه ی شرایط بالا برای استناد به پیامبر شد ، تازه متدولوژی و روش بهره گیری از این احادیث هم شرط و شروط خود را دارد:
اولا پیامبر علاوه بر شانِ نبوت، دارای شئونات بشری هم بوده است. همه ی احادیث، برخاسته از شانِ نبوت پیامبر نیستند. کما این که خود ایشان در ماجرایِ توصیه شان به عدم لزومِ تلقیح درختان خرما، می فرمایند، در امور دنیوی از من تبعیت نکنید و حتی در حدیث صحیحی می فرماید من هم مثل شما بشرم و چه بسا شکایتی را نزد من بیاورید و یکی از طرفین مرا در قضاوت به اشتباه بیاندازد. لذا اقوال و افعالِ قابل اتباع پیامبر آن هایی است که از شان نبوت و رسالت ایشان صادر شده باشد.
ثانیا بسیاری از احادیث، به عرفِ روزگار بر می گردند و لزوما قابل تسرّی به روزگاران بعد نیستند. مثل بحث ختنه ی زنان یا منع زیر ابرو برداشتن برای زنان و ریش گذاشتن برای مردان یا پاره ای توصیه های اقتصادی که به فرهنگ قبیله ای و اجتماعی روزگار پیامبر بر می گردد. این احادیث را باید از لباس فرهنگ عربی و زمان- مکانیِ روزگارش بیرون آورد و معنا و مقصودش را استخراج کرد. کاری که در مورد پاره ای از آیات قرآن هم صادق است. مثلا منع نقاشی و مجسمه سازی، تابع روزگاری است که هر تصویری و مجسمه ای می توانست مردم را به بت پرستی بکشاند که البته امروزه دیگر موضوعیت ندارد.
بعضی احکام صرفا برای راه گشایی و رفعِ عسر و حرجِ معینی آمده اند. مثل حکم تیمم که نحوه ورودش در احکام، در احادیث آمده است. بنای فعل و قول پیامبر بر آسان گیری، رفع مشکل، راه گشایی بر اساس عرفِ عقلای روزگار، بوده است و سیره و جهت گیری ایشان، ناظر به مقصد و مقصودی بوده و لذا از نصّ کلامشان مهمتر و آموزنده تر بوده است. احکام دین در جهت حل مسائل مردم بوده نه این که خودشان به مسئله تبدیل شوند. توجه به نحوه ی مقرر شدن تیمم در این مورد آموزنده است.
بعضی احکام هم تابعِ علمِ روزگار بوده و نقص هایِ این علم- خواه ناخواه- در حکم مورد نظر انعکاس می یافته. مثل اعتقاد به نپوسیدن استخوان دنبالچه.
بعضی احادیث را باید تاویل کرد مثل چانه زدن پیغمبر با خدا در مورد تعداد رکعات نماز برای امتش در معراج.
جمله بندی بعضی احادیث وفق فهم عرب عصر جاهلی و به زبان ایشان بوده است و قس علیهذا....
4. احراز وثاقت متن، زمانی میسر می شود که مضمون حدیث با قرآن، مسلمات عقلی و بدیهیات اخلاقی و خلاصه با شهودات عقلی و قلبی در تعارض نباشد. استفت قلبک ولو افتاک المفتون. احمد بن حنبل از پیامبر نقل می کند :
"وَاسْتَفْتِ نَفْسَكَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ, الْبِرُّ مَا اطْمَأَنَّتْ إِلَيْهِ النَّفْسُ, وَالْإِثْمُ مَا حَاكَ فِي النَّفْسِ, وَتَرَدَّدَ فِي الصَّدْرِ, وَإِنْ أَفْتَاكَ النَّاسُ وَأَفْتَوْكَ": نیک آن است که نفست و قلبت بدان آرام می گیرد و گناه آنچه قلبت را می آزارد ولو این که مردم علیه تو فتوا دهند.
قال رسول الله إذا سمعتم الحديث عني تعرفه قلوبكم وتلين له أشعاركم وأبشاركم وترون أنه منكم قريب فأنا أولاكم به وإذا سمعتم الحديث عني تنكره قلوبكم وتنفر منه أشعاركم وأبشاركم وترون أنه منكم بعيد فأنا أبعدكم منه (أخرجه أحمد (3/497 و 5/425)، البخاري في التاريخ الكبير (5/415-416)) یعنی رسولخدا (ص) برای تمییز میان حدیث درست و جعلی، گفت اگر سخنی از من شنیدید که:
دلتان بدان گواهی داد، پوست و مویتان بدان نرم شد و حسّ نزدیکبودن بدان پیدا کردید، پس من سزاوارتر از شما به آنم و اگر سخنی از من شنیدید که دلتان بدان راه نمیداد، پوست و مویتان از آن سخن بیزاری میجست و احساس دوری از آن داشتید پس خودِ من از شما نسبت به آن دورترم.
5. از آن طرف نیز عدم احراز وثاقت راویان، لزوما دال بر مردود بودن و عدم صحت انتساب آن به پیامبر نیست. لذا می توان برای احادیثی که وثاقت سلسلة روایانشان به اثبات نرسیده، نیز به شرط آن که مخالف شهودات عقلی و اخلاقی و قرآنی نباشد، قائل به مرتبه ای از اعتبار شد. خاصه احادیثی که موجب تشویق و تحریضِ مومنین به عمل خیر باشند یا احادیثی که با قوت استدلال، پرتو بیشتری بر معانی مجملِ قرآنی بیافکنند.
عدم احراز صحت سند و صحت متن یک حدیث، لزوما به معنی بی اعتبار بودنش نیست. لذا اگر به احدایثی برخوردیم که با بدیهیات قرآنی، عقلی و اخلافی، تنافر ندارند، دلیلی ندارد با ذکر عدم این احراز، از آن ها بهره نگیریم. به خصوص احادیثی که مشوق اصول اخلاقی و بهداشتی و عقلانی هستند. مثل اینکه نظافت از ایمان است. یعنی حدیث ضعیف هم در فضایل اعمال معتبر است.
حتی حدیث بعضا می تواند روشنگر بعضی ابهامات باشد. به سه شرط:
اولا مخالف قرآن نباشد. مثلا عمر به نقل از پیامبرگریه کردن بر مرده را موجب افزایش عذاب او می دانست ولی عایشه با استناد به قرآن که خداوند کسی را بابت گناه دیگری مجازات نمی کند، قول او را رد کرد.
ثانیا مخالف محکمات اخلاقی نباشد. مثل این که اکثر دوزخیان از زنانند در حالی که از سوی دیگر بهشت زیر پای مادران است و از آن سو عادت ماهیانه که خلقت خداست باعث نقص دین زنان است و در حقیقت زنان باید تقاص خلقت الهی خود را هم بدهند.
ثالثا مخالف مسلمات عقلی و بدیهیات علمی نباشد. مثل این حدیث که پیامبر برای معالجه بیماران آب دهان در دهان یا غذای مریض می کرد با مسلمات علم پزشکی در تضاد است. یا این که بیماری واگیردار وجود ندارد یا این که خداوند متعال ثلث آخر هر شب به آسمان دنیا می آید تا نیاز بندگان را بر آورده سازد.گذشتگان که تصوری از کرویت زمین نداشته اند دچار این سوال نشده اند که ثلث آخر شب برای همه نقاط زمین -به لحاظ کروی بودنش - در آن واحد یکی نیست که خدا بدان فرود آید. خدا به کجای زمین و به کدام ثلث وارد می شود؟ و به طور خلاصه در تعارض با فطرت و دین فطری و حنیف نباشد.