بیت مشکلی از حافظ

محمدامین مروتی

ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم

خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

معنی ظاهر این است که ماجرا و دعوا کوتاه کن و پیش من برگرد چرا که مردمک چشم من خرقه ام را از سر بیرون آورد و به شکرانه بسوزاند.

تفاسیر موجود:

1. خرقه سوختن عملی در بین صوفیان رسم بوده که مثل صدقه دادن یا دود کردن اسپند در هنگام دفع بلا خرقه خود را می سوزاندند. از طرفی خرقه سوزاندن به معنی ترک زهد و ریا هم هست. ماجرا کوتاه کن و به پیش من بازگرد که چشمم به شکرانة دیدن تو خرقه زهد و تقوا را هم بسوزاند.

2. خرقه سوختن چشم را کنایه از خشک شدن و کور شدن چشم دانست. در اینصورت معنی بیت اینگونه خواهد بود که از شدت انتظار و چشم به راه ماندن چشمانم خشک شد.

3. شاعر خطاب به یار خود می گوید مایۀ جدایی من از تو خرقۀ ریایی من بود که مرا به قید و تکلف می انداخت و تو را از من می رماند . اینک به همت مردمک چشم و بی تابیها و افشاگریهایش ، آن خرقۀ سالوس از سر یا از تن من به در شده است و به شکرانۀ رفع ریا و رفع حائل یا حجابی که بین ما بود ، در آتش سوخته و نابود شده است.  به عبارت دیگر ،حافظ خود را با شیخ صنعان همسان می گیرد و معشوقش را با دختر ترسا و می گوید من سالکی هستم که از راه و رسم منزلها بی خبر نیستم . حال که تو از من ترک زهد خواسته ای ، به دیده منت دارم . سرانه هم می دهم ، شکرانه هم به جای می آورم ، چه خرقۀ زهد ریای من خود سزاوار آتش است .(بهاء الدین خرمشاهی ، حافظ نامه)

نظر نگارنده:

 داستان خرقه سوزاندن با این تفاسیر و تفاصیل در میان صوفیه مستند به نظر نمی رسد. به علاوه حافظ هم صوفی نیست. ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد. خرقه از سر به در آوردن یعنی تعلق به خرقه و تعینات ظاهری را از سر به در کردن. مردمک چشم هم کارش نظربازی است و چشم حافظ به شکرانة دیدار معشوق، خرقة تعینات اجتماعی را از بدن و از سر بیرون کرده و حتی آن را سوخته است.