دگردیسی های چپ و راست سیاسی در دو قرن اخیر

محمدامین مروتی

مارکسیسم نخست در هیئت نوعی سوسیال دمکراسی ظاهر شد. زمینة اقتصادی و اجتماعی و تاریخیِ این سوسیال دموکراسی تضاد طبقاتی و فقر روزافزون طبقه کارگر و توسعة کمی پرلتاریا از سویی و انباشت سرمایه در دست عده ای قلیل از سوی دیگر بود.

چندی بعد شرایط تغییر کرد. اتحادیه های کارگری ایجاد شدند. بورژوازی که مراحل نخستین انباشت سرمایه را پشت سر گذاشته بود و دست و بالش هم بازتر شده بود، به آن ها امتیازات روز افزون داد و توسعه کمی طبقه متوسط روند روزافزون گرفت. امکان مبارزات پارلمانی و اتحادیه ها فراهم شد. انقلاب جایش را به اصلاح و دیکتاتوری پرلتاریا جایش را به نوعی سوسیال دمکراسی با تاکید بیشتر از گذشته بر عنصر دموکراتیک حکومت داد. انترناسیونال دوم مبین این گرایش جدید در چپ بود که توسط لنین، مطرود و مطعون به لقب "رویزیونیست" گردید.

به نظر لنین امپریالیسم مرحله جدید و نهایی از سرمایه داری بود که تضادهایش را به کشورهای اقماری منتقل کرده است. لذا آتش انقلابات را از همین کشورها می توان برافروخت. اما کشورهای اقماری نیز به راه توسعه افتادند. ویتنام و چین که زمانی در صف مقدم مبارزه با سرمایه داری بودند، دروازه هایشان را به روی سرمایه جهانی گشودند. همینطور سایر کشورهای دنیا. کشورهای کمونیستی یک به یک دچار فروپاشی شدند و به اردوی سرمایه جهانی پیوستند.

در شرایط جدید، سرمایه، مرزهای ملی را درنوردیده بود و دو قطبیِ مرکز و پیرامون، روز به روز معنای مقابله آمیز گذشته را از دست داد. جهانی شدن سرمایه ها، بازی برد- باخت را تبدیل به بازی برد- برد کرده بود.

فروپاشی اتحادشوروی و آرمان های سوسیالیستی در قالب حزب طبقه کارگر و اقتصاد متمرکز دولتی، چپ لنینی را در شرایط جدیدی قرار داد. به همین دلیل چپ لنینی هم به تدریج ، به راهی رفت که سوسیال دمکراسی و انترناسیونال دوم رفته بود.

چپ مستقل از آغاز هم مارکسیسم را کافی و وافی به حقایق و واقعیات اجتماعی ندانسته بود و با ترکیب آن با فروید و نیچه سر از نوعی نئومارکسیسم دموکرات در آورده بود. (امثال مارکوزه و هابرماس در مکتب فرانکفورت و پست مدرن هایی مانند فوکو و دریدا) در ایران نماینده نخستینِ این حرکت، تقی ارانی بود.

در این شرایط جدید، نگاه چپ از مبارزة طبقاتی، معطوف به دولت رفاه و تامین اجتماعی ، مبارزات صنفی، مسائل محیط زیستی، حقوق اقلیت ها، دگرباشان و دگر اندیشان و مهاجران گشت.

 

از آن طرف راست که در کشاکش جنگ سرد از همه حکومت های ضدکمونیستی صرف نظر از نوع حکومتشان حمایت می کرد، پس از فروپاشی اتحاد شوروی، نقد از حکومت های توتالیتر را گسترش داد.

ضمن این که عنصر مهمتر در جهت تنش زدایی و عادی سازی روابط با سایر حکومت ها، جهانی شدن اقتصاد و ایحاد منافع مشترک و جهانی برای گسترش این نوع اقتصاد بود.

راست نیز که از جنگ سرد رسته بود، رویکردی به پوپولیسم و ناسیونالیسم یافت که بعضا رنگ و بوی نژادپرستانه هم پیدا می کند. ظهور و قدرت گرفتن امثال ترامپ و پوتین و اردوغان و چاوز و پیدایش حکومتهایی که به اندازة گذشته متمرکز نیستند ولی اقتدارگرا مانده اند، بیانگر این رویکرد جدید راست است. این حکومت ها ضمن این که می خواهند از منافع ادغام در سرمایه جهانی برخوردار باشند اما ضمنا نمی خواهند قدرت سیاسی را هم واگذار کنند. انتخابات و دموکراسی نسبی دارند. شعارهای پوپولیستی برای جلب رای مردم می دهند و سرکوب و سخت گیری به مخالفانشان را هم کماکان دارند.