منطق دوگانة لنینیسم

محمدامین مروتی

"لِشِک کولاکوفسکی" از کمونیست های پشیمان لهستانی در دفاع از موضع جدیدش، نامه مهمی به ادوارد تامپسون مورخ انگلیسی چپگرا نوشته است. تامپسون علیرغم انتقادهایی که به سیستم حکومتی شوروی داشت کماکان از سوسیالیسم موجود دفاع و کولاکوفسکی را به خاطر خروج از دایرة چپ گرایی سرزنش می کرد.

کولاکوفسکی در این نامه می گوید تنها دارویی که کمونیسم برای بی عدالتی در کشورها تجویز می کند، دولتی کردن اقتصاد و قدرت سیاسی است که حال مریض را به مراتب بدتر می کند.

 

کولاکوفسکی در فراز دیگری از این نامه آنچه منطق انتقادی مارکسیستی از سرمایه داری را یک بام و دو هوایی بودن و دوگانه تلقی می کند.

در منطق لنینیستی هر کاستی در جامعه سرمایه داری مربوط به سیستم و ذات این نظام است ولی هر کاستی در جامعه سوسیالیستی، عارضی و تحمیلی و ایضا ناشی از ذات توطئه گر سرمایه داری است. هر قتلی در جامعة آمریکا مربوط به نظام ناعادلانه ای است که سیستم فقر و غنا را بازتولید می کند ولی اولا قتل و غارتی در شوروی وجود ندارد و اگر هم موردی فاش شود حاصل تبلیغات سوء خارجی ها یا نتیجة توطئة آن هاست.  با دارندگان چنینن منطقی نمی توان وارد هیچ بحث جدی و مستند و مستدلی شد.

با این منطق دیگر نه تنها عیب ها دیده نمی شدند، بلکه لاپوشانی می شدند و منتقدانی که انگشت بر عیوب می نهادند، سرکوب و حذف می شدند. با این منطق می توان از بدترین حکومت ها هم دفاع کرد. با این منطق امکان کشف و اصلاح خطاهای احتمالی منتفی می شود و به قول پوپر این نوع استدلال، ابطال ناپذیر است. این منطق مصداق بسیاری از ضرب المثل های خودمان است. نظیر: یک بام و دو هوا بودن. یک سوزن به خودت بزن و یک جوالدوز به دیگران. کاه را دیدن و کوه را ندیدن. دیدن عیب دیگران و ندیدن عیب خود.

علت اصلی فشل شدن نظامهای سوسیالیستی، تعریف نکردن مکانیسمی برای عیب یابی و اصلاح کاستی هایشان بود. در حالی که در جوامع سرمایه داری بیشترین انتقادها به نظام از درون خود نظام بود.

مورد شاخص این امر در خاطرات ثمین باغچه بان آمده است. باغچه بان دو بار به اتجاد شوروی رفت و در بازگشت از شوروی مانند آندره ژید از حزب توده گسست.

او در خاطراتش که در "اندیشة پویا"ی شماره 50 (اردیبهشت 97) آمده است می گوید در هر دو بار برای این که نشان دهند مردم شوروی چقدر خوشبختند، وانمود می کردند که به طور اتفاقی پیرمردی سر راه هیات ایرانی ظاهر می شود و آن ها را به خانه زیبایش می برد که پیانو  هم دارد و دخترش با مهربانی و انواع غذاها از آنان پذیرایی می کند. مسئولین این برنامه نمی دانستند که ثمین در هیات قبلی هم بوده و گرنه یک سناریو را دو بار برایش تکرار نمی کردند. همین طور باغچه بان در هر دو بار تقاضای دیدار ناظم حکمت را می کند که در هر دو بار با این پاسخ مواجه می شود که متاسفانه رفیق حکمت سرماخوردگی سختی گرفته است و نمی توان  شما را ببیند.

این همان رویة سرپوش گذاشتن بر روی حقایق به بهانة سوء استفادة دشمن خارجی بود که نهایتا پایان کار اتحاد شوروی را رقم زد.