تجربه دینی به عنوان ذات دین

سروش در سلسله بحث های سلوک دیندارانه می گوید علم و سیاست و حتی اخلاق مقوّمات ذاتی دین نیستند. قائمة ذاتی دین، تجربة دینی است و ذات دین در سیاست و علم و حتی اخلاق یافت نمی شود. اما در طول تاریخ بالعرض دین در سیاست و اخلاق و حتی علم سرک کشیده و حتی بعضا به اضطرار و عندالاقتضا متولی آن ها هم شده. اما از دل تئوریزه شدن و تثبیتِ این فضولی ها و زیاده خواهی ها، دستگاه انگیزیسیون در آمده است. دین البته می تواند پشتوانه اخلاق فردی و اجتماعی باشد ولی اخلاق بالذات دینی نیست و بالاستقلال از دین هم وجود دارد. تنها تجربة دینی است که خارج از دین یافت نمی شود.

سروش می گوید دین باید اضافه بارهایی را که جزء ذات و تعریفش نیست و چالاکی را از او گرفته، بر زمین گذارد. این هم به نفع دین است و هم به نفع علوم دیگر.

 

به عبارت دیگر حرف دل سروش این است که در تقسیم کار روز افزون روزگار ما دین بهتر است کار قیصر را به قیصر واگذارد. اقتصاد را به اقتصاددانان و سیاست را به علمای سیاست و جامعه شناسان و علوم تجربی را به دانشمندان. در غیر این صورت در زیر این همه بار اضافی، نه تنها از حرکت باز می ماند و درجا می زند بلکه مانع پیشرفت و تحرک سایر علوم هم می شود.

اسلام هم ابتدا به ساکن در پی حکومت نبود. جنگ هایی که برای نابودی مسلمانان برپا شد، مسلمین را به حکومت رساند. چنان که قرآن می گوید مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ. وظیفه پیامبران ابلاغ و دعوت است. پیامبر وظیفه تشکیل حکومت ندارد مادامی که مانع دعوتش نشوند.