جهل لاعلاج
جهل لاعلاج
محمدامین مروتی
جهل مرکب لاعلاج است و به قول شاعر چون نمی داند که نمی داند، ناچار تا ابد در جهل مرکبش می ماند. مصداق جهل مرکب و لاعلاج تلقی احولی بود که منکر دوبینی خود بود. با این استدلال که اگر من احول هستم چرا ماه را که دو تاست، چهارتا نمی بینم؟ سنایی این حکایت را به نظم کشیده و گفته است:
|
پسري احــول[1] از پـــدر، پـــــرسيد |
|
كاي حديــث تو بسته را چـــو كليد |
|
گفتي: احول يكي دو بيند، چـــــون |
|
مــن نبينم از آن چه هست فـــزون؟ |
|
احــــول ار هيچ كــَـژ شُمارسـتي، |
|
بـر فلــك مـَه كه دُوست، چارستي |
|
پس خطا گفت آن كه اين گفته است: |
|
"احـول ار طاق بنگـــرد، جفــت است" |
سنائي
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۱/۱۸ ساعت 12:4 توسط محمد امین مروتی
|