ارتباط خدا و پیامبر

محمدامین مروتی

مولانا می گوید اگر خُم منفذی به بحر پیدا کند، عین بحر است و کوزة جان پیامبر هم با دریای وجود خدا متصل بود:

چون به دریا راه شد از جان خم

خم با جیحون برآرد اُشتُلُم[1]

پس "قل" های پیامبر در قرآن، گفته های خدا هم بود هرچند از لب پیامبر خارج می شد:

زان سبب "قل"، گفتة دریا بود

جای دیگر هم می گوید:

گرچه قرآن از لب پیغمبر است

هر که گفت که حق نگفت، او کافر است

مولانا در دفتر ششم ادامه می دهد دوگانه دیدن گفته خدا و پیغمبر، حاصل دیدة احول بین است و گرنه اول و آخر، خودِ خداست:

این دُوی اوصاف دید احولست

ورنه اول آخر، آخر اولست

ولی زمانی به وحدت همة حقایق و معنای هوالاول و هوالآخر پی می بری، که به مقام "موتوا قبل ان تموتو" یعنی مقام مرگ اوصاف نفسانی برسی. پس به جای سخن گفتن از مرگ و رستاخیز، از نفسانیت بمیر:

هی ز چه معلوم گردد، این ز بَعث[2]

بعث را جو، کم کن اندر بعث، بحث

شرط روز بعث، اول مردنست

زان که  بعث از مرده زنده کردنست

 



[1] اشتلم: کرکری خواندن

[2] بعث: رستاخیز پس از مرگ. تولد دوباره.