نقش و اهمیت تمثیل در استدلال قدما

 

محمدامین مروتی

قدما از حکایات و امثال به جای استدلال بیشترین بهره را می بردند. امروز هم به قدیمی تر ها که توجه می کنیم می بینیم به جای استدلال دستشان پر از متل و مثل است. این بدان جهت بود که ذهن بشر گذشته با این حکایات و تمثیل ها کاملا قانع می شد. کسی که مخاطب عامی و عادی دارد نیز تمثیل و شعر و حکایت را بهترین راه برای ارتباط و اقناع می یابد. در واقع شانِ تمثیل در منطق امروز هم جنبة اقناعی آن است نه قوت و مایة اثباتی آن. از همین رو قرآن که به زبان قوم سخن می گوید از تمثیل بیشترین استفاده را می کند، همین طور مولوی در مثنوی شریف. طبیعتا معاندان و مخالفان نیز به دلیل کارآمدی این شیوه ی گفتگو، از همین حربه استفاده می کرده اند. مولانا در مجلد سوم از مثنوی می گوید کافران هم در ردّ دعوت پیامبران تمثیل می آوردند و می گفتند دعوی ایشان به نبوت مانند دعوی ان خرگوشی است که می گفت من رسول ماه آسمانم و به جماعت پیلان گفته بود ماه دوست ندارد شما از آب فلان چشمه بخورید وگرنه عصبانی می شود و نشانة این عصبانیت هم اضطراب و تحرک عکس ماه در آب است. فیلان هم به محض دهان زدن به آب ، آن را متموج می ساختند و می دیدند عکس ماه به حرکت آمده و از عصبانیت ماه ترسیدند و آنجا را ترک کردند. مولانا می گوید کافران حدی برای آوردن تمثیل ندارند:

این بدان مانَد که خرگوشی بگفت

من رسول ماهم و با ماه جفت

کز رمه ی پیلان بر آن چشمه ی زلال

جمله نخجیران بُدند اندر وبال

جمله محروم و ز خوف از چشمه دور

حیله‌ای کردند چون کم بود زور

از سَرِ کُه بانگ زد خرگوش زال

سوی پیلان در شب غره ی هلال

شاه‌پیلا من رسولم پیش بیست

بر رسولان بند و زجر و خشم نیست

ماه می‌گوید که ای پیلان روید

چشمه آن ماست زین یکسو شوید

نک نشان آنست کاندر چشمه ماه

مضطرب گردد ز پیلِ آب‌خواه

چونک هفت و هشت از مه بگذرید

شاه‌پیل آمد ز چشمه می‌چرید

چونک زد خرطوم پیل آن شب درآب

مضطرب شد آب ومه کرد اضطراب

پیل باور کرد از وی آن خطاب

چون درون چشمه مه کرد اضطراب

کاف ران نتیجه می گیرند که:

مانه زان پیلانِ گولیم ای گروه

که اضطراب ماه آردمان شکوه

انبیا گفتند آوه پندِ جان

سخت‌تر کرد ای سفیهان بندتان

مولانا می گوید استفاده از این تمثیل حیله گری است و کافران را نرسد استفاده از این تمثیلات. چرا که صودت پرستند و به ظاهر می نگرند و در معنا راه ندارند:

آنچ در خرگوش و پیل آویختند

تا ازل را با حیل آمیختند

کی رسدتان این مثل ها ساختن

سوی آن درگاه پاک انداختن

تمثیل آوردن شایستة خدا و قرآن است که به کنه امور واقفند، نه فرعون و قارون و نه ابلیس که انسان را به چشم خاک می نگریست و روح خدا را در بشر نمی توانست ببیند:

آن مثل آوردن آنِ حضرتست

که به علم سرّ و جَهر او آیتست

این مثال آورد ابلیس لعین

تا که شد ملعون حق تا یوم دین

این مثال آورد قارون از لجاج

تا فرو شد در زمین با تخت و تاج