کارل ریموند پوپر(1994-1902)
کارل ریموند پوپر(1994-1902)
محمدامین مروتی
منطق کشف علمی و منابع معرفت:
"پوپر" در باب ماهيت علم ميگويد كه علم تنها به حس يا عقل تقليل نميپذيرد بلكه در روند كسب معلومات جديد، ابتدا در ذهن فريضهاي به وجود ميآيد كه با حس و عقل و شهود درآميخته است. وي معتقد است منبع نهايي و واحد شناخت وجود ندارد و منابع متعددي از قبيل تعقل و تجربه و شهود و مهمتر از همه، چيزي به نام "سنت" وجود دارد كه خود از تركيب اين منابع به وجود آمده و به صورت پيشيني و ماقبل تجربي در اذهان موجود دارد. هيچ معرفت و شناختي از صفر شروع نميشود بلكه با ذهنيتها آغاز ميشود. با عبارت ديگر ما اگر غول به نظر ميرسيم به خاطر آن است كه بر شانه هاي نسلهاي ماقبل خود ايستادهايم.
پوپر دعواي منبع معرفت را دعواي بيخودي ميداند كه ربط چنداني به خود معرفت ندارد و معرفت بدون اعتنا به اين دعاوي راه خود را ميرود. اصلاً مهم اين نيست كه منبع شناخت كدام است بلكه مهم اين است كه بدانيم هيچ نوع شناخت و حقيقت نهايي، يقيني و خطاناپذيري وجود ندارد و لذا بايد راهي براي كاستن از عيار خطاها و كشف و رفع آن ها پيدا كنيم و در همین جاست كه پوپر معياري به عنوان "ابطالپذيري" را براي محك زدن معلومات و اصلاحخطاها و پيشرفت علمي پيش ميگذارد. او خودش اين روش را "عقلگرايي و تجربه گرايي انتقادي"مينامد كه ميراث كانت است. کانت به ما آموخت که شجاعت آموختن داشته باشیم. او عدم استعمال فهم را نوعی عدم بلوغ عمدی و بزدلانه می دانست. اگر این شجاعت را نداشته باشیم برده پیشداوری ها و جزم ها و القائات خواهیم شد. از نظر پوپر عقل گرا کسی است که نه به تأثیرگذاری بر دیگران بلکه بر آموختن و نزدیک شدن روزافزون به حقیقت تأکید می کند.
ابطال پذیری:
پوپر در نقد استقرا میگفت استقراء مبتنی بر تشابه آینده و گذشته است که توجیهی برای چنین تشابهی نداریم. به علاوه چه تعداد از مشاهدات میتواند به یک حکم تجربی بیانجامد ؟ یک تجربه سوختن با آتش برای حکم کردن به سوزانندگی آتش کافی است در حالی که مردن یک سیگاری مبتلا به سرطان ، دلیل بر سرطان زایی سیگار نمیشود . به همین دلیل او معیار ابطال پذیری را جای اثبات پذیری گذاشت . پوپر گفت میلیون ها مصداق، حکمی را به اثبات نمی رساند؛ در حالی که یک مورد ابطال، آن را منتفی می کند. پس ما باید احکام و قضایا را به نحوه ای فرمول بندی کنیم که طی آن نشان داده شود که در چه حالت و صورتی دست از ادعایمان بر می داریم. یعنی راه ابطالِ نظریة خود را باز بگذاریم تا به حک و اصلاح آن کمک کنیم و اصولا اکتشافات علمی از همین منطق حک و اصلاح و نقدپذیری، تبعیت کرده اند. به نظر می رسد که ملاک "ابطال پذیری" به نوعی مکمل" اثبات پذیری" است نه نافی آن. به همین دلیل عده ای به جای هر دوی آن ها، ملاک جامع تری به نام "تحقیق پذیری" را پیش نهادند که وفق آن گزارة مدعی حقیقت علی الاصول باید قابلیت تحقیق تجربی داشته باشد تا صحت یا سقم آن را بتوان در عمل نشان داد.
پوپر می گوید تا پیش از این، سؤال اساسی در فلسفه علم این بوده که "منبع اصلی معرفت کدام است؟" و در فلسفه سیاسی "این که چه کسی باید حکومت کند؟". در حالی که در این سؤالات از دیدگاهی اقتدارگرایانه و تمام گرایانه، به طور ضمنی یک منبع شناخت خطاناپذیر و همچنین یک حکومت ایده آل و آرمانی از قبل مفروض گرفته شده است. در مقابل این سؤالات، پـوپـر سؤالاتی فروتنانه تر را پیشنهاد می کند. او سؤال اساسی فلسفه علم را این می داند که چه راهی برای کشف و رفع خطاها وجود دارد؟ و پاسخ می دهد نقد مداوم نظریاتمان این امکان را فراهم می سازد. او می گوید اصولاً منبع نهایی شناخت وجود ندارد، بلکه شناخت عبارت است از ترکیب ذهنیت های پیشینی انسان ها با تعقل و تجربه و شهود. و اصلاً این که منبع حقیقت چیست ارتباط چندانی به خود حقیقت ندارد. پس بیائید قناعت کنیم به اصلاح و نقد مداوم نظریاتمان نه جستجوی حقیقت نهایی و کامل. در فلسفه سیاسی هم به جای این که بپرسیم چه کسی بهتر است حاکم شود، بپرسیم چگونه حکومت کنیم تا خطاهای سیاسی مان با حداقل هزینه و بدون توسل به خشونت و خونریزی اصلاح شود.
داروینیسم پوپر:
پوپر در مقابل استقراگرایان که به تأیید و تصدیق تجربی نظریات باور داشتند، مفهوم تقرب تدریجی به حقیقت را پیش نهاد. به لحاظ شباهت روش آزمایش و خطا به نظریه تنازع بقا و انتخاب اصلح، او خود را یک "داروینیست" می دانست با این تفاوت که موضوع این تنازع و بقا، حذف اندیشه ضعیف است نه حذف فیزیکی موجودات و اشخاص.
آزادی هم به عنوان غایت هم به عنوان روش:
او بر آن بود که دموکراسی های موجود غربی بهترین جهان قابل تصور نیستند بلکه بهترین جهان های سیاسی هستند که از لحاظ تاریخی تاکنون داشته ایم چه به لحاظ شکوفایی اقتصادی و چه به لحاظ انسانی فقر و اهانت کمتر شده است. کارآمدی دموکراسی نسبت به سایر سیستم های حکومتی از آنجاست که در آن امکان کشف و اصلاح خطاها بیشتر است و آن به دلیل فراهم شدن امکان طرح نظریات مختلف و نقد نقاط قوت و ضعف آنان است. مبنای دموکراسی بر جایزالخطا بودن انسان است و از اینجا نتیجه می شود که باید راهی برای کشف این خطاها پیش بینی شود. حکومت های غیردموکراتیک از آنجا که خود را در مقام و جـایگاه حقیقت نهـایی و مطلق می بینند، پیشاپیش امـکان ردیابی نقاط ضعف اشتباهاتشان را سـد می کنند و در نتیجه خـطـاهای خــود را پس از مدتی طولانی تر، کـه عوارض و لطمات مربوطه جبران ناپذیر نشده اند، کشف می کنند. هزینه کشف خطاها در دموکراسی به حداقل می رسد و در واقع به جای آن که یکدیگر را بکشیم و حذف کنیم، به حذف اندیشه ها و اصلاح آنها اکتفا می کنیم. از منظر کارآمدی، از دموکراسی به مثابه یک "روش" مفید و مؤثر دفاع می شود.
البته باید توجه داشت دموکراسی لزوماً یک معجزه اقتصادی را تضمین نمی کند و بالاخره باید از آزادی به عنوان یک ارزش غایی دفاع کرد چرا که آزادی از بندگی حتی اگر با تنعم همراه باشد بهتر است. دموکراسی تضمینی برای حکومت صالح نیست ولی تنها مشکل همزیستی عزتمندانه و مسئولانه انسان هاست. تفاوت اساسی دموکراسی با سایر اشکال حکومتی آن است که دموکراسی یک و شکل معین حکومتی با محتوای معین نیست. به قول پوپر دموکراسی "یک روش معین برای رسیدن به نتایج نامعین" است. نامعین بودن این نتایج به خاطر آن است که دموکراسی مبتنی بر رأی مردم است و رأی مردم هم امری متحول و متغیر است. در واقع دموکراسی نوعی "روش" حکومت کردن است نه یک "نظام حکومتی" با اهداف از پیش تعیین شده. به عبارت دیگر در دموکراسی مهم نیست که "چه کسی" حکومت کند بلکه "چگونه" حکومت کردن است که اهمیت دارد. اما این به آن معنا نیست که دموکراسی فقط یک "روش" است و نه در عین حال یک "ارزش".
معنای تاریخ:
پوپر در نقد تاریخیگری و تزریق اندیشة جبر به تاریخ، می گوید زندگی معنایی ذاتی و درونی ندارد این انسان است که به زندگی معانی مختلفی می دهد. تاریخ نیز همین گونه است. ما می توانیم با آموختن درس های تاریخی بدان معنای مورد نظر خود را بدهیم چون تاریخ گرایش و تقدیر از پیش مقدری ندارد. ما صرفاً عروسک های خیمه شب بازی یک جبر تاریخی نیستیم بلکه با آزمایش و خطا می توانیم به اخلاقی تر شدن و بهتر شدن دنیایمان کمک کنیم.