سید جمال الدین اسدآبادی
سید جمال الدین اسدآبادی
محمدامین مروتی
سید جمال ظاهرا زاده همدان و بزرگ شده قزوین بود. در جوانی برای تحصیل به نجف می رود. سپس به افغانستان و هند و استانبول و مصر می رود.
سید جمال از این نظر که کشورهای غربی را به چشم الگویی برای ترقی می دید، بنیادگرا نیست زیرا اسلام را در مقابل غرب تعریف نمی کند. ولی از منظر استعمارستیزی با این کشورها و خصوصا انگلستان مخالفت می کرد. علاوه بر استعمار با استبداد داخلی هم به عنوان مانع دوم بیداری اسلامی در می افتد. از این رو شاگردانی در هر دو حوزة اصلاح طلب (مانند محمد عبده) و بنیادگرا (مانند رشید رضا) دارد شاید شبیه ترین کس به او در این زمینه اقبال لاهوری باشد. حُسن ظنّش به الگو بودن غرب در این کلامش مشهود است که می گفت در غرب اسلام دیدم و مسلمان ندیدم و در شرق مسلمان دیدم و اسلام ندیدم. همینطور در اسناد و نامه هایش دلیل برتری کشوری مانند فرانسه را وجود عدل و برادری و برابری و آزادی می داند. پیشرفت علمی و صنعتی را ارزش می نهد و از این رو برای امیر کبیر احترام زیادی قائل است. در مقابل کسانی مانند رشید رضا، سید قطب و ابوالاعلی مودودی، اسلام را در برابر غرب تعریف می کنند و دنیا را به دارالاسلام و دارالکفر تقسیم می کنند که کمترین سنخیتی با هم ندارند و نهایتا یکی باید دیگری را نابود کند. این تفکر همان تفکری است که برای غرب قائل به "ذات" است و آن را کل یکپارچه ای می داند که هیچ قسمتی از آن برگرفتنی نیست. یا باید کل آن را بر گرفت یا هیچ قسمتی از آن را. در حالی که سید جمال و اقبال و شریعتی در مقابل استعمار غرب جبهه می گرفتند نه فرهنگ غرب و به تعامل با این فرهنگ باور داشتند.
در زمینة اعتقادی نیز پرستش مصنوعات را کفر می داند و سجده به غیر خدا و قبور را نمی پذیرد. شیعة ایرانی بود ولی بنا به مصالح خود را افغانی و سنی معرفی می کرد. در مقابل پرسش از سنی یا شیعه بودن، خود را مسلمان معرفی می کرد و می گفت: "حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین"
همچنین با نظریة تکامل داروین مخالف بود.
سید جمال ابتدا تلاش داشت از طریق نزدیکی به حکومت ها، اتحاد بین کشورهای اسلامی را محقق گرداند اما در پایان حسرت می خورد که چرا همّش را مصروف بیداری مردم نکرد. با امیر کبیر احساس همدلی می کرد و به ناصرالدین شاه نزدیک شد اما با تحقیر و پس از لخت کردن و سوار کردن بر الاغ، او را از ایران به ترکیه تبعید کردند. تهمت دست داشتن در ترور ناصرالدین شاه توسط میرزا رضای کرمانی به او زدند و خواستار برگرداندنش توسط دولت عثمانی شدند که البته بدان وقعی نگذاشتند. خود میرزا رضا ضمن اظهار ارادت به سید، نقش او در ترور را تکذیب می کرد. سلطان عبدالحمید به واسطة شعار سید دائر بر اتحاد اسلامی با محوریت عثمانی از او به خوبی استقبال کرد ولی بالاخره با او درافتاد. سید به مصر رفت و شاگردانی چون عبده و رشید رضا پیدا کرد. به فراماسون ها هم که شعار حریت و برابری می دادند نزدیک شد و حتی وارد لژ انگلیس شد و باز از آن خارج شد. در اروپا بنیانگذار روزنامه هایی من جمله حبل المتین گشت.