پیشنهاد فیلم برادران (فیلم ۲۰۰۹)

محمدامین مروتی

فیلم هایی را که انسان  را بر سر دو راهی و چند راهی های واقعی قرار می دهند، دوست دارم. از این جهت که انسان را از روی تصمیم هایی که بر سر دوراهی های دشوار زندگی می گیرد، باید شناخت. بیننده هم با قرار دادن خود به جای شخصیت های فیلم، به شناختِ از خود نزدیک می شود.

 برادران فیلمی است با سویه های پررنگ اگزیستانسیال. آدم های فیلم -از بچه ها تا آدم بزرگ هایش- در دو راهی های انتخاب های سخت قرار داده شده اند. بیننده می تواند خود را در جای تک تک این آدم ها قرار دهد و به این فکر کند که اگر به جای هر یک از این آدم ها بود، چگونه عمل می کرد. این همذات پنداری به شناخت ما از خودمان بیشترین کمک را می کند و از این رو پیشنهاد دیدن فیلم را می کنم.

در زیر معرفی مختصری از فیلم را از دو مآخذ: یکی بانک فیلم انسان شناسی و فرهنگ نوشتة زهرا ابطحی و دیگری ویکی‌پدیا، تقدیم می کنم:

کارگردان فیلم برادران، جیم شریدان است. این فیلم در سال ۲۰۰۹ میلادی ساخته شد. جیک جیلنهال، ناتالی پورتمن، توبی مگوایر و سام شپارد بازیگران این فیلم هستند.

سام افسر ارتش آمریکاست و همراه گریس و دو دخترشان یک زوج ایده‌آل هستند. تامی برادر سام به تازگی از زندان آزاد شده. سام باید به گروهش در افغانستان بپیوندد. او خانواده اش را به برادرش تامی می‌سپارد و راهی جنگ می‌شود. هلیکوپتر سام سقوط می‌کند و او به همراه یک سرباز آمریکایی به اسارت شبه نظامیان افغان در می‌آیند. خبر مرگ سام را به گریس می‌دهند و گریس و تامی به گمان آنکه سام کشته شده روز به روز به هم نزدیک تر می‌شوند. با حمله نظامیان آمریکا به شبه نظامیان افغان سام از اسارت آزاد می‌شود و نزد خانواده اش باز می‌گردد.گریس کم‌کم در می‌یابد که سام دیگر آن همسر دوست داشتنی و پدر خوب خانواده نیست و همواره از خود می‌پرسد که در دوران اسارت چه براو گذشته است؟

سم از کودکی فرد موفقی بوده و مورد علاقه پدر و مادرش است. تامی نقطه مقابل برادرش است.در طول فیلم با گذشته وی آشنا می شویم؛ اینکه همیشه دعوا می کرده و مست بوده و همیشه در قیاس با برادر بزرگترش از جانب پدر تحقیر می شده.

تامی در نبود سم بیشتر به خانواده او کمک می کند و کم کم دلبسته گریس می شود. اما سم و  سرباز تحت فرماندهیش نمرده اند بلکه به اسارت نیروهای طالبان در آمده اند. سم بر اثر فشار طالبان مجبور می شود، جو سرباز زیردست خود را بکشد تا خود زنده بماند و بتواند دوباره خانواده خود را ببیند و از این جهت دچار عذاب وجدان شدید است. سرانجام ارتش امریکا موفق می شود در یک عملیات سم را نجات دهد. به خانواده سم خبر داده می شود که سم زنده است و سم به نزد خانواده اش بر می گردد. سم به حالا به خانه برگشته ولی از شکی عطیم رنج می برد؛ اینکه چه رابطه ای بین همسر و برادرش شکل گرفته است. از سوی دیگر او به خاطر قتل جو هم دچار عذاب وجدان است در حالی که کسی هم نمی داند که جو به دست او به قتل رسیده است.  تامی نیز دچار تضاد است، از یک طرف به گریس علاقه پیدا کرده و از طرفی به برادرش. گریس دلبسته سم است ولی رفتار و بدخلقی سم را درک نمی کند. او می داند اتفاقی برای سم افتاده ولی سم حاضر به بازگو کردن آن نیست. بچه ها هم از بدخلقی پدر در رنجند و به عمویشان دل بسته اند.