آیا روشنفکری دینی یک ترکیب متناقض است؟

محمدامین مروتی

هستة اصلی استدلال کسانی که روشنفکری دینی را یک ترکیب پارادکسیکال می دانند، دو پیش فرضِ ثابت نشده است: اول این که جوهر و ذات روشنفکری، عدم تعلق و عدم تعصب و وفاداری متفکرانه و معقول به حقیقت ناب است و دوم این که ذات دین ورزی تعبد و اطاعت کورکورانه است. هر دو پیش فرض خلاف واقع است.

اگر تعاریف مِن عندی را ملاک قرار دهیم، هر کسی می تواند مدعی باطل بودن ادعای طرف دیگر باشد. دینداران می توانند مخالفانشان را به عدم تعقل متهم کنند و بالعکس.

اما اگر واقعیات تاریخی مد نظر باشد، در هر دو گروه روشنفکر و غیر روشنفکر داریم. در هر دو گروه متعصب و بی تعصب یا کم تعصب داریم. این بدان جهت است که انسان به عنوان موجودی زنده و تحول یابنده، در قالب تعریف معین نمی گنجد . چرا که برغم مدعای ذات انگاران، ذات متعین و از پیش تعیین شده و تعریف شده ای ندارد. به عبارت دیگر هم روشنفکری و هم دینداری و هم بی دینی مفاهیمی سیال و سیار و از همه مهم تر نسبی اند. انسان بی تعصب نداریم چه مذهبی چه غیر مذهبی. روشنفکر ناب هم نداریم. دیندار ناب هم نداریم. انسان ترکیبی ار تعقل و تعصب است جه نوع مذهبی اش چه نوع غیر مذهبی اش. چه بسا دیندارانی که تسامح بیشتری با مخالفانشان دارند و نیز بسا خداناباورانی که اهل تسامح بیشتری از دینداران اند. در تاریخ هم دیده ایم تعصبات چپ های خداناباور که کمترین مدارایی با اندیشه های مخالف نداشتند و جز تبعیت کورکورانه و مطلق از رهبرانشان نمی کردند و به عنوان روشنفکران زمان خود هم معرفی می شدند. کافی است نگاهی به کارنامة روشنفکران وطنی در صد سال اخیر بیاندازیم تا ببینیم چیزی که محلی از اعراب نداشته، تفکر و مدارا با دگراندیشان بوده است. فاشیست ها و کمونیست ها ایدئولوژی ضد مذهبی داشتند و تعصب می ورزیدند. در این سوی ماجرا هم دینداران سفاک و دینداران متساهل داشته ایم که در بین خود دائما نزاع داشته اند. لذا روشنفکری دینی نه تنها ترکیبی متناقض نیست بلکه امر واقع و واقعیت موجود بیشتر و بلکه تمام انسان هاست. همة ما ترکیبی از فکر روشن و تاریک، تعصب و بی تعصبی هستیم چون روشنفکر خالص نداریم.