میراث عرفا

محمدامین مروتی

در مواجهة با عرفان، باید دید که آیا میراث عرفا چیزی برای زندگی امروز ما دارد یا فراتر از مجموعه ای از آموزه هایِ موزه ای و غیرکاربردی نمی رود؟

اگر بخواهم به طور خلاصه به این سوال جواب بدهم، خواهم گفت تصوف یا همان عرفان اسلامی، آموزه های گرانبهایی دارد که کماکان به درد نسل امروز و حتی فردا می خورد. اما ضمنا بدآموزی هایی هم داشته و دارد که باید جدا از آن ها احتراز کرد.

نقاط قوت عرفا، نگاه های وجودشناسانه، معرفت شناسانه و خودشناسانة ایشان است. توضیح آن که :

از منظر وجودشناسی، تئوری وحدت وجود، رابطة خالق و مخلوق را بهتر تبیین می کند. یعنی می گوید خدا مطلق وجود است نه موجودی در عداد سایر موجودات. این نگاه بسیاری از غوامض تئوریک وجودشناسانه را به نحو بهتر و قانع کننده تری حل می کند.

از منظر معرفت شناسی، عرفا به سلسله مراتبی بودن معرفت و شناخت باور دارند. این که هر کس در پله ای قرار دارد و این که راه های رسیدن به خدا متکثر و متعدد است. این رهیافت مورد تایید هرمنوتیک مدرن هم قرار دارد. زیرا انسان با افق های فکری و فرهنگی اش در امر شناخت جهان ورود می کند و احدی بدون پیش زمینه های ذهنی و فرهنگی شروع به دانستن نمی کند. داستان هایی مثل موسی و شبان و فیل در خانة تاریک این ذومراتب بودن حقیقت را به خوبی تبیین می کنند. این تکثرگرایی و پلورالیسم باعث افزایش مدارا و تحمل نسبت به دگراندیشان می شود که در جهان معاصر نیاز مبرمی بدان داریم.

اما مهمترین دستاورد عرفا، اهتمامشان در جهت خودشناسی و کمال بوده است. تهذیب نفس و خودسازی و مراقبة هر روزه در جهت بهتر شدن، دستاوردی است که روانشناسی امروز هم به عنوان یک علم بدان اهتمام ویژه دارد و حتی بحثی تحت عنوان سبک زندگی به یک علم مهم تبدیل شده است. اهتمام عرفا به اخلاق و عشق و مبارزه با خودمداری و خودخواهی به ما کمک می کند جهان را به جای بهتری برای زیستن تبدیل کنیم.

در کنار این نقاط قوت باید از گژروی هایی هم که به نام تصوف به وجود آمده اجتناب کرد. در آسیب شناسی تصوف به بیراهه هایی بر می خوریم که اهم آن ها عبارتند از: فرقه پرستی به جای وحدت گرایی، شیخ پرستی به جای خداپرستی، تحقیر علم بخصوص علوم تجربی و تحقیر علم به بهانة تقدیر از عشق.