سلف صالح کیست؟

 

 سلف صالح به معنی پیشگامان درستکار و عادل است. اصطلاحا ، سلف به سه گروه گفته می‌شود:

صحابه که به دو گروه انصار و مهاجرین تقسیم بندی می‌شوند.

تابعین: به کسانی که زمان حیات محمد را درک نکردند اما صحابه محمد را دیده ‌اند، لفظ تابعی اطلاق می‌شود.

تابع تابعین: کسانی که زمان حیات محمد و صحابه را درک نکردند اما تابعین را دیده اند.

سلفیه اعتقاد به عدل صحابه دارند اما تابعین را عادل نمی‌دانند.

از ابوحامد محمد غزالی نقل شده‌است که: «آن چه از پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم به ما رسید آن را به سر و دیده گرفتیم، آن چه از صحابه رسید بعضی گرفتیم و بعضی نهادیم، و اما آن چه از تابعین رسید، بدانید که ایشان برای خود کسی هستند و ما هم کسی هستیم»

مخالفت با بدعت:

وجه تمایز و تشخص سلفیه مخالفت آن ها با هر نوع نو آوری فکری و عملی در دین است.

سلفیه معتقدند که همه باید در منهج و اعتقاد تابع سلف امت باشند و خود اقدام به نوآری نکنند و حتی حزب گرایی کاملا حرام است زیرا پیامبر از تفرقه و گروه گروه شدن مسلمین تحذیر کرده اند. پس تشکیل احزاب و جماعات اسلامی برخلاف مقاصد شریعت است.

سلفیه می گویند الله متعال می فرماید:

«وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِیَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» (توبه 100).

یعنی: پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار، و کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند، الله از آنها خشنود گشت، و آنها (نیز) از او خشنود شدند؛ و باغ هایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته، که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ جاودانه در آن خواهند ماند؛ و این است پیروزی بزرگ.

و پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: «افْتَرَقَتْ الْیَهُودُ عَلَی إِحْدَی وَسَبْعِینَ فِرْقَةً وَافْتَرَقَتْ النَّصَارَی عَلَی ثِنْتَیْنِ وَسَبْعِینَ فِرْقَةً  ستَفْتَرِق أُمَّتِی عَلَی ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ فِرْقَةً کلها فِی النَّارِ إلا وَاحِدَة قالوا:مَنْ هی یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ هی الْجَمَاعَة و فی روایة اخری مفسرة الاولی قال: هی التی تکون علی ما انا علیه و اصحابی» (یهود به هفتاد و یک فرقه تقسم شدند و نصاری به هفتاد و دو فرقه تقسیم گردیدند و امت من نیز به هفتاد و سه فرقه تقسیم می شود به جز یک گروه از آن، همگی در آتشند. گفتند: ای رسول خدا آنها چه کسانی هستند؟ گفت: آن جماعت است و در روایت دیگری که اولی را تفسیر می کند، می فرماید: آنها کسانی هستند که بر آنچه من و اصحابم بر آن هستیم، قرار دارند.) ‏ رواه ابن ماجه و احمد و غیره

و باز فرمودند:

« ... فعلیکم بسنتی و سنة الخلفاء الراشدین المهدیین،تمسکوا بها وعضوا علیها بالنواجذ،وایاکم و محدثات الامور فان کل محدثة بدعه،وکل بدعة ضلالة».( ابو داوود -امام احمد-ترمذی- ابن ماجه- صحیح).

یعنی: ... پس بر شما باد به پیروی از طریقهء من، و طریقهء خلفای راشدین که آنها هدایت کنندگان اند، بر آن با دندانهای کرسی خویش گزیده و آنرا محکم گیرید، و بر شما باد که از امور بدعت دوری کنید، زیرا هر امر نوپیدایی گمراهی در پی دارد.

به نظر سلفیه هر کس در یک یا چند یا تمام آن موارد مخالف منهج فکری سلف صالح باور داشته باشد یا عمل کند، از دایره ی اهل سنت خارج گشته و به دایره ی اهل بدعت داخل می شود زیرا کسی که روش و اعتقادات جدیدی را وارد دین نماید که سابقا سلف صالح امت چنین اعتقادات و اعمالی را نداشتند، پس او راه و عمل و اعتقاد جدیدی را اختراع کرده و لذا به او می گویند: دچار بدعت عقیدتی شده یا : دچار بدعت عملی شده است.کسی که تعریف دیگری از ایمان ارائه می دهد، گویند او :دچار بدعت عقیدتی است.و کسی که روش نویی در عبادات وارد دین می کند که مطابق سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم نباشد، گویند: او دچار بدعت عملی شده است.

نقد منهج سلفیه:

1- اصلی ترین مشکل سلفیه در مقام نظر این است که برغم خود پیامبر و پیروانش اعتقاد به تاثیر زمان و مکان در فهم دین ندارند.

 2-مشکل دیگر آن ها در مقام عمل این است که خود سلف صالح هم برداشت یکسانی از دین نداشته اند و نه تنها اتفاق نظرنداشته اند بلکه کارشان حتی به جنگ و لشکرکشی علیه یکدیگر می کشید. سلفیه دینشان را از علی می گیرند یا معاویه؟ در دعوای بین اصحاب مانند علی و معاویه و عایشه و طلحه و زبیر و قس علی هذا آن فرقه ناجیه کدام است و کدامیک از این اصحاب در آتشند؟

3-نکتة سوم این که صحابه در زمان پیامبر به واسطة فداکاری هایشان به طور کلی درآیات و احادیث مورد تایید بوده اند. ولی کار بسیاری از آن ها به انحراف کشید. لذا صرف صحابه بودن نه صفت عدالت را برایشان تثبیت می کند و نه می توان از مناهج عقیدتی و عملیشان به طور کامل پیروی کرد.

حدیث صحیح هم بر انحراف و عدم عدالت اصحاب تاکید می کند؛ چه رسد به تابعین و تابعینشان:

برخلاف این نظر که اصحاب رسول بهشتی اند، دکتر غروی در مقاله "تخالف قرآن با حدیث" می نویسد:

"اَنا فَرَطُکم علی الحوضِ و ساُنازِعُ رِجالاً فاَغلِبُ علیهم فلاَقولَنّ رَبّ اُصَیحابی! اُصَیحابی! فلَیُقالَنَّ لی: اِنَّکَ لا تدرِی ما اَحدَثوا بَعدَک. (احمد حنبل، ج 1، ص 453/ ابن ماجه، مناسک، 76)من پیشاهنگ شمایم بر حوض، و منازعه خواهم کرد با مردانی پس بر ایشان غالب می‌گردم آنگاه می‌پرسم: ای پروردگار من! اصحابک‌های من! اصحابک‌های من! پس پاسخ داده می‌شود به من که: تو نمی‌دانی چه‌ها پدید آوردند بعد از تو."

"این حدیث با قول خداوند هماهنگ است که می فرماید:

قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (احقاف 9) بگو (ای پیامبر) نبوده‌ام نوآوری از رسولان و نمی‌دانم چه می‌کنند با من و نیز نه با شما، پیروی نکنم جز آنچه بر من وحی شود و من بیم دهنده‌یی روشنگرم.پس دیگر حقی برای او باقی نمی‌ماند که از بهشتی یا جهنمی بودن آحاد مردم و حتی اصحاب خود خبر دهد. بناءبراین روایاتی مثل حدیث عشرۀ مبشره یا احادیث طینات کلاً و تماماً مجعول و منحول می‌باشد."

 سورة نساء یکی از اصحاب را به دلیل دزدی و انداختن آن به گردن یهودیان به شدت مواخذه می کند و حتی پیامبر را از این که در احقاق حق، کمترین گرایش قلبی نسبت به مسلمان نسبت به یهودی داشته باشد مواخذه می کند:

   إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللّهُ وَلاَ تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا : ما اين كتاب را به حق بر تو نازل كرديم تا ميان مردم به [موجب] آنچه خدا به تو آموخته داورى كنى و زنهار جانبدار خيانتكاران مباش (105)  وَاسْتَغْفِرِ اللّهَ إِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا : و از خدا آمرزش بخواه كه خدا آمرزنده مهربان است (106) وَلاَ تُجَادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتَانُونَ أَنفُسَهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ مَن كَانَ خَوَّانًا أَثِيمًا: و از كسانى كه به خويشتن خيانت مى‏كنند دفاع مكن كه خداوند هر كس را كه خيانتگر و گناه‏پيشه باشد دوست ندارد (107)  وَمَن يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْمًا ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئًا فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُّبِينًا : و هر كس خطا يا گناهى مرتكب شود سپس آن را به بى‏گناهى نسبت دهد قطعا بهتان و گناه آشكارى بر دوش كشيده است (112) وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّت طَّآئِفَةٌ مُّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلاُّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَيْءٍ وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا : و اگر فضل خدا و رحمت او بر تو نبود طايفه‏اى از ايشان آهنگ آن داشتند كه تو را از راه به در كنند و[لى] جز خودشان [كسى] را گمراه نمى‏سازند و هيچ گونه زيانى به تو نمى‏رسانند و خدا كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آنچه را نمى‏دانستى به تو آموخت و تفضل خدا بر تو همواره بزرگ بود (113)

پس همان طور که سلف صالح داریم، سلف ناصالح هم داریم و صرف سلف بودن، صلاحیت و صالحیت نمی آورد. لذا ملاکی غیر از سلف بودن باید مبنای کار باشد تا صلاحیت سلف را تشخیص دهیم و آن قرآن و حکمت است.

از طرف دیگر اصولا از تعدد تفرق افکار و آراء گریز و گزیری نیست و این اختلافات طبیعی است. ملاک برای خدا عمل صالح است. خدا هم نمی خواهد همه امت واحده باشند.

کما این که خود سلفیه هفتاد و سه فرقه اند و قبل از روشن کردن حقانیت خود باید ناحق بودن سایر گروه های سلفی را ثابت کنند.

سید احمد هاشمی در مقالةروشنگرش با عنوان "اخوان و سلف" راجع به تعدد مناهج سلفی می نویسد:

"پیدایش مذاهب فقهی چهارگانه و ده‌ها مذهب فقهی دیگر در عصر سلف، و اختلافات بی‌شمار سلف در مسائل فقهی و حتی در مسائل اعتقادی بهترین شاهد بر این مدعاست که نمی‌توان سلفیت را در یک فکر و مذهب معین، احتکار کرد.

در تاریخ اسلام، در میان سلف کسانی مثل امام ابوحنیفه و ربیعة بن أبی عبدالرحمن (ربیعة الرأی) وجود دارند که گرایش به رأی دارند، و التفات بیشتری به استنباطات عقلی دارند تا ظاهر نصوص، و کسانی هم مانند امام احمد بن حنبل وجود دارد که التفات بیشتری به نصوص و به ویژه احادیث دارد، و عمل به حدیث ضعیف را محبوب‌تر از اِعمالِ عقلْ می‌داند.با این وجود هیچکس نمی‌تواند امام ابوحنیفه را از سلک سلف خارج کند، یا امام احمد بن حنبل را از سلف نداند......اهل حدیث بخشی از سلف و اهل رأی نیز بخشی دیگرند؛ و آنچه ما امروزه به آن نیاز داریم‌‌ همان منهج یا متدولوژی فهم درست از قرآن و سنت است.

رویکرد جنبش های سلفی نسبت به سیاست به دو گونه است:

۱-گروهی کاملاً از سیاست کناره گیری کرده و از آن اعلام انزجار می‌کنند، و مردم را به تعلیم و تربیت و توحید و مبارزه با بدعت‌ها فرا می‌خوانند، و شعارشان این است: «ترک سیاست، خود یک سیاست است». مانند سلفیت علمی

۲-گروهی دیگر در سیاست مشارکت می‌کنند، و از باب «الضرورات تبیح المحظورات» در چارچوب سازوکارهای دموکراسی فعالیتهای سیاسی را قبول می‌کنند، حتی بر این باورند، که دموکراسی با نظام حکومتی اسلام، در تضاد نیست، بلکه (هذه بضاعتنا رُدت إلینا) این کالای خودمان بوده که به خودمان برگشته است. برخی این طیف از سلفیت را (سلفیت روشنفکر) یا (سلفیت سیاسی) می‌نامند. مانند بسیاری از حرکتهای سلفی در کشورهای اسلامی که در قالب احزاب، در فعالیتهای سیاسی مشارکت می‌کنند. از این منظر اخوان المسلمین را می‌توان در زیر این طیف از سلفیت گنجاند.

یا مثلاً رویکرد جنبش های سلفی نسبت به حاکمان عرب به دو گونه است:

۱-گروهی، همه‌ی حاکمان عرب را تکفیر می‌کنند، و آنان را مرتد می‌شمارند، و خروج بر آنان را واجب می‌دانند. اینان‌‌ همان سلفیهای جهادی- تکفیری هستند.

اینان نیز خلاف تصور رایج، یک جریان نیستند، بلکه خود به جریانهای متعددی تقسیم می‌شوند:

نخست: گروهی که در تکفیر آنقدر پیش می‌روند که نه فقط حاکم، بلکه کل جامعه را نیز تکفیر می‌کنند و خروج علیه آن‌ها را واجب می‌دانند، با این استدلال که جامعه به کفر حاکم رضایت داده و رضایت به کفر، کفر است.این گروه در افراط و تندروی آنقدر پیش می‌روند که ابن تیمیه و ابن القیم (از سران و پیشگامان سلفیت) را گمراه، مبتدع، منحرف و صوفی خطاب می‌کنند.

دوم: گروهی که جامعه را تکفیر نمی‌کنند، ولی حاکم، درباریان، دولتمردان و قاضیان را تکفیر می‌کنند، و خروج علیه آنان را واجب می‌دانند.

سوم: گروهی مانند القاعده که به حکام عرب کاری ندارند، ولی نوک تیز پیکان خود را به سمت امریکا و کشورهای غربی نشانه می‌گیرند، و بر این باورند که این حکام دست‌نشانده کشورهای غربی‌اند، و اگر این کشور‌ها و در رأس آن‌ها امریکا ضربه بخورند، از حمایت آن‌ها دست برخواهند داشت، و کشورهای تحت‌الحمایه‌ی آن‌ها خود به خود سقوط خواهند کرد.

۲-گروه دوم در نقطه مقابل گروه اول قرار می‌گیرند، یعنی بر این باورند که خروج علیه حاکمان، مخالفت با سنت پیامبر و روش سلف صالح است. اینان نیز خود به دو جریان تقسیم می‌شوند:

نخست: جریانی که بر این باور است که این حاکمان علیرغم ظلم و ستمی که روا می‌دارند، و معاصی‌ای که مرتکب می‌شوند، مسلمانند، لذا تا زمانی که بر گفتن اذان در مساجد و کانالهای تلویزیونی محافظت می‌کنند، و کفر آشکاری از آنان سر نمی‌زند، نه تکفیرشان جایز است، و نه خروج علیه آنان، و نه حمله کردن و انتقاد کردن از آنان به صورت علنی. حتی نصیحت کردن آنان به صورت علنی هم جایز نیست، بلکه لازم است آنان را مخفیانه نصیحت کرد، و بر جورشان صبوری پیشه کرد، و باید بر اصلاح عقیده و اخلاق مردم، و دعوت به توبه از معاصی، شرک و بدعت تأکید کرد. چرا که فساد یا صلاح حاکمان نتیجه‌ی حتمی فساد یا صلاح رعیت است، و مردم دین پادشاهان خود را در پیش می‌گیرند. اینان با فعالیتهای سیاسی و تشکیل احزاب بشدت مخالفند. سلفیهای جامیة و مَدْخَلیة (پیروان محمد امان‌الله جامی و شاگرد او ربیع بن هادی مدخلی) از این طیف هستند.

دوم: جریانی که بر این باور است که این حاکمان به خاطر تعطیل شریعت و موالات با کفار مرتد شده‌اند، ولی خروج علیه آنان جایز نیست مگر بعد از آنکه آمادگی دفاعی و هجومی صحیح و کامل پیدا شود، تا هرج و مرج به وجود نیاید، و منکر با منکر بزرگ‌تر تغییر پیدا نکند.

یا مثلاً رویکرد جنبشهای سلفی نسبت کار سازمانی و تشکیل احزاب و جماعتهای اسلامی در عصر حاضر متفاوت است:

گروهی که مانند جامی‌ها و مدخلی‌ها از اساس با کار سازمانی و حزبی مخالفند، و تشکیل احزاب را بدعتی در اسلام می‌دانند، و با آن به هر شکلی مبارزه می‌کنند.

بر عکس گروهی دیگر تشکیل احزاب را امری مشروع می‌دانند، و در قالب حزب در فعالیتهای سیاسی مشارکت می‌کنند، حتی برای رسیدن به جامعه‌ی آرمانی اسلام، آنرا ضروری هم می‌دانند، مانند بسیاری از سلفیهای کویت، بحرین، مصر، مالزی، تونس، لیبی وغیره.

در این میان، جریان دیگری از سلفیت وجود دارد بنام سروریه که منسوب به محمد سُرُور زین‌العابدین اهل سوریه است. این نوع سلفیت تلفیقی بین سلفیت محمد بن عبدالوهاب و بین سلفیت سید قطب و محمد قطب و یا سلفیت اخوان است، به عبارتی رویکرد محمد سُرُور هم با رویکرد اخوان متفاوت است و هم با رویکرد سلفیت سنتی. این رویکرد تلفیقی است بین دو شخصیت ابن تیمیة و سید قطب؛ سروری‌ها از ابن تیمیة رویکرد قاطع سلفی‌اش در مقابل مخالفان سنت را گرفتند، و در نتیجه در بعد عقیدتی متأثر از ابن تیمیة هستند. و از سید قطب روحیه‌ی انقلابی و مقوله‌ی حاکمیت را اقتباس کردند. به بیانی دیگر؛ در مسائل اعتقادی بیشتر متأثر از ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب هستند، اما در مسائل حرکتی و سازمانی بیشتر متأثر از سید قطب و جنبش اخوان المسلمین هستند، چرا که او سابقاً منتسب به اخوان المسلمین بوده است."